تبلیغات

کتاب روز


«احمد بیرانوند/نشر وزگار»


چاپ دوم کتاب شرح حاشیه با ویراست جدید در بازار نشر «شرح حاشیه» که از نقطه نظری جدیدتر، می توان آن را شرح مهم ترین جریان های شعری معاصر بعد از نیما تلقی کرد، کتابی است در خور تامل و تعمق، اثر شاعر و محقق جوان،احمد بیرانوند. اگر چه کتاب از دید مولف در ساختاری متشکل از شش فصل ارائه شده است(بررسی انواع نقد بعد از نیما،بررسی شعر نیما،شعر هوشنگ ایرانی، شعر موج نو ، شعر حجم وشعر گفتار)، اما به طور کلی می توان آن را پژوهشی موفق در سه حیطه ی نقد نظریه ها، اشعار و بیان و تحلیل مورد توجه قرار داد. بررسی مباحث نقد و تمرکز در سیر حرکت و پویایی آن در قلمرو ادبیات پسانیمایی بخشی از کتاب است که نشانگر توجه و تدقیق مولف در باب اصول و انواع نقد این دوره است که لازم و بایسته و به جا می نماید. بخش دوم بررسی اصلی ترین نظریه ها، مانیفست ها و تا حدودی نگرش های جریان های شعری اخیر و نظریات مختلف در باب آن هاست. در این بخش نیز مولف سعی کرده است بر اساس بیانیه ها نقل قول ها ی مستقیم و غیر مستقیم، مصاحبه ها و به طور کلی داده های مستقیم نظریه پردازی های هر جریان، به درک مستقیم و بلا واسطه ای دست یابد و تا حد امکان آن را دست نخورده و مونتاژ نشده ، به خواننده معرفی کند تا در نهایت بتواند در بخش سوم به بررسی تحلیل و نقد اشعار برجسته ی نمایندگان هر جریان شعری بپردازد.
آرشیو معرفی کتاب

یادداشتی بر نقاشی «این یک چپق نیست» اثر رنه مگریت/ مازیار چابک

اثر نقاش سوررئال، رنه مگریت، دو سهم مهم در پر کردن شکاف نقاشی کلاسیک و تقویت نقاشی مدرن ایجاد می‏نماید. مگریت چپقی می‏کشد که می‏توان آن را یک بازنمایی بصری[۱] از یک چپق واقعی دانست. فرایند بازنمایی[۲] به «همبستگی بین الگوی اصلی بیرون از نقاشی و انواع مشابه آن اشاره می‏کند»[۳]. تا اینجای کار هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده و ما صرفاً شاهد یک چپق هستیم. چپقی که سوژه می‏شود می‏تواند یک دلالت باشد همانند نقاشی‏های مارسل دوشان (مانند چشمه، بنگرید به شکل ۱). و مفسران می‏توانند با دیدن این چپق با توجه به سال تولید این اثر (۱۹۲۹-۱۹۲۸) _که در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی است_ به امکان‏های معنایی مانند میراث جنگ، هر روز صنعتی شدن، یا دود شدن انسانیت و مضامینی از این دست بپردازند. اما مگریت دست بر رویداد بزرگ‏تری می‏گذارد که این امکان‏های معنایی پس از ظهورشان سخت به آن نیاز دارند، نوشته‏شدن. او دوباره بر تقابل بین نوشتن و کشیدن انگشت می‏گذارد. تقابلی که ویژگی ذاتی دو دستگاه مهم فکری بشریت‏اند (نقاشی و ادبیات). اما او چیزی نمی‏نویسد جز عنوان. اما عنوانی انقلابی که موضوعش را نفی می‏کند. «این یک چپق نیست» (بنگرید به شکل ۲). به عبارتی دیگر، این متن نوشتاری که یک بازنمایی زبانی[۴] است، هیچ تصویری را، و هیچ چپقی را تایید و ترسیم نمی‏کند. دالِ «این یک چپق نیست» بر تصویر بالایی دلالت نمی‏کند (و چه بسا تصویر بالایی نیز دالی از مدلول نوشتاری نباشد). معنای اجباری، از دوش این بازنمایی زبانی خارج می‏شود و بازنمایی بصری به‏طور مستقل خودش می‏شود، بدون کمک گرفتن از نوشتار. مگریت تمام تلاش خود را می‏کند که نشان دهد: «همه‏چیز منجر می‏شوند به این فکر که ارتباط اندکی وجود دارد بین یک ابژه و آنچه بازنمایی‏اش می‏کند»[۵]. این عنوان، تفکیک بین واژه از تصویر را نشان می‏دهد. در نتیجه، ما با دو چپق مواجه هستیم. یک چپق که تایید می‏شود توسط تصویر و چپقی که نفی می‏شود توسط نوشتار.

مگریت با این کار دو سهم مهم نسبت به سنت نقاشی‏هایی که در آن متن نوشتاری بکار رفته است، ایجاد می‏کند. سهم اول این است که متن نوشته‏شده در تصویر، بیننده را به بیرون از نقاشی ارجاع نمی‏دهد، برخلاف نقاشان کلاسیک مانند ماتیاس گرونوالد. نقاشان کلاسیک بخشی از بار معنایی نقاشی را بر دوش واژگان می‏انداختند، چه در قالب تنها یک حرف، چه در قالب جمله‏های غنایی (برای مثال، «او باید بزرگ شود، من باید کوچک»، بنگرید به شکل ۳). موضوع نوشتۀ او چپقی است که ترسیم شده، اما او ادعا می‏کند که «این یک چپق نیست»[۶]. پس درست است که ما در درون یک قاب، نوشتار و نقاشی را همزمان در اختیار داریم، اما با دو اثر مستقل روبه‏رو هستیم. واژه تعهدی بر تصویر ندارد و چیزی جز خودش را بازنمایی نمی‏کند. از این‏رو، تناض بازنمایی زبانی-بازنمایی بصری به تناقض خواننده-بیننده کشیده می‏کشد. سهم دوم مگریت این است که از مخاطب این نقاشی هر دو وظیفۀ دیدن و خواندن را با توجه به دارا بودن سازوکار مستقل زیبایی‏شناسی فهم هر کدام‏شان می‏طلبد. او ابژه‏ای را روبه‏روی مخاطبش می‏گذارد که وظیفه‏اش را نسبت به عنوان بودن و بازنمایی کردن انجام نمی‏دهد، اما از مخاطب انتظار دارد که به پرسش فلسفی او پاسخ دهد. پس چپق واقعی کجاست؟ ما می‏پذیریم که واقعیت هنری از واقعیت واقعی مجزاست. در نتیجه، نباید در واقعیت واقعی به دنبال چپق مگریت گشت. اما بازنمایی تنها راهی است که می‏تواند معمای مگریت را حل کند. هر دو بازنمایی بصری و زبانی در پیروی از الگوی واقعی‏شان ناکام‏اند. مگریت علاقۀ وافری داشت که: «متفکر در نظر گرفته شود تا هنرمند، متفکری که با ابزار نقاشی، ارتباط برقرار می‏کند»[۷]. او نه‏تنها واقعیت واقعی را شایستۀ ورود به نقاشی‏اش نمی‏داند بلکه نمایندگانش را نیز (مانند بازنمایی‏های زبانی و بصری) بی‏اعتبار می‏کند. او به‏گونه‏ای کاملاً سوررئال، واقعیت را در هر جایی نفی می‏کند.

تصاویر

شکل ۱: چشمه (۱۹۱۷)، اثر مارسل دوشان

شکل ۲: این یک چپق نیست (۱۹۲۹-۱۹۲۸)، اثر رنه مگریت

شکل ۳: مصلوب شدن (۱۵۱۵)، اثر ماتیاس گرونوالد

عبارت درون تصویر: «او باید بزرگ شود، من باید کوچک»


[۱]. Visual Representation

[۲]. فوکو دو تحلیل از بازنمایی را مطرح می‏کند: همگونی و همسانی. همگونی شباهت رونوشت به الگویش است و همسانی شباهت دو چیز جدا از هر الگویی است. برای بحث بیشتر نگاه کنید به میشل فوکو (۱۳۹۷). این یک چپق نیست: با نقاشی‏هایی از رنه مگریت، ترجمۀ مانی حقیقی، چاپ سیزدهم، انتشارات مرکز. ص ۱۰.

[۳]. Levy, S. (1990). Foucault on Magritte on resemblance. The Modern Language Review, 85(۱), p.52.

[۴]. Lingual Representation

[۵]. Ross, L. (2014). Language in the visual arts: the interplay of text and imagery: McFarland. p. 71

[۶]. فوکو معتقد است که نام‏گذاری (واژه) و طرح (تصویر) یکدیگر را نمی‏پوشانند مگر در بازی واژه‏نگارانه‏ای که در پس این مجموعه پرسه می‏زند. بنگرید به میشل فوکو (۱۳۹۷). همان. ص ۳۴.

[۷]. Ross, L. (2014). Ibid. p.71.

برچسب ها

مطالب مشابه...

0 افکار در “یادداشتی بر نقاشی «این یک چپق نیست» اثر رنه مگریت/ مازیار چابک”

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آرشیو سایت

تبلیغات

بایگانی‌ها

تبلیغات