تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر از غلامرضا ابراهیمی (شعر افغانستان)

غلامرضا ابراهیمی متولد ۱۳۵۸ افغانستان است که سالها تجربه زندگی و شعر را در ایران و افغانستان گاهی با طعم تلخ مهاجرت و بیشتر همراه با یاس بی­وطنی را قدم میزند، یک مجموعه شعر با نام  “هبوط در پیاده رو” در سال ۱۳۸۶ با همکاری انتشارات عرفان در تهران از وی به چاپ رسیده است. غلامرضا در سالهای اخیر بیشتر سعی کرده در قالبهای نوتر” سخن نو” را محک بزند، لیسانس جامعه شناسی و فوق لیسانس برنامه ریزی شهری را در تجربه دانشگاهی خودش دارد و این روزها سخت مصمم است که تجربه ” در وطن خویش غریب” را دوباره بیازماید.

            برای تو

می ترسم اینکه پیش تو هم کم بیاورم

ایمان به قحط سالی آدم بیاورم

حالا که سیب هست و تو هستی اجازه هست؟

می خواهم از وجود خود آدم بیاورم

از روزگار آینه می خواستی و شعر

این هردو را برای تو با هم بیاورم

فنجان شوم که عصر سه شنبه برای تو…

قوری شوم که چای تو را دم بیاورم

گلدان شوم برای اتاق محقرت

یک شاخه گل شبیه تو مریم بیاورم ؟

حتی تو جان بخواه که من ذره ذره از

چشمان مرده جان دمادم بیاورم

در زندگیم آنچه که بوده نبودن است

می خواهم از خدا که تو را کم نیاورم

                    مسافر

دیدمش صبح که از کوچه ی ما رد می شد

وپس از هر قدمی گیج و مردد می شد

مانده بود این که بماند ،برود، اما رفت

و مه صبح که بین من و او سد می شد

با همان چادر مشکی چمدانی نه بزرگ

می گذشت از نظر و حال دلم بد می شد

او به اندازه تنهایی من ، دور از من

او چنین رفت و چنان شد که نباید می شد

گفته بود این که سه ماهی به سفر خواهد رفت

عدد از روی نود رد شده و صد می شد

*

من سه بار این نود صد شده را طی کردم

 بعد از آن مرگ ،که بعلاوه ی سیصد می شد

مطالب مشابه...

5 افکار در “دو شعر از غلامرضا ابراهیمی (شعر افغانستان)”

  1. سالار عزیزپور گفت:

    هر دو غزل خواندنی و جالب است

  2. س.ر گفت:

    فوق العاده زیبا،یه روز ،بدیع و تو دل برو بودن. البته مسافر جذابتر بود
    مانا باشید

  3. حسین شهابی گفت:

    واویلا ازین دو غزل افرین بسیار زیبا بود درووووووود سر حال اومدم

  4. حسان.ط گفت:

    آفرین!!!!
    عالی بود.برادر های فارسی زبان ما با هز ملیتی که باشند دوست داشتنی هستند حالا اگه ایرانی نباشن و افغانی تاجیک یا …باشن.
    آفرین آقای ابراهیمی.

  5. محمد مهدی جمالی گفت:

    بسیار زیبا بود هردو
    قلمتان همیشه سبز
    و احساستان نیز هم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات