رفتن به بالا
  • شنبه - 29 مهر 1391 - 10:42
  • کد خبر : ۱۰۱۷
  • چاپ خبر : شعری از  ابراهیم عالی پور

شعری از ابراهیم عالی پور

جمجمه ام را از جنوب پر میکنم

که هیچ یکتان

متعارف با حدس هایم نیستید

که جابجای ارتفاع این دوستت دارم

حجم ضروری خلوتی را به خاطر بیاورم

می بوسم

تمام پرنده هایی که از تنت می افتند

و نفسم که تنگ می شود

دست به اعتراف گیس هایت میبرم

متروکه از حال و روزم بالا زده است

با صورتی به پایان رسیده

تاریدن های عبوس عنکبوتی عصبی

توی ناپاک تمام دهانم

نفست را برای گیج کردنم

مشروب کن عزیزم

و بعد آهسته ریشه بزن در تمام حجم مریضم

و گوش کن…

صدای غریبی می آید مگر نه؟

جمجمه ام را از جنوب پر میکنم

که هیچ یکتان

متعارف با حدس هایم نیستید

که جابجای ارتفاع این دوستت دارم

حجم ضروری خلوتی را به خاطر بیاورم

می بوسم

تمام پرنده هایی که از تنت می افتند

و نفسم که تنگ می شود

دست به اعتراف گیس هایت میبرم

متروکه از حال و روزم بالا زده است

با صورتی به پایان رسیده

تاریدن های عبوس عنکبوتی عصبی

توی ناپاک تمام دهانم

نفست را برای گیج کردنم

مشروب کن عزیزم

و بعد آهسته ریشه بزن در تمام حجم مریضم

و گوش کن…

صدای غریبی می آید مگر نه؟

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “شعری از ابراهیم عالی پور”

  • خدای من!!!! چقدر مسخره !!! و چقدر بچه گانه این کلمات و جملات سرهم شده اند .
    ای کاش نام شعر بر این جملات مسخره نمیگذاشتید