تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از بهار الماسی

شعری از بهار الماسی

لازم نبود کفتر‌ها پر شوند
کافی‌بود دست به سر شوند
از راه بدر شدی
شر شدم
لازم نبود!

کافی‌بود

قهوه بود
قطره قطره که می‌چکید
قطره قطره که می‌چشیدم

چشم نداشتند ببینند
چشم نداشتند بشنوند

چشم! نگویم؟
بخوانند:

تن که می‌کشیدیم
به تن
تن چه می‌کشید!

کافی‌بود نمی‌گفتم

کافی‌بود که می‌گفتی:
شب دراز است و قلندر بیدار

شب دراز بود و قلندر بسیار
اما کافی‌نبود!

شب دراز بود و ماه کم
به گناه شب سیاه بودم

پس لازم نبود که ببینند
(ندید‌ند)
کافی‌بود بشنوند
(نشنیدند)
خواندن کافی‌نبود!

نوشتم:
به گناه شب سیاه بودم
به آتش هفتاد ستاره سوزاندنم
هفتاد  کفتر چاهی به ستاره بارانم نشست
به ستاره بارانم دمید
در ستاره بارانم عاشق شد
از دامنم پرید

سپیده لازم نبود که بخندد!
به ریش که می‌خندید؟

همه پر شدند
همه در به در شدند
لازم نبود؟
لازم بود!

شر شدم
از راه بدر شدی
لازم نبود؟
کافی‌نیست؟

برچسب ها

مطالب مشابه...

3 افکار در “شعری از بهار الماسی”

  1. احسان گفت:

    واقعا اینجور اشعار ( اگه بشه اسم شعر روشون گذاشت! ) رو نمیفهمم!!
    ۴۰ خط پشت سر هم بدون نظم با واژه های درهم و برهم و بی معنی بدون ایجاد امید در خواننده !!

    ردیف کردن واژه های ناامید کننده و تصویرسازی از غم و اندوه با کلمات ، شاعری نیست ..

    بقول حضرت مولانا :
    سخن ِ رنج مگو ، جز سخن ِ گنج مگو
    ور از این بی خبری ، رنج مبر ، هیچ مگو …

  2. م کیوان گفت:

    همراه احترام

  3. بسیار عــالی بود. ممنون از مطالب خوبتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات