تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دوشعر از رفیق صابر ترجمه خالد بایزیدی

رفیق صابر یکی از شاعران مطرح کرد است که درسال ۱۹۵۰درشهر قلعه دیزه کردستان عراق پابه عرصه وجودگذاشت .درسال ۱۹۷۴دکترای ادبیات کردی را به اتمام رساند وی هماکنون همراه خانواده اش درکردستان عراقبه سرمی برد. این دوشعررا ازمجموعه غنچه ها طراوت می یابندانتخاب وترجمه شده است.

 

«دیارم»

دیارم

صدهاسال است خون می کارد

پیراهن آتش به تن نوه هایش می کند

پنجه هایش را

به خون عزیزانش آراسته است

عزیزم.مویه مکن!

ها…این نمایشگاه خون است

بیا خون دلدارت رابشناس…

اینهایند شهیدانت

باسربلندی سرازمزارشان برون آورده اند

بیا دلدار گمشده ات را بجوی

عزیزم. مویه مکن…!

ها…بکش مرا و قطره قطره خونم رابیاشام

اما مویه مکن

مگرنمی دانی دلدارت

رهگذرجاده آفتاب است

زلف صبح و رعد را شانه می کند

آغوشش رابه روی کشتی وترانه وافق سرخ

گشوده است

مویه مکن!

مگر نمی دانی سرزمینم پیراهن آتش را

به تن عزیزانش می کند

و پنجه هایش رابه خون نوه هایش آراسته است…

سرزمینم!

در زیر شمشیر و بر طناب دار خواب می بینم

خواب می بینم…

خواب می بینم…

 

 

«ماتم ومه»

 

این مه است

که دامنه های کوه راتنیده

بلندی ها را پوشانده

یا آه خلق ام؟

ای لانه شیرینی رنج وحسرت آواره ها

امشب دروازه دلت رابه رویم مبند

من نیزچون تو

پنجره ای برابرباران وآفتاب می گشایم

من نیزچون توسفرمی کنم

به درون چشمان شاهین!

 

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “دوشعر از رفیق صابر ترجمه خالد بایزیدی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات