تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

جنگ در هفت واقعه/ داستانی از حسین مود

جنگ در هفت واقعه

۱ : مرد باید می رفت تا جنگ تمام شود , خودش پایان بود , نمیدانست , هر چه رفت , پایان هم پا به پایِ او , آنقدر رفتند تا ساعت ها خوابشان برد. خطوط موازیِ جبهه آشتی کردند . در دورترین نقطه , اقلیدس , هندسه اش فرو ریخت , صلح هذلولی شد , ولی مرد باید می رفت , خودش نمی دانست.

۲ : مردی جنگ را گم کرد , مفقود شد . عینکش روی تختخواب زنش جا مانده بود , تابلوهای راهنما را ندید , میدان مین را پیچید , دشمن را ندید , پرسید : خاکریز های خودی را کجا باید دفن شوم , من جنگ را گم کرده ام ,دشمن با بلدوزر , آسمان را کنار زد و گفت : این مسیر یک طرفه بود.

۳ : مردی خودش جنگ بود , بی هنگ و لشکر به خط مقدم زد , چراغ قرمز شد , پشت خط وا ماند. گاریچی عرض خیابان را رژه رفت , کنار پیاده رو , زنی برهنه , اسارت میخواست . مرد تفنگ داشت , قلاده نداشت , زن زیرِ پایش , سبز شد , چراغ اما قرمز ماند , جنگ دیر شد , مرد به خودش نرسید , جا ماند ,

.

۴ : قلم مردی را برداشت تا جنگ را حل کند , (* یکِ عمودی ,اولی , سه حرفی*) , پسر کابوس اعزامش را دید

, مرگ را فریاد زد , از خواب پرید , مادرش بُزدل نبود , نمیخواست پسرش , علف های همسایه را بچرد , خانه را در او پنهان کرد , پدر جنگ را حل کرد , جدول جایزه داشت , پسر تیرباران شد.

.

(*۵*) : مردی , حوصله ی جنگ را سَر برد , جنگ سکه های غنیمت را برداشت با نامزدش گریخت , عکس ها در کوله پشتی مرد جا ماند ,کنار نارنجک ها ……,کنسرو ها فاسد شدند , ضعف داشت , خاطره ها را بلعید.  هضم کرد و زیر سایه ی تانک ها دراز کشید ,……. خوابش که گرفت , دلتنگ شد.  از بیسیم چی خواست , نامزدش بر گردد , پستچی کارت پستالی آورد , (* جنگ , پدر شده بود *)

.

(*۶*) : جنگ رحم نداشت , مردی را نکُشت , اسیر کرد , بازجو , ولتاژ آینه را بالا برد , سلول,.. تنهایی را تکثیر کرد, مرد جبر نمیدانست ولی بی نهایت را دید , خودش را نه….. , خَم شد زانو زد , مرد های آینه او را شمردند , تقویم او را خط زد , زنش از تنهایی , طاقچه ی خانه را خاک شد , جوانی آمد , او را جارو کرد و رفت…… ,بونوءل , آزادی را در فرانکفورت لو داد , مرد نمیخواست , مبادله شد , جنگ ارضاء شد , مرد های آینه او را خط زدند , تنها ماند..

(*۷*)  :  دیگر , مردی در قصه نماند , جنگ نامرد شده بود , با نویسنده به هم زد حلقه اش را پس داد , با من خوابید , نویسنده حلقه را از درختی آویخت , چهار پایه فرش قرمز انداخت, زندگی را سی سانت پرید , جسمش تا ابد با باد تانگو میرقصید , همیشه که گذشت , بدنش نگندید , الکل انداخت , مست شد , از من پرسید : ((* من جنگ بودم یا نویسنده ????*)) ……

مردی که نمانده بود , خندید

برچسب ها

مطالب مشابه...

2 افکار در “جنگ در هفت واقعه/ داستانی از حسین مود”

  1. کامبیز گفت:

    به نظر من عالی بود

  2. Hadi,bb گفت:

    عالی خوشمان امد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات