رفتن به بالا

جهان دیگری‌ها، جهان انزواست

انزوا را نمی‌فهمیم. گویی فرد منزوی کسی است که همیشه بوده ولی حالا دیگر نیست و از همه به یک هیچ گریخته است. ما دوست داریم همیشه همه باشند تا انزوا مفهومش را از دست بدهد. اما اگر کسی که منزوی است از یک هیچ به یک همه گریخته باشد چه؟ اگر انزوا جهان دیگری باشد به موازات جهان اکنون چه؟ اگر ‌فرد منزوی پرویز اسلام‌پور باشد چه؟ با شاعران حجم، با شاعران دیگر با شاعران …. می‌بایست با احترام و احتیاط قدم برداشت. اینان جهانِ انزوایشان، چنان است که جهان چنینیِ دیگران ...


پیشخوان

  • جهان دیگری‌ها، جهان انزواست

    انزوا را نمی‌فهمیم. گویی فرد منزوی کسی است که همیشه بوده ولی حالا دیگر نیست و از همه به یک هیچ گریخته است. ما دوست داریم همیشه همه باشند تا انزوا مفهومش را از دست بدهد. اما اگر کسی که منزوی است از یک هیچ به یک همه گریخته باشد چه؟ اگر انزوا جهان دیگری باشد به موازات جهان اکنون چه؟ اگر ‌فرد منزوی پرویز اسلام‌پور باشد چه؟ با شاعران حجم، با شاعران دیگر با شاعران …. ...
  • شــعر دیگر: پرویز اسلام‌پور

    سه شعر از کتاب طبقات جنون ۱ * آخرش دانستم و دانستم هیچ را بتوانم‌ تا بسیار‌ که هیچ‌ را بگویم‌ بعدها‌ ۲ * پس اول آخر اولست‌ و آخر و پس تا نوشتم از این همه تا نوشتم آنچه را که باید ۳ * سوگند به رویتان‌ اگر چشمانم باز بوده‌ باشد بخاطرِ جهان می‌آید آخرش روزی یاد و نام من می‌دانم‌ یاد من آرید از هم اینک که به یادتان‌ می‌خواهم‌ ...
  • با پرویز اسلام پور به مناسبت چاپ طبقات جنون: نازنین آیگانی/ مهران شفیعی/ بهنود بهادری

      . . . . نازنین آیگانی آن كه مقيم پل‌هاست او را خطاب‌ كرده‌اند:  «فرشته ساكن حجم‌هاي سريع!»* فكر مي‌كنم اين بهترين خطاب است براي شاعري كه زبانش مدام در سفر باشد. پرويز اسلام‌پور آدمِ زمان است بيشتر تا زبان. گرفتار آزادي در زمان است. در رفت و آمدي بي‌وقفه، مدام سوغاتي از حال براي گذشته مي‌برد، از گذشته براي حال مي‌آورد. او «ارجاع» را حضور ...
  • شعر جهان: دو شعر از آدونیس‌/ترجمه: حسین مکی‌زاده‌‌ تفتی

    . . . . به شعر چرا عوض نمی کنی این جامه سیاه بلند را که هرگاه به دیدن ام می آیی، به تن می کنی؟ و چرا دوست داری که در هر کلمه ی تو پاره ای از شب را جای دهم؟ و از کجاست این صدای تو که فضا را می شکافد و تو تنها مشتی حروف پراکنده ای بر کاغذ؟ نه این سالخوردگی نیست، این کودکی است که چهره ات را پر آژنگ کرده است. بنگر اینک چسان نیمروز سر بر شانه خورشید می نهد، در تو، زان ...
  • اندوه نور با اشعاری از: علی مومنی/ سام گیوراد/ رضا بهادر

    . . علی مومنی نه آويشني نه نعناعي كه خلط كارخانه هاي اطراف را كافور ، از جنازه مي شويد بي بي ، سياه از تب مشكوك كسوف كامل سينه و سطل هاي كبودي كه از وسط چاه هاي تنش سرفه مي كشد بيرون وشعله هاي زبانش از تنور دهان و جهنم ترس به شيهه ي گرگ و به زوزه ي اسب… نفس بكش بي بي كه خون به جاي خدا قاب چوب دار عيسا بود نفس بكش بي بي تمام كتاب هاي مقدس به روي نيزه و اژدها به جاي عصا ...
  • شعر کوردی: ابراهیـم احمدی‌نیا

    ابراهیم احمدی نیا شاعر و منتقد در سال  1348 در شهر مریوان  استان کوردستان متولد شد . نامبرده  دانش آموخته ی کارشناسی ارشد مهندسی کشاورزی از دانشگاه بوعلی سینا ست.  احمدی نیا از  هیئت مؤسسین انجمن ادبی «آبیدر»در سال 1369 در سنندج و هیئت مؤسس انجمن ادبی «اندیشه» در سال 1377 در مریوان است .  ابراهیم احمدی نیا از شاعران و امضا کنندگان ...
  • شعرآزاد/ چند شعر از: آناهیتا رضایی، افروز کاظم زاده، زهرا حیدری، نسرین خدادادی

    . . . آناهیتا رضایی "سنگر جای خودارجاعی نیست " و بند آخر،  صورت مسموم "تنهایی" بود روی شانه ی چپم که باید گره میزدم با روزهای تلخ دلتنگی ، شانه به شانه شد دستش ،خنکای  بالش را برد زیر عصری از رگبار چتر که نبود تنگِ دوتن خیس بود مصداق هتلی از ارگ قدیم کِل کشیدند قطره ای اشک درشت افتاد روی پادری مادر اخمش را پیچید توی کوچه کسی بغض نکرد دلتنگی ...
  • دو داستان : «شبی که مغزم پاشید» علی خانمرادی/ «سگی که پاچه رئیس را گرفت» مجبتی یوسف‌وند

    شبی که مغزم پاشید علی خانمرادی ساعت دو شب بود که پلک هایش سنگین شد. حس خواب‌آلودگی بدی چشم هایم را می بست. پتو ی قهوه ای کت و کلفتی روش کشیدم و پاورچین پاورچین از اتاق بیرون رفتم. پشت در کمی ایستادم. انگار خوابیده بودم. چشم هایم حس خواب‌آلود بدی داشت. بله، حتما خوابیده بود. از خانه بیرون زدم. طفلکی تازه عاشق شده بود. نباید او را می‌گذاشتم و می رفتم. ولی باید می رفتم. ...

آخرین یادداشت ها