تبلیغات

کتاب روز


«جنگل آدم‌ها»


«جنگل آدم‌ها» و «شرح حاشیه» در نمایشگاه کتاب احمد بیرانوند از عرضه دو کتاب در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران توسط نشر روزگار خبر داد. به گزارش خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا، به گفته او، مجموعه داستان «جنگل آدم‌ها» یکی از این کتاب‌هاست. این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان است که به صورت کارگاهی، در داستان‌هایشان اقدام به خلق دنیای حیوانات با گرایش‌های انسانی کرده‌اند. در این فضای به ظاهر تمثیلی حیوانات با بهره‌گیری از مظاهر تمدن در آثار حضور دارند. آن‌ها به دنبال تلاش‌های مدنی و شکل دادن به جامعه از هم گسیخته خود هستند. او افزود: نویسندگان این کارگاه با تدریس من به مدت چند سال است در موضوعات مختلف به پروژه‌های خلاقه می‌پردازند. همچنین چاپ دوم کتاب «شرح حاشیه» با ویرایش جدید و اصلاحات و اضافات وارد بازار نشر خواهد شد. این کتاب به تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما می‌پردازد و نقد بعد از نیما را هم مورد بررسی قرار می‌دهد. شعر هوشنگ ایرانی، موج نو، شعر حجم و شعر گفتار از فصل‌های محوری این کتاب هستند.
آرشیو معرفی کتاب

چند شعر از افسانه توکلی

 

از خانم افسانه توکلی تا کنون یک مجموعه شعر با عنوان “دستهایم در باغ پرسه می زنند” با نشر شاملو منتشر گردیده است. شعر خانم توکلی  در فضای تجربه شده ای در ادبیات نفس می کشد این شعر را در دهه هفتاد خوانده ایمٰ استفاده از تصاویر سیاه “مادرم /کودک مرده اش را /شیر داد” استفاده از ترکیبات اضافی و وصفی زیاد “مردگان هزار ساله ” “حزن بلندترین شاخه درخت”  “تولد وهمی” و “دور دست ذهن” ….

اما زبان پریشان و مضطرب شعر چنان در دل مخاطب رخنه می کند که می توان از این تصاویر تکراری گذشت و حرفی تازه از شاعر را شنید  تنها عنصر مشترک همه شعرهای خام توکلی همین پدیده ی اضطراب توام با وهم و سیاه بینی است اما در بیشتر شعر های مجموعه “دستهایم در باغ پرسه می زنند ” فرم و لحن مادام عوض می شود در یک شعر با ساده نویسی محض روبرو هستیم در شعر دیگر با دغدغه کلمه و در شعر دیگر ناگهان با یک هایکو روبرو می شویم این خصیصه معمولا در اولین کتاب هر شاعر شاید قابل اقماض باشد اما تجربه فضاهای تجربه شده باید به سرعت به سمت فضای شخصی و درونی شاعر برود شاید صدای بلند و لرزان اضطراب صدای شعر افسانه توکلی باشد.

 

 شعر اول:

چقدر پنج شنبه است

گفته بودی گریه آرامم می کند

همه ی رودها

وقتی 

از کوه پایین می کشند

آرام می گیرند

من

 همه ی کوه ها را پیموده ام

 هنوز جاذبه آزارم می دهد

هنوز سنگینم

انگار آخرین رودخانه

در من سرازیر شده است

این بار در من 

نهنگی  

خود را به ساحل کشانده است

————————————-

 

شعر دوم:

 

به جای پاهایت نگاه می کنم

برف می بارد

وماده شیری

 حریم گریه ام را می بوید

من وازه هایم را شیر می دهم

با دردی پنهان

در چاک گریبانم

اندوهم را به زمین می دهم

تا با درختان رشد کند

نمیدانم

نمیدانم اخرین بار که دیدمت

خورشید زیر کدام برگ پنهان شده بود

صبر کن

برفها که از آفتاب بریزند

دلم گرم می شود

وجای پاهایت را از آن خود می کنم

—————————————-

شعر سوم:

باد می آید

پیراهن نازک تابستان را بالا می برد

دست وپایم را گم کرده ام

انگار خورشید زیر پیراهنم پنهان شده

درست حال کشاورزی را دارم

 که باران به کشتزارش رخنه کرده

 مرگ شعبده ای است

که هیچکس از آن سر در نمی آورد

نزدیکتر بیا

نگاه کن

 در دهانم  مردگان هزار ساله نفس می کشند

 

 

 

مطالب مشابه...

17 افکار در “چند شعر از افسانه توکلی”

  1. حنیف گفت:

    مرسی عزیزم

    من قبلن کل کتابتو بارها و بارها خوندم

  2. اگرچه حرف دارم ولی نکته ای در مقدمه ی این صفحه برایم جالب بود و آن اشتراک موضوع اضطراب در کل شعرها و تغییر لحن در سادگی و …

  3. شهرام ابراهیمی گفت:

    بسیار عالی . البته من کتابتو بارها و بارها خوندم و همیشه از لذت بردم..زبان زیبای شعرت باعث میشه که هر وقت کتابت رو می خونم باز هم برای من تازگی داره..موفقیت روز افزون رو برات آرزو میکنم

  4. دروود جناب مهدیان سپاس از حضور

  5. آیا کشاورز وقتی باران به کشتزارش رخنه می کند دست و پایش را گم می کند!؟

  6. دروود دوست من سپاس از روشنای حضور وخوانش
    در شمال بارانی من گاه شدت بارش انقد زیاد است که باعث از بین رفتن شالی وخرابی شالیزار می شود هر وقت زمان بارش زیادطول بکشه وحجم بالای اب به شالیزار رخنه کنه دلواپسی مرد شالی شروع شده
    مانا باشی دوستم

  7. سلام افسانه عزیز

    کارای زیبایی بود مرسی

    البته انتظار هم همینه

    پایدار باشید

    با احترام

  8. غفار محمدی گفت:

    چه بخواهیم و چه نخواهیم افسانه توکلی را باید از زنان تاثیر گذار بر گستره ی شعر زنان مازندران به حساب آوریم. بانویی که پیراهن شعر بر تن میکند، هوای کوه بر سر دارد و هر وقت گمش کردی در تنهایی کالبد زنی خسته اما امیدوار پیدایش خواهی کرد.
    زبان اشعار او زبانی بی تکلف و بی تصنع است. دائره ی واژگانی مشتتی ندارد و واژگان اشعارش مثل روح شاعریش گاه سرکشند و بی قرار و گاه آرام و لطیف.
    به نظر من همین پارادوکس افسانه است که شعر او را دلپذیر کرده است. اگرچه او در شعرش کمتر به خطوط قرمز میان نثر و شاعرانگی هجوم می آورد و اغلب از خطوط عابر پیاده دست شعرهایش را میگیرد و راه می رود اما گاهی از ایستادن پشت چراغ قرمز به تنگ می آید و میخواهد به تملک ماشینها بر خیابان خاتمه دهد و انقلابی نو در سطع شهرشعرش پایه ریزی کند.. اما باز هم عضویت در حزب اعتدال او را ازین کار منع میکند… افسانه را باید پذیرفت و به اشعارش به عنوان هویت ادبی خاص وی نگریست..

  9. برای شعر اول
    پنجشنبه
    روزبه خاک سپرد ن خنده
    روز گریه
    برای دلهای جا مانده
    روز شنید ن گا گریو های اینجا وآنجا
    روز نفرین به پروازهای بی پروای بی جا

  10. بامداد امید عزیزسپاس از حضور نگاه ونظر گرامی

  11. دوست داشتم نوع نگاه شاعرانه رو بدون پیچیدگی های نامفهوم مد شده ی امروزی …

  12. niloofar گفت:

    هربار که شعراتو میخونم ناب بودن احساستو بیشتر درک میکنم

  13. یاشارخیابانی گفت:

    بسیار زیبا 
    احساس غریبی بین کلمات احساس میشه که بسیار لذت بخشه
    ممنونم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

بایگانی

تبلیغات