رفتن به بالا
  • پنجشنبه - ۲۲ اسفند ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۲
  • کد خبر : ۳۲۱۷
  • چاپ خبر : شعری از علیرضا نوری

شعری از علیرضا نوری

شعری از علیرضا نوری

 

تاریکی

 

بودن یا نبودن

مسئله ای نیست

وقتی درآغوش پیغام گیر ارام بگیری

وقتی در را ببندی

تاریکی به تو سرایت کند

در را باز کنی

خیابانی که تور را سر کار میبرد

شعرهای نیمه کاره ات شده باشد

 

و چیزی نباشد

هیچ چیز

سایه ای مثلا پشت دیوار

مچ این زندگی را بگیرد

به آفتاب معرفی ات کند

که هر چه پنجره به  اتاق آویزان می کنم

خورشید راهش را پیدا نمی کند

….

بودن یا نبودن

مسئله ای نیست

تنها می توان همین لحظه را بست

و دست برد به سمت کلید…

در تاریکی اتاق هنوز جا برای پنهان شدن هست

 

 

شعری از علیرضا نوری

 

تاریکی

 

بودن یا نبودن

مسئله ای نیست

وقتی درآغوش پیغام گیر ارام بگیری

وقتی در را ببندی

تاریکی به تو سرایت کند

در را باز کنی

خیابانی که تور را سر کار میبرد

شعرهای نیمه کاره ات شده باشد

 

و چیزی نباشد

هیچ چیز

سایه ای مثلا پشت دیوار

مچ این زندگی را بگیرد

به آفتاب معرفی ات کند

که هر چه پنجره به  اتاق آویزان می کنم

خورشید راهش را پیدا نمی کند

….

بودن یا نبودن

مسئله ای نیست

تنها می توان همین لحظه را بست

و دست برد به سمت کلید…

در تاریکی اتاق هنوز جا برای پنهان شدن هست

 

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه