تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از آزاده فراهانی

شعری از آزاده فراهانی

شعر بلند طوفان بادیه: سه اپیزود بومسیلم، رابعه و اصحاب کهف

 

طوفان بادیه 

 

” بومُسَیلم “

 

و‌‌لیلی

      از مجنون تا پدر که نظامی بود نظامی خواند

با تمام شبهای من بخواب بیابان

                که طوفان بادیه نزدیک است و بومسیلم در پیش …

از تمام فرشهای نقش و نگار

شرقی میان باد و صبا پهن میشود

و چوب و خط در دست

                              با این زنان بادیه                                              

                                     در خار و خیال فرش میشویم

شبیه زن

که نمیروید از ذرات دوبارهی خاک

که برود بر تلی خاک         

و پشت خرابه جغد بشود

بخوابد در تمام این بعدازظهر

از عصر بیرون بزند پوتین هایش

و مارشها

از لابلای پدر صف به صف ارتش میشویم

 

لرزلرزان قیدی بود میان دو حالت فعلی

که خوابیده میشدم در تمام این عصر که “لَفیخُسر”تر است از باد که بادیه آورد و خاک

 

هر روز بخوابم تا بعدازظهر ورم کرده

هر روز که یک روز کم میشوم تا به تمام

و قیچی که میبُرد قوس و کج

و ریش و قُزح در دست تو

 

آی بومُسَیلِم

از روزگار برایم یک روز آوردهای

                                       کذابتر از قوس و قیچی

وکج تمام تنم بود در انحنای قوسوقزح

 و خواهر که زن بود و بین آن همه بیابان

میرفت به شهر

به قیمت

به زمین که شش دانگِ دانِگیاش را اجاره نشستیم

میرفت به دالان که     

                          تمام

از خواهران اجارهای

و خانههای اجارهای

و رحمهای اجارهای

                    پیرامون خانهاش ابتر میشدند

 

در رختخوابها

                    صدایی خفه

لابلای پتو صدایی پرز میشود

لابلای آن همه بالش و پنبه

 حلاج می شود تمام صدایی که

                                      تمام …

ما حرامزادهی کدام اجاره می شویم

ما حرام زادهی کدام زمین

ماحرام زادهی کدام هوا

که حوای مادریاش گرفته

 

 

“رابعه “

 

مرد بود و نیمههای بیابان چشم گذاشت

وزن در گور مخفی بحرالمیتتر شد

 

چشمی زیر پتو نفس میکشد

بر نماز این جنازه شهر را خبر کردیم

شهرزیر پتوی سربازی

زن سردش بود

شهر در بازار برده فروشان

                                گوساله سامری میخَرد

گوساله پا به ماه

یا حق گفت وبِسمِل

شهر زیر ساطور

حیوان را آ ب دهید

وآب حیوان در آبشش اسکندر

 

فردا زیر پتو پرز می شود

فردا لای کتابها بود

گوساله پا به ماه

فردا نبود اصلا

من ردای بصری بر تن

من آبگینه ی مصری در چشم

رابعه بود وبنت کعب

با چادری بر فرازبحرالمیت

با چادری برفراز بادیه

با چادری برپتوی نازک سربازی

یعنی مدام بر سرت بکش

 

گوساله زیر شهر نفس میکشد

گوساله پا به خورشید

 

از مُشَجر بادیه

تا شاهنشین رابعه در نور نشستیم

من ورد بادیه فوت میکردم

و خلق آفتاب از تو…

 

“اصحاب کهف”

 

حواریون آن حوالی

                        خاک را از ریشه ها درخت شدند

شکل بیدارتر

شکل آن که آن طرف غلت میزنم

هوای پیراهنم از تخت سفیدتر زده بیرون

شکل هوای بی قرار

                         از خمیازه که بیرون میکشد

ساعت سه و نیم نیمه شب است

و یاران آن دیار خاک را بر هوای رفتن ماندهاند

 

در ساعتی که مرتباً  سهی  بامداد است

خواب ها از تعبیر خوشی رویا ترند

 

در پهلوی سمت چپم

پهلو به پهلوی مردی را خواب دیدهام

شکل بیدارتر

شکل همان که مادر گفت:

این برای دوری از چشم زخم

خواند و فوت کرد

و مه مِهگونتر از “وان یکاد” و حضور خلوت انس و دوستان که جمعتر می شوند و آرزوها دودتر

مادر گفت 

              دودمانت را به سمت دور

این برای دوری از دود دودمانت

خواند و فوت کرد

 در خواب دوباره خواب پریدم از خواب

 

وساعت در معدن نیشابوری که از خاک فیروزه عقربه میایستد

بی چشم زخم

از فیروزه که بیرون میزنم

چشمهایم، بازتر خواب میبینند

 

وساعت، سیصد میان بامداد

                                بیرون میچرخم از سال و خواب

 

 

مطالب مشابه...

5 افکار در “شعری از آزاده فراهانی”

  1. شقایق اکبر گفت:

    بسیار زیبا و بسیار خوب از امکانات زبانی استفاده شده به طوری که ترجیح می دهم اشعار شما را رقص واژه ها بنامم.

  2. نگار فرهنگ گفت:

    خانم فراهانی!! تبریک به شما شاعر جوان. بسیار قلمتان تواناست. امیدوارم شاهد اشعار بیشتری از شما باشم.

  3. می/نا گفت:

    دلم خاست قورتتان بدهم بعد خاندن این کار
    می/نا

  4. می/نا گفت:

    خانم فراهانی عزیز
    از کجا میتونم بازم ازتون بخونم؟
    می/نا

  5. باقر یگانه گفت:

    ور رفتن با شخصیت ها و فضاهای اسطوره ای آرکاییک هم فریبنده است هم سخت.با چند بار خواندن این سه اپیزود از خود می پرسم شاعر از وررفتن با این شخصیت ها و حال و هوا چه در سر داشته به کجا رسیده آیا نگرش خاصی شکل گرفته صرف این بازی ها و سطر سازی هاراضی کننده نیست نگرش و استفاده شما از اسطوره و روایات آرکاییک روشن کننده ی دیدگاه شما نسبت به اسطوره نیست اصلن تو خود کجای این قضیه هستی یا اگر هستی هم خیلی کلیشه ای ضعیف هستی مثل آخر اپیزود بو مسیلم؛خاهران اجاره ای.و…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات