رفتن به بالا
  • دوشنبه - ۲۳ آذر ۱۳۹۴ - ۲۰:۴۲
  • کد خبر : ۴۸۹۶
  • مشاهده :  34 بازدید
  • چاپ خبر : یادداشتی بر مجموعه شعر « مَدّ  مُژه» از بهنود بهادری / منصور خورشیدی

یادداشتی بر مجموعه شعر « مَدّ مُژه» از بهنود بهادری / منصور خورشیدی

یادداشتی بر مجموعه شعر « مَدّ مُژه» از بهنود بهادری / منصور خورشیدی

مجموعه شعر : مَدّ  مُژه
بهنود بهادری
نشر گوشه – ۱۳۹۴
قوس های دیگر جنون

جائی که سرب پُل می شود میان دو رگ ، شاعر شقیقه به گیسو می دهد با شیاری بر گونه و با پوست خسته از طواف درعضلات خاک ، این مجموعه شعر از “مذاب استخوان” تا “عشقه های پاشیده”در ۸۶ صفحه منتشر شده است .
در میانه ” آواز های پریشان ، ترنج نور بر دارِ دست و احتضار بلند مژه “، هر کدام با چند شعر و بسیار متفاوت تر از آن چه تا کنون از شاعران شعر ناب به بازار کتاب آمده است . دفتری با شعر های بسیار فنی و تکنیکی به دور از عوامل احساسی و عاطفی مگر شماری چند که برای ” بیژن الهی ” سطور تب برای ” محمود شجاعی” و همیشه گیاه برخاسته از گور برای “بهرام اردبیلی” با این نمونه ها :
” بگذار افشانده شود آن چه بر گیسوی تو بهاری ست
به سایه ای شفا بخش / از آبی های زمین ” صفحه ی ۱۵
” شبنم استخوان
روانه شد و باغ / تقلای بال می کرد ” صفحه ی ۱۶
” همیشه گیاه برخاسته از گور
سپیدی قرص – از کتف / می نشاند بر باد ” صفحه ی ۱۸
نقش نور بر دارِ دست را با اشاره ای به شعر حلاج در آغاز ” مذابِ استخوان ” می خوانیم :
” به ما مناز ، هان !
اینک انگشتی / که خضاب کرده ایم / به خون عاشقان ” – حلاج
ازعناصر برجسته ی این مجموعه تخیل و تصویر دردو محور افقی و عمودی در ساختمان قطعه -شعرها دیده می شود. کارکرد کلمه در زبان بهترین راه ارتباط بین شاعر و خواننده ی شعر است بدون آن که به روایتی تن داده باشد و یا به توصیفی متوسل شده باشد این نوع از بیان محصول ارتباط هماهنگ ذهن و زبان و سازگار با متن است و نشان دهنده ی آن است که شاعر آگاهانه و به دوراز محتوا و بار عاطفی در ترکیب های کلامی به ساختمان شعر توجه بیش تری نشان داده است .
” اتصال عطر و سایه ام
به خطی از موران
در تشییع پروانه و دست / که از تمام شیار های رودی می گذرد ” صفحه ۲۶
” و پائیز باد
با تاجی از زیتون
عطر پلکانت را / از شقیقه ام ربود ” صفحه ی ۲۷
تناسب های تصویری به صورت  یکپارچه‌ درمحور عمودی شعر دیده نمی شود . حاصل این  گسست ظاهری و خلق  فاصله‌ در طول شعربه کشف روابط بین آن‌ها منجر می شود، گاهی تناسب و هماهنگی بین مصراع ها موجب می شود تا مخاطب با درک عمیق ترین لایه های شعر با شاعر رابطه برقرار کند .
فرایند موجود اجازه نمی دهد تا از شاعر توقع معنا از شعر و مضمون های حاصل از آن داشته باشیم تصویر های ذهنی زمینه ی بروز روایت را از متن دور می کند . تضاد ها و تناسب های موجود خود به خود زمینه ی بروز تحول معنائی را در شعر به گونه ای نشان می دهد که ترسیم وقایع برای مخاطب به طور وضوح بیان می شود. نمونه ها : “عشقه ی مرجانی ، شرجیِ نیلوفر و لیلا “
” ای چشم ، شط زخم
نقش صلیب در آینه
بطن حیران اسماعیل می بینی و / یتیمی می کنی ” صفحه ۸۴
” اندوه مژه بر مژه گشاده ام
که خلخال نداشتی به پا
پاره ی پَرِ جبریل بود بر لب هام / پروانه ی سینه ات ” صفحه ی ۶۹
” موی سپید پسرانه به خضابِ ناله هاش
متورم است
که دست نوازش لیلا بود / در بندی از حنا ” صفحه ی ۸۱
شاعر شعر ناب ، دو چیز را از دو جای متفاوت به هم نزدیک می کند تا شکل سومی که عرضه می شود . مخاطبان شعر خود را در موقعیت تاویل و تفسیر اثر بکشاند . نمائی نزدیک  اما دور با نماد های آشنا و گاه دور از ذهن . تن به پهلوی اسطوره نمی زند . همین عامل او را در موقعیت تعلیق قرار می دهد ! و متفاوت تر از آنچه در شعر شاعران جنوب به ویژه مسجد سلیمان خواندیم .
” گیسو به بازوی ستاره ” ، ” پوستی می افتد از مردمک ” ، ” حافظه ی سپید خاک ” ،
” فصل خورشیدی شریانت ” ، ” اوراد پریشانی بر ابتدای باد ” ، ” شبان مجنون و شهاب “
” ابریشم چشم در ندیدن ” ،” اتحاد آلوده به کف دریا ” ، ” نور پنجره در پرده ”
و ابریشم رگ را به  سینه ی مجروح این دوایر مینا می سپارد تا کمان سینه از ذکر علف پُر شود بر این صلیب روان وقتی جان به عشقه ی مرجان می دهد . همه ی این هوا و این فضا محصول درک او از شرایط است . تا زاویه ی دید خود را متناسب با فضای هستی شکل دهد .
” آبشار شوریده
سوگی ست روان
که صلات دوار درد
بر زانوی آب / بریده است ” صفحه ی ۵۷

” گیسو به کوه پیچانده
تا سوگ گیاه
از آن من شود ” صفحه ی ۵۴

هر نوع تغییر در دلالت ها%۸

یادداشتی بر مجموعه شعر « مَدّ مُژه» از بهنود بهادری / منصور خورشیدی

مجموعه شعر : مَدّ  مُژه
بهنود بهادری
نشر گوشه – ۱۳۹۴
قوس های دیگر جنون

جائی که سرب پُل می شود میان دو رگ ، شاعر شقیقه به گیسو می دهد با شیاری بر گونه و با پوست خسته از طواف درعضلات خاک ، این مجموعه شعر از “مذاب استخوان” تا “عشقه های پاشیده”در ۸۶ صفحه منتشر شده است .
در میانه ” آواز های پریشان ، ترنج نور بر دارِ دست و احتضار بلند مژه “، هر کدام با چند شعر و بسیار متفاوت تر از آن چه تا کنون از شاعران شعر ناب به بازار کتاب آمده است . دفتری با شعر های بسیار فنی و تکنیکی به دور از عوامل احساسی و عاطفی مگر شماری چند که برای ” بیژن الهی ” سطور تب برای ” محمود شجاعی” و همیشه گیاه برخاسته از گور برای “بهرام اردبیلی” با این نمونه ها :
” بگذار افشانده شود آن چه بر گیسوی تو بهاری ست
به سایه ای شفا بخش / از آبی های زمین ” صفحه ی ۱۵
” شبنم استخوان
روانه شد و باغ / تقلای بال می کرد ” صفحه ی ۱۶
” همیشه گیاه برخاسته از گور
سپیدی قرص – از کتف / می نشاند بر باد ” صفحه ی ۱۸
نقش نور بر دارِ دست را با اشاره ای به شعر حلاج در آغاز ” مذابِ استخوان ” می خوانیم :
” به ما مناز ، هان !
اینک انگشتی / که خضاب کرده ایم / به خون عاشقان ” – حلاج
ازعناصر برجسته ی این مجموعه تخیل و تصویر دردو محور افقی و عمودی در ساختمان قطعه -شعرها دیده می شود. کارکرد کلمه در زبان بهترین راه ارتباط بین شاعر و خواننده ی شعر است بدون آن که به روایتی تن داده باشد و یا به توصیفی متوسل شده باشد این نوع از بیان محصول ارتباط هماهنگ ذهن و زبان و سازگار با متن است و نشان دهنده ی آن است که شاعر آگاهانه و به دوراز محتوا و بار عاطفی در ترکیب های کلامی به ساختمان شعر توجه بیش تری نشان داده است .
” اتصال عطر و سایه ام
به خطی از موران
در تشییع پروانه و دست / که از تمام شیار های رودی می گذرد ” صفحه ۲۶
” و پائیز باد
با تاجی از زیتون
عطر پلکانت را / از شقیقه ام ربود ” صفحه ی ۲۷
تناسب های تصویری به صورت  یکپارچه‌ درمحور عمودی شعر دیده نمی شود . حاصل این  گسست ظاهری و خلق  فاصله‌ در طول شعربه کشف روابط بین آن‌ها منجر می شود، گاهی تناسب و هماهنگی بین مصراع ها موجب می شود تا مخاطب با درک عمیق ترین لایه های شعر با شاعر رابطه برقرار کند .
فرایند موجود اجازه نمی دهد تا از شاعر توقع معنا از شعر و مضمون های حاصل از آن داشته باشیم تصویر های ذهنی زمینه ی بروز روایت را از متن دور می کند . تضاد ها و تناسب های موجود خود به خود زمینه ی بروز تحول معنائی را در شعر به گونه ای نشان می دهد که ترسیم وقایع برای مخاطب به طور وضوح بیان می شود. نمونه ها : “عشقه ی مرجانی ، شرجیِ نیلوفر و لیلا “
” ای چشم ، شط زخم
نقش صلیب در آینه
بطن حیران اسماعیل می بینی و / یتیمی می کنی ” صفحه ۸۴
” اندوه مژه بر مژه گشاده ام
که خلخال نداشتی به پا
پاره ی پَرِ جبریل بود بر لب هام / پروانه ی سینه ات ” صفحه ی ۶۹
” موی سپید پسرانه به خضابِ ناله هاش
متورم است
که دست نوازش لیلا بود / در بندی از حنا ” صفحه ی ۸۱
شاعر شعر ناب ، دو چیز را از دو جای متفاوت به هم نزدیک می کند تا شکل سومی که عرضه می شود . مخاطبان شعر خود را در موقعیت تاویل و تفسیر اثر بکشاند . نمائی نزدیک  اما دور با نماد های آشنا و گاه دور از ذهن . تن به پهلوی اسطوره نمی زند . همین عامل او را در موقعیت تعلیق قرار می دهد ! و متفاوت تر از آنچه در شعر شاعران جنوب به ویژه مسجد سلیمان خواندیم .
” گیسو به بازوی ستاره ” ، ” پوستی می افتد از مردمک ” ، ” حافظه ی سپید خاک ” ،
” فصل خورشیدی شریانت ” ، ” اوراد پریشانی بر ابتدای باد ” ، ” شبان مجنون و شهاب “
” ابریشم چشم در ندیدن ” ،” اتحاد آلوده به کف دریا ” ، ” نور پنجره در پرده ”
و ابریشم رگ را به  سینه ی مجروح این دوایر مینا می سپارد تا کمان سینه از ذکر علف پُر شود بر این صلیب روان وقتی جان به عشقه ی مرجان می دهد . همه ی این هوا و این فضا محصول درک او از شرایط است . تا زاویه ی دید خود را متناسب با فضای هستی شکل دهد .
” آبشار شوریده
سوگی ست روان
که صلات دوار درد
بر زانوی آب / بریده است ” صفحه ی ۵۷

” گیسو به کوه پیچانده
تا سوگ گیاه
از آن من شود ” صفحه ی ۵۴

هر نوع تغییر در دلالت ها%۸

اخبار مرتبط