تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

دو شعر کوتاه از چارلز بوکوفسکی/ احمد قائم مقامی

دو شعر کوتاه از چارلز بوکوفسکی/ احمد قائم مقامی

پاریس

هیچگاه خیال نمی کردم
حتی در زمان های آرامتر
هنگامی که کلاه بره پوشیده ام
میان شهر دوچرخه سواری کنم
و کامو
همیشه
اعصاب مرا خورد می کرد

Paris
Never
even in calmer times
have I ever
dreamed of
bicycling through that
city
wearing a
beret

and
Camus
always
pissed
me
off.

کفش ها

وقتی جوانی
یک جفت
کفش پاشنه بلند زنانه
که فقط
تنها در کمد نشسته
میتواند استخوان هایت را آتش بزند
همان طور
وقتی پیری
فقط یک جفت کفش است که هیچ کس در آن نیست

Shoes
when you’re young
a pair of
female
high-heeled shoes
just sitting
alone
in the closet
can fire your
bones;
when you’re old
it’s just
a pair of shoes
without
anybody
in them
and
just as
well.

برچسب ها

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “دو شعر کوتاه از چارلز بوکوفسکی/ احمد قائم مقامی”

  1. ای کهکشان لعتی
    نا رفقق بودی ومن ساده دل
    ماری در آستین
    تا زنده ام تا زنده ای
    پس پس باید طلوع وغروب کنی..؟!
    این همه جان کندن .
    برای لحظه ای مردن ؟
    بصرفه نیس(هازارزه(

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات