تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از حمید چشم آور

شعر اول:

هی طعنه می زند به قدم هایم کفشی که اشتیاق سفر دارد

خودسر دوباره می رود از پایم، در سر دوباره شوق خطر دارد

کفشم دوباره پای مرا پوشید، پایم به کفش های خودش پا داد

پاهام توی کفش به راه افتاد، در جاده ای که قصد سفر دارد

پلکم دوباره چشم مرا وا کرد، شالم به دور گردن من پیچید

بالا کشید پاشنه هایش را، کفشی که جای پاشنه، پر دارد

پرواز کرد حسّ پریدن را… می خواست تا که راه رسیدن را…

می رفت تا مگر چمدانم را از این اتاق جن زده بردارد

هی طعنه می زند به قدم هایم کفشی که اشتیاق خطر دارد

یعنی زبان سرخ نمی خواهد هر کس کلاه سبز به سر دارد

 

شعر دوم:

 

خسته از زندگی شروع کنی

نامه ای عاشقانه بنویسی
گرچه خشکیده ریشه ات اما

باز هم از جوانه بنویسی

 

خالی از بسته های تو خالی

خسته از قرص های سردردت

نامه ای دوستانه بنویسی

به همه دوستان نامردت

 

خنجر تیز دوستی هربار

برسد تا به پشت سر بزند

هرکه نزدیکتر به تو بوده است

با انرژی بیشتر بزند

 

مثل سگ پاچه ی تو را بدرد

هی بگیرد تو را رها بکند

جای اینکه تو زندگی بکنی

زندگی بیشتر تو را…….«بجود»!!

 

موج باشی و جای اقیانوس

توی مرداب دست و پا بزنی

بغض کف کرده ی خودت را با

مشت هایت به سخره ها بزنی

 

مرده باشی و زندگی بکنی

زنده ای بین مرده ها بشوی

در جهانی به وسعت یک قبر

مرغ یک بام و دو هوا بشوی

روبه رویت فقط جهنّم را

پشت سر حسرت بهشتت را

همه درها به روی تو بسته است

گه بگیرند سرنوشتت را

 

بازهم رام دوست خواهی شد

دشمنت را زیاد خواهی کرد

آنقدر ساده ای که می دانم

باز هم اعتماد خواهی کرد

 

کاش می شد که از دلم اویی

که دل از من برید را ببرند

چشمهایش دوباره سر برسند

مرده شور «حمید» را ببرند

 

 

مطالب مشابه...

5 افکار در “دو شعر از حمید چشم آور”

  1. حنیف گفت:

    درود بر حمید عزیز

  2. درودبسیار
    هردوشعرعالی
    شعر دوم را بیشتر دوست داشتم
    برقرارباشید
    قلمت نویساتر و عاشقتر شاعر

  3. شعرات زیبا بود مخصوصا دومی ک فوق شعر بود…
    مرسی

  4. علی گفت:

    باید تو هر جلسه یکی از بزرگان شعر ایرادات کارو بگیره مثل آقای آتشکار یا بیک یا استاد پویا

  5. الناز گفت:

    با درودی فراوان
    پس از سپاسی بی حد و عرض خسته نباشید خواهشمندم از اثار حمید چشم اور به جز با چند شاخه گل به سر خاک هیچ کس و مجموعه سه گانه گرج (کولاژ/ پاساژ/ایماژ)مجوعه اثری دیگر از حمید چشم اور را جستجو گرم اگر کتابی دیگر در چاب با نام این شاعر خوش بیان هست سپاسگذار می شم معرفی و در جهت تهیه ان راهنمایی کنید
    باتشکر و سپاسی فراوان
    الناز شجاعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات