تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از زینب برزگری

شعری از زینب برزگری
من که با شما نیستم آقا!
آلاله می دهد این تن به هبوط ِ چپ و بیدارباش ِ هر ماه
غلتیده از دالان ِ تهمینه، رودابه
و صدای ِ مرد دِلفی
_ میانه ی سروش و جبریل_
هم چنان پیچیده.
خدای شکسته هم بت های مرده را به تبر تکیه داده، پدرانه
که تازیانه هم بیاویزی؛ مطاعی امَت.
و من بر سر ِ دار ِ ایماژهای رُسته هواار
که« لا احب الآفلین»، نه پا روی زمین و مین.

آیا هرگز با هیچ گرازی رو به رو جنگیده ای؟
پیش پای نگاه دخترکان، زرکوب ِ ناشیانه، نانی شکسته ای؟
لقمه از که گرفته ای؟
دختر تو شبیه من است:« من» است.
اما
ما که اصلن هرگز با هم …
هرگز هیچ گاه دست به پهلوی من که نیاسوده ای.
اصلن هرگز رو به روی ِ هم حتا نـَ…
پس چطور
چطور دختر تو این همه « من» است؟
*
شلیک ِ توپ
افتتاح ِ تونل ِ شرح ِ تعرّف تا رسالت ِ مثنوی شریف.

من ماه شکستم
و با سرو کاجستان ِ مجاور تانگو رقصیدم
با تیر برق ِ محله های جنوب ِ غرب ِ تهران هم.

آهای!
آهای!
نه… / من که با شما نیستم آقا؛ اشتباه گرفته اید.
*
لگد می زنی؟
به در بسته، هی لگدکوب ِ جنینی ِ آشیان به حراج داده، لگد می زنی.
زهدانم را بسته ام
و چه کسی نمی داند که به شالی ِ چشمانِ من همیشه زالویی وول خورده و مکیده و…
رفته ای؟
دیگر هیچ
هیچ
هیچ احساسی برگ برگ ِ گُر گرفتن هایت زوزه ای برنخواهد آورد.
تمامش را شسته و رُفته ای.

آهای!
ننه دریا!
عمو صحرا!
پسرات کج کلاه و لب هر رود؟
آخه پس خونه ی خورشید کو؟
زیر اون درخت ِ آلبالو؟
*
بالا برده ام تا« الله نورالسماوات»
صنوبری ِ شرحه پاره ی سینه ی دستانم را
و سماع که« والعرض ِ» و « آلا» .
*
حضرت شیخ اِلصاق!
دفینه به خرابات جاودانه ی من می آوری؟
تاریخ زده ام، مشهود است.
شما؟
نه
اشتباه گرفته اید من که با شما نیستم،
با مردگی هم نه.
اما
خودمانیم
تذکرهالنُّجَبا برده ای از هوا؟
با کوچ ِ عشوه های ِ بغداد و خرقانی ِ تهران و حلّاج؟
تو را با جهان ِ ما چه کار؟
از من گذشته، شمس مان هم حاج و واج
از تبریز
تا این خطابه های ِ بی مخاطب که من با شما نیستم آقا
با هی دو هجای ِ کشیده تر ِ اِی وای
از غم ِ عشق عار داشتی.

هی آقا! با شما هستم.
ابر ِ بالای ِ سرت را تکان بده:
اینی که می گی هَمَش داره تار می تنه.
۱۱/۸/۸۹

برچسب ها

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “شعری از زینب برزگری”

  1. نیکنام گفت:

    آیا هرگز با هیچ گرازی رو به رو جنگیده ای؟
    عالی …ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات