تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

مجموعه شعر «یک بادکنک آبی» محمدرضا كلهر

مجموعه شعر: یک بادکنک آبیposter

محمدرضا کلهر

نشر »داستان« 

شمارگان: ۱۱۰۰ نسخه

————

به زودی در این سایت نقدهایی را در معرفی این مجموعه خواهید خواند.

———

دو شعر از مجموعه یک بادکنک آبی

 

 

 سکته

 

قفسه­ ی سینه ­ی کتاب­ های من تیر می­ کشد

احتمالن سکته کند

احتمالن مثل یک ­بادکنک ­آبی بترکد

آخر من مجموعه شعری از «شیمبورسکا» را گم کرده ­ام.

 

 

تو گمشده ای در مرگ

به تو که در مرگْ گم شده ­ای پدربزرگ!

 

 

عقربه ­های عقب­ مانده­ ی این ساعت پاندولی پا شکسته

پنجره­ا ی پرت­ و بسته به دیوار سنگی محاذات

خاطره­ ی فراموش­ شده­ ی دیوار از نبود قاب عکسی قدیمی

و حس نامَبروری این همه سالِ دیوار

 

مدام پرده، بی ­پرده انگار داد می­زند:

        نور

                 بی­ عبور…

 

و ساکت، تخت

که خواب است سال­ ها بی­ لمس تن تو.

یک کلاه شاپوی کهنه ­و گیج

                                     بر گنجه

 

یک عصای پیر که خسته تکیه داده به چوب­ رختی.

و بیهوده آویزان

به تنِ جامه­ آویز

و چقدر لاغر می­ نماید از پشت

                                     کُتی نخ­ نما.

و انگشتری عقیق بر طاقچه

                          نزدیک دیوان حافظ

و کنارشان

سرگره­ خورده اما از هوا خالی

مچاله

      یک بادکنک آبی

که نخش آویزان است

                              از طاقچه…

 

هیچ…

این­جا تو گم­شده­ ای در مرگْ پدربزرگ!

 

 

مطالب مشابه...

7 افکار در “مجموعه شعر «یک بادکنک آبی» محمدرضا کلهر”

  1. عمو گفت:

    اینجا هم ( خبر گزاری کتاب ایران )شعر دیگری از یک بادکنک آب- کلهر پیدا کردم:

    http://www.ibna.ir/vdccssqs42bqpo8.ala2.html

  2. مهدی احمدی گفت:

    بسیار خوشحالم از اینکه تونستی آثارت رو منتشر کنی به امید موفقیت روز افزون…. من چندتا از کتاباتو تهیه کردم: بعد از دشت اول صبح و …

  3. تاقه دار گفت:

    بژیت کلهر عزیز

  4. درود
    بسیار زیبا و تصویری بودند
    همچنان پایدار و موفق باشید

  5. و تو همچنان در جستجوی مأمنی،برای آرمیدن! نه برای همه عمر! بلکه برای لحظه ای! نه لحظه ای تاریک! که لحظه ای روشن! آن هم در سرزمینی تاریک!راه رفتنی را باید رفت و نیاسود….چرا که “ناف”مان با درد بریده اند!

  6. استابو گفت:

    داستان نامه منتشر شدبرای دانلود اینجاست:
    http://dastannameh.com/
    شب های تابستان با داستان.

  7. پریسا بیابانی گفت:

    استاد! سلام مخلصم. شما که از ما احوال نمیپرسید. خیلی دوستون دارم. راستی شعراتون خیلی قشنگه؛آدمو وادار میکنه خیال پردازی کنه و تصویر سازی کنه مرسی امیدوارم همیشه پیشرو و موفق باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات