تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از زینب برزگری

شعری از زینب برزگری
من که با شما نیستم آقا!
آلاله می دهد این تن به هبوط ِ چپ و بیدارباش ِ هر ماه
غلتیده از دالان ِ تهمینه، رودابه
و صدای ِ مرد دِلفی
_ میانه ی سروش و جبریل_
هم چنان پیچیده.
خدای شکسته هم بت های مرده را به تبر تکیه داده، پدرانه
که تازیانه هم بیاویزی؛ مطاعی امَت.
و من بر سر ِ دار ِ ایماژهای رُسته هواار
که« لا احب الآفلین»، نه پا روی زمین و مین.

آیا هرگز با هیچ گرازی رو به رو جنگیده ای؟
پیش پای نگاه دخترکان، زرکوب ِ ناشیانه، نانی شکسته ای؟
لقمه از که گرفته ای؟
دختر تو شبیه من است:« من» است.
اما
ما که اصلن هرگز با هم …
هرگز هیچ گاه دست به پهلوی من که نیاسوده ای.
اصلن هرگز رو به روی ِ هم حتا نـَ…
پس چطور
چطور دختر تو این همه « من» است؟
*
شلیک ِ توپ
افتتاح ِ تونل ِ شرح ِ تعرّف تا رسالت ِ مثنوی شریف.

من ماه شکستم
و با سرو کاجستان ِ مجاور تانگو رقصیدم
با تیر برق ِ محله های جنوب ِ غرب ِ تهران هم.

آهای!
آهای!
نه… / من که با شما نیستم آقا؛ اشتباه گرفته اید.
*
لگد می زنی؟
به در بسته، هی لگدکوب ِ جنینی ِ آشیان به حراج داده، لگد می زنی.
زهدانم را بسته ام
و چه کسی نمی داند که به شالی ِ چشمانِ من همیشه زالویی وول خورده و مکیده و…
رفته ای؟
دیگر هیچ
هیچ
هیچ احساسی برگ برگ ِ گُر گرفتن هایت زوزه ای برنخواهد آورد.
تمامش را شسته و رُفته ای.

آهای!
ننه دریا!
عمو صحرا!
پسرات کج کلاه و لب هر رود؟
آخه پس خونه ی خورشید کو؟
زیر اون درخت ِ آلبالو؟
*
بالا برده ام تا« الله نورالسماوات»
صنوبری ِ شرحه پاره ی سینه ی دستانم را
و سماع که« والعرض ِ» و « آلا» .
*
حضرت شیخ اِلصاق!
دفینه به خرابات جاودانه ی من می آوری؟
تاریخ زده ام، مشهود است.
شما؟
نه
اشتباه گرفته اید من که با شما نیستم،
با مردگی هم نه.
اما
خودمانیم
تذکرهالنُّجَبا برده ای از هوا؟
با کوچ ِ عشوه های ِ بغداد و خرقانی ِ تهران و حلّاج؟
تو را با جهان ِ ما چه کار؟
از من گذشته، شمس مان هم حاج و واج
از تبریز
تا این خطابه های ِ بی مخاطب که من با شما نیستم آقا
با هی دو هجای ِ کشیده تر ِ اِی وای
از غم ِ عشق عار داشتی.

هی آقا! با شما هستم.
ابر ِ بالای ِ سرت را تکان بده:
اینی که می گی هَمَش داره تار می تنه.
۱۱/۸/۸۹

برچسب ها

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “شعری از زینب برزگری”

  1. نیکنام گفت:

    آیا هرگز با هیچ گرازی رو به رو جنگیده ای؟
    عالی …ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات