تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

شعر ی از محمد قائدی

 شعر ی از محمد قائدیمحمد قائدی

مقدمه:

سرباز های لعنتیِ ارتشی بزرگ…

محموله های یخ زده ی سن پطرزبورگ…

متن:

شک کن به هر چه هست به جز هر چه نیستی

شک کن به موقعی که بخواهی بایستی

خود را بزن به خواب عمیقی که داشتی

در خواب زل بزن به رفیقی که داشتی

پوچ از حوالی همه برگرد تا خودت

خود را بکُن به هر چه نکردند با خودت

تزریق شد هوای همه زیر پوستت

برق از سرت پرید به اوقات دوستت

افتادم از تو در بغل گنده لات ها

با/ریدمت به هیکل قائم به ذات ها

قایم شدند خاطره ها توی کیف ها

چشم همه سُرید به سوراخ قیف ها

سرباز های لعنتی ارتشی بزرگ

هی خنده می کنند به قبر ضعیف ها

[در جدولی بزرگ،چه تنها نشسته ایم

مثل حروف،بین ستون ها…ردیف ها…]

با سر فرو به حوصله ام سر نمی رود

آنقدر رفته است که دیگر نمی رود

رفتیم و رفت تا تو خودارضایی ام کنی

تا بعد، راهی هدف غایی ام کنی!

چیزی ست در سرم که تو را درد میکند

هر جا که می روم همه جا درد میکند

چشمم شروع  رابطه ای دوستانه است

زلفی که داشتم شب خاور- میانه است

در جبهه ای به طول خیابان به خط شدیم

زیر شیار چکمه و پوتین سقط شدیم

سربازها میان کفن گریه می کنند

سربازها میان لجن گریه می کنند

سربازها برای وطن گریه می کنند

سربازها به خاطر من گریه میکنند

زنها دلیل گریه ی سرباز ها شدند

ارضای شهوت غلط اندازها شدند

در پادگان همه سرِ ساعت جنب شدیم

 آرام آمدیم و به سرعت جنب شدیم

تا یک نفر به سنت اجداد زن پرست-

مشغول شد به غسل جنابت…جنب شدیم

زنهای شهوتی و پسرهای خوش تراش

بی نوبت آمدند و به نوبت جنب شدیم

اشعار انقلابیمان سر به نیست شد

ابزار یک مبارز ماکیاولیست شد-

تا مفتخر شود به تبار چریکی اش

تا منبسط شود هوس بلشویکی اش

تا باز در ضیافت سرخ تفنگ ها

عصیان کنند دسته ی بیل و کلنگ ها

نتیجه:

محموله های یخزده دارند میرسند…

 

 

مطالب مشابه...

17 افکار در “شعر ی از محمد قائدی”

  1. sarigloo saeed گفت:

    مرسی

  2. امرالله منیب گفت:

    چیزی ست در سرم که تو را درد میکند

    هر جا که می روم همه جا درد میکند
    درود برشما واقعا کیف کردم از خواندنش

  3. درود بر شما.
    شک کن به هر چه هست به جز هر چه نیستی

    شک کن به موقعی که بخواهی بایستی
    بسیار زیبا و تأمل برانگیز.
    مانا باشید.

  4. امید دیوسالار گفت:

    زیباست

  5. حمیدرضا ظرافت گفت:

    در خواب زل بزن به رفیقی که داشتی
    تمام مدت این مصرع تو سرم میچرخید

  6. غزل مثنوی پر تنشی بود از موقعیت ها و فضاهای نسبتا شلوغ بسیار بهره گرفتی که در تنوع بخشی و جذابیت اثر موثر بوده اند.

  7. ما چنگ میزنیم دسته ی بیل و کلنگ را

  8. مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی اند شعرهای محمد قائدی

  9. نجمه بانشی گفت:

    سربازها بخاطر من گریه میکنند… عالی بود

  10. افتادم از تو در بغل گنده لات ها

  11. دادفر گفت:

    زیبا بود…
    اشعار انقلابیمان سر به نیست شد/ ابزار یک مبارز ماکیاولیست شد…

  12. سلام دوست عزیز … خواندم . اثر خوبی ست . اما به نظرم قدری پریشان است . در این شعر همه چیز وجد دارد تصویر معنا و تا حدودی پختگی زبان . همه ی این ها مشخصه ی یک اثر خوب هستند و تنها می توان به نگاه شما خرده گرفت . شاید می بایست متفاوت تر نگاه کنید و البته شاعرانه تر . برای عبور از از موضوع و رسیدن به مضمون شاعرانه تر باید بود و با تجربه تر …. با کلمات غیرفارسی چندان موافق نبودم . اما به هر حال به سلیقه ی شعری من بسیار نزدیک بودید …. ممنون از دعوتتان . . . سلام یعنی خداحافظ

  13. امید قاسمی گفت:

    مثل همیشه دوس داشتنی بود شعرای محمد قائدی عزیز… مرسی عزیز دل…

  14. مهدي موسوي گفت:

    sepas azizam

  15. جناب قائدی شاعر عزیز و ارجمند سروده ی زیبای شما را خوانم ضمن تشکر از دعوت جنابعالی با کامنت شاعر و دوست عزیزم جناب وحید نجفی هم فکر هستم پایدار باشید با احترام مرتضایی

  16. در خواب زل بزن به رفیقی که داشتی
    سلام محمد.محموله به من هم رسید.سپاس

  17. مسیحا بانشی گفت:

    واقعا دوسش دارم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات