تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از شیرزاد بسطامی

شیرزاد بسطامی

کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان

آثار آماده چاپ:

۱-      چنین کرد زردشت (مجموعه شعر)

۲-    زردشت و سروده هایش(زندگی نامه ،آموزه ها ، و بازنویسی گاثا)

۳-    داد در ترازوی خدایان (اقلیتهای دینی در ایران باستان )

شعر اول:

سرنوشت صفحه نهم

 

صفحه نهم سطر اول

دستش را بسوی خیابان باز کرد

خانم !

آقا!

و گنجشک ها آمدند روی شاخه نشستند

تا بهتر ببینند

آقا !

خانم!

فرشته نگاهبان چشم هایش را بست و رفت

و فرشته کاتب در دفترش

درست در سطر اول صفحه نهم نوشت:

                   اعوذ بالله من شیطان رجیم

د رسطر دوم صفحه نهم

بابا رضا بدهیش را داده بود

وعمو داوود طلبش را خِرکش می کرد

با عروسک و

چشم های سرخ و

لبهای سرخ ترش

و فرشته کاتب نوشت :

لبهای سرخ صفحه نهم و عمو داوود …

عوذ و بالله من شیطان رجیم

و با خودش زمزمه کرد

ای کاش !

ای کاش!

بجای این دفتر و قلم

یک رولور ۹ تیر آمریکایی داشتم

و روز بعد

چند قطره خون آسمان را

امضاء کرده بود

و هیچ کس

هیچ کس نمی دانست

سرنوشت صفحه نهم عمر زری  چه شد؟

شعر دوم:

از علائم موعود

چادرش را روی چشم های سرخ بچه اش کشید

و از چشمان شیشه ای و آبی عروسک پشت ویترین

گذشت

چراغ راهنمایی بازارچه

در اشکهای آن زن

 قرمز شد

و زن از کنار پلیس راهنمایی با دو چراغ قرمز

در چشم

گذشت

اما گوش ماشین ها

بدهکار این حرفها نبود

و تنها صدای ترمز بود که از نخاع لاستیک بالا آمد

از کنار خون گرم و چشم های سرخ بچه گذشت

و می دانست

صدای خرخر زن در کف خون

 از علائم موعود است

وجیغ می کشید و ما نمی شنیدیم

چنارهای دانشگاه لرستان را

وقتی که صد ساله می شدند

 بریدیم

بی آنکه به فکر خانه کلاغها باشیم

بی آنکه بدانیم

آن قلب که به نیش چاغو کنده شد

قلب جهان بود

و کلاغها

کلاغهای بی آشیانه

رو به آسمان کردند

چرا که می دانستند

این جهان بی قلب

از علائم موعود است

و می گریستند و

ما نمی دانستیم

نمی دانستیم

چشم های آبی عرو سک های پشت ویترین

وقتی سرخ می شوند

 یعنی چه؟؟

 

مطالب مشابه...

7 افکار در “دو شعر از شیرزاد بسطامی”

  1. سمیرا کرمی گفت:

    سلام اقای بسطامی زبان شعری شما بسیار پیشرفت کرده لذت بردم شعرها ساختمند و روایتگر بودند

  2. عالی بود فرزندم کلاس پنجمی هایت که از یادت نرفته
    آن موقع ام خوب می سرودی کودک باز یگوش کوچه های خایدالو

  3. دکتر دوستت دارم وشعرهای بزرگت را همواره خوب فهمیده ام و شوخی ام گرفته که چرا این همه ازمن دوری
    برادر گلم استاد عزیزم شیرزاد عزیز عزیز عزیز عزیز

  4. شیرزاد گفت:

    عزیزی! هنوز شیطنت های اون موقعم یادته من که عذر خواستم

  5. لاله گفت:

    بسیار زیبا بود شیرزاد جان

  6. سعید داودی گفت:

    سلام استاد بزرگوار
    بسیار زیباست

    . همیشه برقرار و آوان گارد باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات