تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از حمید رضا اکبری شروه

شعری از حمید رضا اکبری شروه 

همسفر نشدم با قطار جنگ

 

جنگ را دوست داری

ومن با یزله 

همراه ابو ماجد  یک پا

پای میز صبحانه صرفش می کنیم

چقدر خودم را گول بزنم  که نرفتم

حالا دکترا داشتم

تا از جیب مردم بالا نروم

و از کارون

برای نوشیدن  آبی غرض نگیرم .

همسفر نشدم با قطار جنگ

با پای پیاده هم !

من ادم نبودم

گرسنه را ترس داشتم

دوست نداشتم از  ادرار خودم بنوشم

کوله پشتی کول بزنم

کنسرو را بی کنسرت  میل کنم .

جنگ نرفتم

تا بزر گ شدم

بگذار فکر کنم امیرکبیر شده ام

عشق را بلند قامت دوست دارم

و جنگ را بی خونریزی

مثل بازی کودکی مان .

تو جنگ را دوست داری

من جنگ را در بازی می بازم

و ابو ماجد پایش را داد

تا ما بزرگ شدیم

از دریغ بگذریم …..

من جنگ نرفتم !

شاید جنگ مرا  صدا نکرد !

تا فقط از صفحه تلویزیون  به نگاهش می نشینم .

 

۱۳۹۳-بوشهر

 

برچسب ها

مطالب مشابه...

4 افکار در “شعری از حمید رضا اکبری شروه”

  1. فتی معطوفی(م کیوان) گفت:

    سالهاست منتظریم
    که نهال”زیتون”-
    وعده ای داشت زما
    یادت می آید؟
    -هرکسی رامی دید-
    باغ را می کاریم؟
    کفته بودش به تو
    گفته بودش به من
    خانه ای نیست-
    دگرازباروت
    کودکان زیردرخت
    مشق رامی کارند
    اسمان رادرترس
    با مداد می خوانند
    چشم رامی بندند!..
    _____
    سپاس که مولداین قطعه شدید.

  2. سلبی ناز رستمی گفت:

    سلام
    شعر قشنگی بود استاد شروه ی عزیز
    همیشه موفق باشید و منتظر آثار درخشانی از شما هستم.
    زنده باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات