تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعری از باقر یگانه

   نمک

۱

این دانه­ های بلوری سرخوش در هوای هشت صبح

این دانه های بلوری آماده­ی خوردن

این با جیغ و جنجال از کناره ­های روز بالا رفتن و

پایین پریدن

این بومیِ نمک پاش ­ها و دشمن گندیدگی ­ها

این

ای عاشق سفره ­های گسترده که آن گوشه ـ میان تنگ آب و

                                                            بشقاب­ها ـ

مثل عروس می­ نشستی

و بر لب­هات طعم گذشت روز را    احساس نمی­ کردی

ای عاشق این ثانیه­ های رو به عروج

                         در این اتاق بوی تن گرفته

 

ای عاشق مدام    در التهاب

در التهاب خورده شدن و خورده نشدن

ای جان طعام

 

در ژرفای این زخم

بر عریانی خون بیمارم

راه می­روید و می­ خندید راه می­روید و

 

۲ 

کان نمک    به زیر نور خورشید مردادی

کان نمک    از آنسوی غروب    نگاه اگر کنی

کان نمک    و گرمازدگی کارگران دستمال به سر

کان نمک

(می­گویم کاش کاش پرسیده بودم از ذره­ های رقصان که تا خورشید

یا در آغوش سرما فرو می ­رفتیم و کاش

هیاهوی کامیون ­های پشت سر

                    عذابمان نمی­داد

                                   کاش)

کان نمک حالا از دورادور

 

ما؟

هرگز به پچپچه ­های کنار دستی ­ها نخندیده­ ایم

نه!

هرگز از آذرخش هم نترسیده­ ایم

هرگز

تنها رویای گرمیِ انگشت­ های تو نوعروس سفید بخت!

                آنگاه که فرود می­ آید و …آه!

تنها شرِ چشم­ های ریز مگس­ ها که حالا از همه طرف ما را

                                به محاصره در آورده

تنها

ای آمیخته با گذر لحظه­ ها!

ـ گریزناپذیر ـ

حلالِ این تن شورآفرین باشی و

تن­های دیگر

 

نمک     این زلالی مدام    رو به ما

 

 

مطالب مشابه...

يك ديدگاه “شعری از باقر یگانه”

  1. سجاد گفت:

    خیلی زیبا و جالب بود، ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات