زبان عربی » شعر جهان
کد خبر : 3910
سه شنبه - ۱۳ آبان ۱۳۹۳ - ۰۹:۱۸

شعری از اسعد الغریری برگردان سودابه مهیّجی

شعری از اسعد الغریری

برگردان: سودابه مهیّجی

 

 شن های ساحل را چون بستری پهن کرد 

 خوابید و ملافه ی آفتاب را بر روی خود انداخت

اعصابم گر گرفت که آیا چه وقت خوش بختی را خواهم چشید؟

ای دریا

پرندگانت با او سخن می گویند و ازدستانش می نوشند

و موج هایت شادمانه پا می کوبند و پایش را می بوسند

و شن ها از فرط غیرت ذوب می شوند

 در آغوشش می گیرند و برهنگی اش را می پوشانند

 دریا ! من مانند توام و در عجبم از او…

ای اندام شرابی رنگ! شن های دریا داغ ترند یا سینه ی من؟

 

 

فرشَت رمل البحر ….

فرشت رمل البحر ونامت وتغطت بالشمس

وصارت مثل النار اعصابی یمتى الحلو تحس

طیورک یابحر تغازلها وتشرب من ایدیها

وامواجک ترکض فرحانه وتبوس رجلیها

والرمل یذوب من الغیره یحضنها یغطیها

وانا مثلک یابحر واکثر معجب جدا بیها

یاصاحبه الجسد الخمری .. رمل البحر ادفى او صدری؟!