رفتن به بالا
  • یکشنبه - ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۷
  • کد خبر : ۶۴۵
  • چاپ خبر : دو شعر از زهرا حسین زاده (شعر افغانستان)

دو شعر از زهرا حسین زاده (شعر افغانستان)

 زهرا حسین زاده

 ۱۳۵۸ /افغانستان

آثار:

نامه­ای از لالۀ کوهی، انتشارات عرفان ۱۳۸۵، تهران، ایران

پلنگ در پرانتز، انتشارات دردری، ۱۳۹۰، مشهد، ایران

سالهاست که لذت ادبی را در  شعر و مخصوصا غزل تجربه میکند، دو مجموعه شعر حاصل تلاشهای وی در این سالهاست، فارغ التحصیل فوق لیسانس ادبیات عرب از دانشگاه های ایران است، مسئولیتهای بسیاری در مراکز فرهنگی ادبی مهاجران افغانستان در ایران بر عهده داشته است، فعلا از اعضای فعال موسسۀ فرهنگی دردری در مشهد است.

 

 

آب و جارو     

کاش خطی شوی از بلخ به مشهد برسی
قبل از آن که به تنم مرگ بیاید برسی
از تماشای خودت حوصله ات سر برود
موج دیوانه شوی تا لبه‌ی سد برسی
خواب دیدم تو مرا می گذرانی از پل
عشق باریک تر از موست  تو باید برسی
زلف آوارگی‌ام را به رخت باد  کشید
حیف دیدی که  به این دخترک بد برسی؟
آب وجارو چه کنم خانه کم آورد تو را
سر من برف نشاندی گل بی رد برسی؟

دیو و پری

دمبوره می کشد نفس اطراف بسترت
چیزی بخوان شبیه غزل‌های آخرت
چیزی بخوان که جای تو در تب رها شوم
جان می دهد پرنده در آغوش لاغرت
گیجم، صدای دایره‌ها کم نمی شوند
این زن برهنه آمده تا در برابرت…
رقصی کند چنان که جهان زیر و رو شود
با عطسه ای به هوش بیاید کبوترت
رازی مقدس است تو را رنج می دهد
پیدا شده است دیو و پری لای دفترت
گفتم دوباره پنچره را آه می کشی
لطفا ببین که عشق چه آورده بر سرت!

 زهرا حسین زاده

 ۱۳۵۸ /افغانستان

آثار:

نامه­ای از لالۀ کوهی، انتشارات عرفان ۱۳۸۵، تهران، ایران

پلنگ در پرانتز، انتشارات دردری، ۱۳۹۰، مشهد، ایران

سالهاست که لذت ادبی را در  شعر و مخصوصا غزل تجربه میکند، دو مجموعه شعر حاصل تلاشهای وی در این سالهاست، فارغ التحصیل فوق لیسانس ادبیات عرب از دانشگاه های ایران است، مسئولیتهای بسیاری در مراکز فرهنگی ادبی مهاجران افغانستان در ایران بر عهده داشته است، فعلا از اعضای فعال موسسۀ فرهنگی دردری در مشهد است.

 

 

آب و جارو     

کاش خطی شوی از بلخ به مشهد برسی
قبل از آن که به تنم مرگ بیاید برسی
از تماشای خودت حوصله ات سر برود
موج دیوانه شوی تا لبه‌ی سد برسی
خواب دیدم تو مرا می گذرانی از پل
عشق باریک تر از موست  تو باید برسی
زلف آوارگی‌ام را به رخت باد  کشید
حیف دیدی که  به این دخترک بد برسی؟
آب وجارو چه کنم خانه کم آورد تو را
سر من برف نشاندی گل بی رد برسی؟

دیو و پری

دمبوره می کشد نفس اطراف بسترت
چیزی بخوان شبیه غزل‌های آخرت
چیزی بخوان که جای تو در تب رها شوم
جان می دهد پرنده در آغوش لاغرت
گیجم، صدای دایره‌ها کم نمی شوند
این زن برهنه آمده تا در برابرت…
رقصی کند چنان که جهان زیر و رو شود
با عطسه ای به هوش بیاید کبوترت
رازی مقدس است تو را رنج می دهد
پیدا شده است دیو و پری لای دفترت
گفتم دوباره پنچره را آه می کشی
لطفا ببین که عشق چه آورده بر سرت!

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه