تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

مانفیست کوبانی دکتر:عبدالله پشیو / ترجمه: خالد بایزیدی، دکترفاروق صفی زاده(بوره که یی)

مانفیست کوبانی

دکتر:عبدالله پشیو

هیلسنکی ۱۲/۱۰/۲۰۱۴

ترجمه: خالد بایزیدی، دکتردکترفاروق صفی

 

زخم شنگال شب وروزرابه هم می زند

بایدروزی درد از توان بیفتد اما نباید هیچ وقت التیام پیدا کند

مانند شانه های آل و بختک هستند. شبها پیشت می آیند

روی سینه ها سوار می شوند و بر صورتت چنگ می اندازند

اکنون هم پی ازشنگال جسم هامان زخمی نوپیداکرده. زخم کوبانی

شمشیرزن همان شمشیرزن است. جسم همان جسم است و خون همان خون!

اما اکنون جداست. نمی توانم از تفاوت ها سخن بگویم

تفاوت زمان سربازی. علمی یا چیزدیگر…؟

فقط می توانم بگویم:

شنگال نقطه و نشانه ای درجایی گذاشت

که اخلاق سیاسی به اوج رسیدوکوبانی هم نخستین سطر برای تاریخی نوین شد

و مهم ترین دستاوردنژادی…؟

…..

کمترازدو ماه وصله ای پدیدآمد و قرنی نو آغازشد!

همه روزه می خواهم داستانی بنویسم درباره کوبانی!

سردم می شود.که چه داستان در داستان نوشته می شود…!!

می خواهم برای چند ثانیه به افسانه پناه برم.

چندثانیه که شایسته ی مقام کوبانی باشد.

اما خودکوبانی تبدیل شده به افسانه واحتیاجی به افسانه ندارد…

صدها سواران زبده شرق تبدیل شده اند به کهنه مرکب کاغذها و در خیال وذهن شرق شناسان

درآمد و رفت هستند 

که چه نوه مادها اسب تاریخ نوینی را زین کرده اند

وبه سوی افقی هزار رنگ می گریزند…

سوارانی که من ازآنان سخن می گویم :

ازنژاد دیگر و قومی دیگرند.

در پیش آنان راندیده ایم .آنان رانمی شناسیم!

آخر آنان درپیش درگرد و غبارپله های قرن هفتم هضم شده بودند.

یا…آنان رامزدورخودکرده بود

و در مرزها برای محافظت برده بودشان . یامردی بودند از سربازان چنگیزخان

در گیرودارشهوت شان!!!

یاتبدیل شده بودند به یک حزب خودخور بی پروژه ی بی هویت. حزب بادآورده و بت پرست و آواره!!

کسانی که من ازآنان سخن می گویم از نژاد و قومی دیگرند

دختران وپسران کوبانی هستند…

آنها هستندکه چشم هاشان را پرتو آتشکده های آباء  واجداد ما رادرخود مدفون کرده اند…

یادمان آنان سرشار از نغمه های گاتهای اشوزردشت است

اینها به فرارها و بی هویتی ها وشمشیربازی ها و قاچاقچی گری ها و غیره پایان دادند…

اینها ازنژادی دیگر و قومی دیگرند…

اینها آغاز و پایان بزرگان دیوار مخروبه . معاونان دیوارمخروبه. وزیر دیوارمخروبه

و ژنرال دیوارمخروبه وهمه چیز دیوار مخروبه اند…

آنها جگرگوشه های من ! باشکمی درهم ورنگی پریده وکلاشنکفی ازقرن پیشین!

در برابر تانکها وزره پوشها. در برابر طاعون سیاه و تاوان نفت فروشان فرورفته اند

ودرجهان جار می زنند و می گویند:

نه!.. مادنبال قلعه دمدم نمی گردیم. بایک اشاره پایتخت سوران را خالی نمی کنیم

وبه خدمت سلطان نمی رویم.

هزار سخن شیرین … مارافریب نمی دهد

وما را مقابل دارهای چارچراغ نمی برد…

ما هزار معادله ی جزایر را به یک قروش نمی خریم

ما از نژاد و قومی دیگریم…

آغاز را می نگرم. یک بار و دوبار…به شدت می گریم

نمی دانم: گریستنم ازخوشحالی است یانشانه ی یک پیش گویی تلخ. یاهردو!!

آنان با تبسم دلم را می برند و به من می فهمانندکه روزی کهنه پرستان وپیران شان تمام می شوند.

بعدازاین چه کسی می تواند مرز این حرامزادگان رابه نام مرز بشناسد؟؟

چه کسی می تواند بگوید:

کردستان عراق.کردستان ایران.کردستان ترکیه.کردستان سوریه.کجاوکجاوکجا؟؟؟؟

مگریتیم بچه های … وسرخ کلاه!!

مگرآنانی که درسده ی بیست ویکم با دروغ دولت ها را به پیش می برند

آنان ای که با دوربین آخردنیا را می نگرند 

اما با ذره بین جلوی پای خودراهم نمی بینند؟؟؟

جیلان آن باز ماده ای که از تخمه ی عقاب های زاگروس بود

آنی که باگلوله میعادگاه را نشانه رفت

که چه فقط جسم لطیف خودرا در هم تنید؟؟؟

نه!…گذشته ای پر از شرمزاری ومرز حرامزادگان را درنوردید.

آرین .آن پلنگ دختر به جای دست یار. آتش بند به کمرخود افکند

که چه فقط برای آن جسم مقدس خودرا دردوزخ افکند…

نه!…او با خود خندق برادرکشی را و شمشیربازی بابان را و تانک های قاچاقچیان را آتش زد

آری اینان ازنژادی دیگروقومی دیگراند…

 

 

………………………………………………………………………………….

 

اشاره:دریک بیت حاجی قادرمی فرماید:

میان کلاه سرخ …

پریشان ودیده می شودمثل گاو

منظورازکلاه سرخ: دولت عثمانی می باشد.

برچسب ها

مطالب مشابه...

5 افکار در “مانفیست کوبانی دکتر:عبدالله پشیو / ترجمه: خالد بایزیدی، دکترفاروق صفی زاده(بوره که یی)”

  1. درسطرپنجم:اکنون هم« پی »ازشنگال
    به جای«پی»پس ازشنگال خوانده شودکه اشکال
    تایپی حقیربوده.ازخوانندگان فرهیخته آوانگاردمعذرت می خواهم
    ………………………………….
    درخاتمه ازدوست واستادبزرگوارم احمدبیرانوند

    تشکرمی کنم که قلبش برای کوبانی می تپدوهمواره فریادرسای مردمکوبانی است

  2. فتی معطوفی(م کیوان) گفت:

    با احترام- بسیار متاثرشدم! آهسته

    ان را می خواندم. متن وکار ادبی تکان دهنده، اجتماعی، و انسانی ای بود. دراین متن، ارزش فردفرد هرعضوجامعه ازنوشته های پوسیده رایج به بیرون گریخته وارمانی انسانی می یابد. دربرخی جملات، تعالی واقعی خودرا برخ می کشند. گویی بایددرجوامع ما تراژدی هایی رخ دهندتا گمشده های اندیشه های ماازغبارخارج و شجاعت یابیم؛ وانگشت صریحی برآنها بگذاریم. می دانم که نبض کشورهای مختلفی بااین شهر می تپید؛ تاسرنوشت آن معلوم شود( ). مشخص نشداین شهرچگونه بازیهای بزرگ منطقه ای رابه خجالت واداشت. سن من ازنیم قرن گذشته است. بادقت وآزاداین داستان رادنبال نمودم. م کیوان

  3. منیژه میرمکری گفت:

    ترجمه ضعیفی بود متاسفانه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی

تبلیغات