تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

مانفیست کوبانی دکتر:عبدالله پشیو / ترجمه: خالد بایزیدی، دکترفاروق صفی زاده(بوره که یی)

مانفیست کوبانی

دکتر:عبدالله پشیو

هیلسنکی ۱۲/۱۰/۲۰۱۴

ترجمه: خالد بایزیدی، دکتردکترفاروق صفی

 

زخم شنگال شب وروزرابه هم می زند

بایدروزی درد از توان بیفتد اما نباید هیچ وقت التیام پیدا کند

مانند شانه های آل و بختک هستند. شبها پیشت می آیند

روی سینه ها سوار می شوند و بر صورتت چنگ می اندازند

اکنون هم پی ازشنگال جسم هامان زخمی نوپیداکرده. زخم کوبانی

شمشیرزن همان شمشیرزن است. جسم همان جسم است و خون همان خون!

اما اکنون جداست. نمی توانم از تفاوت ها سخن بگویم

تفاوت زمان سربازی. علمی یا چیزدیگر…؟

فقط می توانم بگویم:

شنگال نقطه و نشانه ای درجایی گذاشت

که اخلاق سیاسی به اوج رسیدوکوبانی هم نخستین سطر برای تاریخی نوین شد

و مهم ترین دستاوردنژادی…؟

…..

کمترازدو ماه وصله ای پدیدآمد و قرنی نو آغازشد!

همه روزه می خواهم داستانی بنویسم درباره کوبانی!

سردم می شود.که چه داستان در داستان نوشته می شود…!!

می خواهم برای چند ثانیه به افسانه پناه برم.

چندثانیه که شایسته ی مقام کوبانی باشد.

اما خودکوبانی تبدیل شده به افسانه واحتیاجی به افسانه ندارد…

صدها سواران زبده شرق تبدیل شده اند به کهنه مرکب کاغذها و در خیال وذهن شرق شناسان

درآمد و رفت هستند 

که چه نوه مادها اسب تاریخ نوینی را زین کرده اند

وبه سوی افقی هزار رنگ می گریزند…

سوارانی که من ازآنان سخن می گویم :

ازنژاد دیگر و قومی دیگرند.

در پیش آنان راندیده ایم .آنان رانمی شناسیم!

آخر آنان درپیش درگرد و غبارپله های قرن هفتم هضم شده بودند.

یا…آنان رامزدورخودکرده بود

و در مرزها برای محافظت برده بودشان . یامردی بودند از سربازان چنگیزخان

در گیرودارشهوت شان!!!

یاتبدیل شده بودند به یک حزب خودخور بی پروژه ی بی هویت. حزب بادآورده و بت پرست و آواره!!

کسانی که من ازآنان سخن می گویم از نژاد و قومی دیگرند

دختران وپسران کوبانی هستند…

آنها هستندکه چشم هاشان را پرتو آتشکده های آباء  واجداد ما رادرخود مدفون کرده اند…

یادمان آنان سرشار از نغمه های گاتهای اشوزردشت است

اینها به فرارها و بی هویتی ها وشمشیربازی ها و قاچاقچی گری ها و غیره پایان دادند…

اینها ازنژادی دیگر و قومی دیگرند…

اینها آغاز و پایان بزرگان دیوار مخروبه . معاونان دیوارمخروبه. وزیر دیوارمخروبه

و ژنرال دیوارمخروبه وهمه چیز دیوار مخروبه اند…

آنها جگرگوشه های من ! باشکمی درهم ورنگی پریده وکلاشنکفی ازقرن پیشین!

در برابر تانکها وزره پوشها. در برابر طاعون سیاه و تاوان نفت فروشان فرورفته اند

ودرجهان جار می زنند و می گویند:

نه!.. مادنبال قلعه دمدم نمی گردیم. بایک اشاره پایتخت سوران را خالی نمی کنیم

وبه خدمت سلطان نمی رویم.

هزار سخن شیرین … مارافریب نمی دهد

وما را مقابل دارهای چارچراغ نمی برد…

ما هزار معادله ی جزایر را به یک قروش نمی خریم

ما از نژاد و قومی دیگریم…

آغاز را می نگرم. یک بار و دوبار…به شدت می گریم

نمی دانم: گریستنم ازخوشحالی است یانشانه ی یک پیش گویی تلخ. یاهردو!!

آنان با تبسم دلم را می برند و به من می فهمانندکه روزی کهنه پرستان وپیران شان تمام می شوند.

بعدازاین چه کسی می تواند مرز این حرامزادگان رابه نام مرز بشناسد؟؟

چه کسی می تواند بگوید:

کردستان عراق.کردستان ایران.کردستان ترکیه.کردستان سوریه.کجاوکجاوکجا؟؟؟؟

مگریتیم بچه های … وسرخ کلاه!!

مگرآنانی که درسده ی بیست ویکم با دروغ دولت ها را به پیش می برند

آنان ای که با دوربین آخردنیا را می نگرند 

اما با ذره بین جلوی پای خودراهم نمی بینند؟؟؟

جیلان آن باز ماده ای که از تخمه ی عقاب های زاگروس بود

آنی که باگلوله میعادگاه را نشانه رفت

که چه فقط جسم لطیف خودرا در هم تنید؟؟؟

نه!…گذشته ای پر از شرمزاری ومرز حرامزادگان را درنوردید.

آرین .آن پلنگ دختر به جای دست یار. آتش بند به کمرخود افکند

که چه فقط برای آن جسم مقدس خودرا دردوزخ افکند…

نه!…او با خود خندق برادرکشی را و شمشیربازی بابان را و تانک های قاچاقچیان را آتش زد

آری اینان ازنژادی دیگروقومی دیگراند…

 

 

………………………………………………………………………………….

 

اشاره:دریک بیت حاجی قادرمی فرماید:

میان کلاه سرخ …

پریشان ودیده می شودمثل گاو

منظورازکلاه سرخ: دولت عثمانی می باشد.

برچسب ها

مطالب مشابه...

5 افکار در “مانفیست کوبانی دکتر:عبدالله پشیو / ترجمه: خالد بایزیدی، دکترفاروق صفی زاده(بوره که یی)”

  1. درسطرپنجم:اکنون هم« پی »ازشنگال
    به جای«پی»پس ازشنگال خوانده شودکه اشکال
    تایپی حقیربوده.ازخوانندگان فرهیخته آوانگاردمعذرت می خواهم
    ………………………………….
    درخاتمه ازدوست واستادبزرگوارم احمدبیرانوند

    تشکرمی کنم که قلبش برای کوبانی می تپدوهمواره فریادرسای مردمکوبانی است

  2. فتی معطوفی(م کیوان) گفت:

    با احترام- بسیار متاثرشدم! آهسته

    ان را می خواندم. متن وکار ادبی تکان دهنده، اجتماعی، و انسانی ای بود. دراین متن، ارزش فردفرد هرعضوجامعه ازنوشته های پوسیده رایج به بیرون گریخته وارمانی انسانی می یابد. دربرخی جملات، تعالی واقعی خودرا برخ می کشند. گویی بایددرجوامع ما تراژدی هایی رخ دهندتا گمشده های اندیشه های ماازغبارخارج و شجاعت یابیم؛ وانگشت صریحی برآنها بگذاریم. می دانم که نبض کشورهای مختلفی بااین شهر می تپید؛ تاسرنوشت آن معلوم شود( ). مشخص نشداین شهرچگونه بازیهای بزرگ منطقه ای رابه خجالت واداشت. سن من ازنیم قرن گذشته است. بادقت وآزاداین داستان رادنبال نمودم. م کیوان

  3. منیژه میرمکری گفت:

    ترجمه ضعیفی بود متاسفانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات