تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از زبیده حسینی

شعری از زبیده حسینی

” به باریک “

کاش مخفی نبودم را بلد بودی

آن وقت می شد از پاره های نچسبیده برگردانم ات

تا چند قایق آشکار بسازی

که مسافر هیچ کدامشان مورچه ای نباشد که از تابستان آمده

 

وقت ِ سرخوشی چند حرف بزرگ برسد

و قند توی دل زمستان آب شود

( بریزی از پیشانی )

پای خرسی قهوه ای بنشینی به خواب

پای تلویزیون

وصحنه ای که مرورم کرده بود را ببینی در وان

 

زنان بسیاری بلدند راز باشند و بسیاری ِ اندوه

 از چشمهاشان نزند بیرون

 

هی فکر کنی مگر چقدر می شود توی خودش زندگی کند

توی خودش به دنیا بیاورد

بعد کجای گوش می شنود شکستن ِ تکه ها را ؟

کجای دست چسباندن ِ شنیده ها ؟

 

از شاید بزنی بیرون

بدوزی صحنه را به فیلم

فیلم را به زن

وان از رنگ ها  برود

( این کلیشه ای ست ؟)

برش گردان به عقب ترها

که راز از کنج ِیک جا که پرت است بپرد

نه !

آن صحنه واقعی ست

دیکتاتور

با خرگوشی عجول خوابیده که جا نماند از گودال

من لای موهای زنش گیر کرده بودم

رنگ بگیرم از واریاسیون درخت

و به اندازه ای که قیچی دست می برد به شاخه برگ بدهم

 

کاش مخفی نبودی

و بلد می شدی صحنه را به باریک بکشانی

به مثلا” گودالی که دخترک را به خرگوش برده بود

یا وقتی از دستهای مبل کنترل می شدی

چاقو را

به رگی که خواب از سرش گذشته

تحویل می دادی

 

مطالب مشابه...

3 افکار در “شعری از زبیده حسینی”

  1. افسانه توکلی گفت:

    خوندمت و یادمه گفتی این شعر تقدیم به خواهرم همواره دلت پر شعر دوست گرامی

  2. زبیده حسینی گفت:

    ممنونم افسانه جان . البته شعر دیگری بود که تقدیمی برای خواهرم بود . ممنونم که می خوانی عزیزم

  3. باقر یگانه گفت:

    واقعن این شعرو من بعد از سه بار خوندن نفهمیدم چی میگه و تو کلیت تصویرهاش برام غریبه و بی مفهومند.یعنی من خیلی از شعر امروز دور شده م؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات