رفتن به بالا

  • دو شعراز کاوان نهایی ترجمەاز زبان کردی : فرشتە احمدی

    دو شعراز کاوان نهایی ترجمەاز زبان کردی : فرشتە احمدی   جنگی برای جنگ   من با جنگ میانه‌ خوبی ندارم مثل خیلی های دیگر اما اگر اسلحه‌ دستم بیاید نمیدانم شاید شعر را کنار بگذارم و مثل آن خیلیهای دیگر به‌ خط مقدم جنگ بروم البته‌ برایم فرقی نمیکند کدام سوی جنگ ایستاده‌ باشم میل به‌ شلیک گلوله‌ دارم این مرض را از بچگی هایم داشته‌ام یک زمانی ...
  • فراخوان یازدهمین جشنواره سراسری داستان بانه

      فراخوان یازدهمین جشنواره سراسری داستان بانه فراخوان یازدهمین جشنواره سراسری داستان بانه کوردستان-بانه دی ماه1394   داستان تجربه دیگری از زندگیست که تجربه نکرده ایم.        اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کوردستان ،اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بانه و موسسه ادبی وفرهنگی بانه «به روژه» با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنیاد شعر ...
  • دره‌نگان (مجموعه داستانک های فریا یونسی به زبان کردی)

    دره‌نگان کتێبی کۆمینیماڵی "دره‌نگان" نووسینی فریا یونسی کە 47 چیرۆکی مینیماڵی فۆڕمالیستی ده‌گرێته‌ خۆی، هاتە نێو بازاڕ. له‌م کتێبه‌ دا که لە‌ 98 لاپه‌ڕه‌دا چاپ بووه‌ له‌ لایه‌ن ده‌زگای چاپ و په‌خشی ئاریوهان و کانی کتێبه‌وه‌ له‌ 1000 دانه‌دا له‌ چاپ دراوه‌ و ئیستا له‌ کتێب فرۆشیه‌کانی رۆژهه‌ڵاتی کوردستان و به‌م زووانه‌ش له‌ کتێب فرۆشیه‌کانی باشوور له‌ ...
  • شعری از: شیرکوبیکس ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)

    شعری از: شیرکوبیکس ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) من دشت گندم وجوشعربودم مادرم نیزباران رحمت من سنگ درون گهواره ی کوهی بودم مادرم نیزسرزمینم من پیله ابریشم بودم مادرم نیزدرخت درد ورنج من جسم پرنده ای سپیدبودم مادرم نیزآسمانی سیاه من خواب بودم مادرم نیزسرم من خرگوش بودم مادرم نیزدشتی سرشارازگل وچمنزار من نفس بودم مادرم نیزسینه مادرم قفس ومن نیزکبک اش من داستان ...
  • شعری از قباد جلی زاده ترجمه: باسط مرادی

    شعری از قباد جلی زاده ترجمه: باسط مرادی «چکه چکه روشنی» 1 من غیر از «دوستت دارم» کار دیگری ندارم. 2 چیزهای زیادی هست،که می خواهم به تو بگویم... مثلا اینکه؛ دوستت دارم. ... 3 کاش کتاب،پنجره ای می بود... بازش که می کردم، تو را درش می دیدم 4 چراغ ها خود به خود منوّر می شوند، هنگامیکه تو اسم روشنایی بر زبان می آوری. 5 از صبح پی در پی مشغول جمع کردن برهنگی هستم... آخر ...
  • شعری از:شیرکوبیکس ترجمه: خالدبایزیدی (دلیر)

    شعری از:شیرکوبیکس ترجمه: خالدبایزیدی (دلیر) من دشت گندم و جو و شعر بودم مادرم نیز باران رحمت من سنگ درون گهواره ی کوهی بودم مادرم نیز سرزمینم من پیله ابریشم بودم مادرم نیز درخت درد و رنج من جسم پرنده ای سپید بودم مادرم نیزآسمانی سیاه من خواب بودم مادرم نیز سرم من خرگوش بودم مادرم نیزدشتی سرشار از گل وچمنزار من نفس بودم مادرم نیزسینه مادرم قفس و من نیز کبکش من ...
  • شعری از: مرام المصری (سوریه) ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر)

    شعری از: مرام المصری (شاعره سوریه) ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر) درمی زنند! کیست؟... گردوغبارتنهایی ام را جارو می کنم و زیر فرش خنده ام قایمش می نمایم و آنگاه درر امی گشایم؟!   له ده رگاده ده ن! کییه؟... ته پ وتوزی ته نیاییم گسک ئه ده م وه له ژیرفه رشی خه نده یه کمدا دیشارمه وه وه ئه وکات ده رگاکه ده که مه ...
  • چندشعراز لطیف هلمت (شاعرکرد) ترجمه: خالدبایزیدی (دلیر)

      چندشعراز لطیف هلمت (شاعرکرد) ترجمه: خالدبایزیدی (دلیر) 1 دستم رابفشار واژه می بارد شعرمی چکد دستت رامی فشارم پنج شیشه ی عطردردستانت می شکند ده ستم بگووشه وشه ده باری شیعرده تکی ده ستت ده گووشم پینج شووشه عه ترله ده ستا ده شکی 2 نمی دانم: ازکی همدیگر را می شناسیم... اما! پانزده...بیست سده است در یک رخت آویز لباسهایمان را می آویزیم؟! من نازانم: له که یه ...
  • شعری از دکترعبدالله پشیو(شاعرمعاصرکرد) ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر)

    شعری از دکترعبدالله پشیو(شاعرمعاصرکرد) ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر) «اگرسیبی باشد» اگرسیبی باشد نصف اش می کنم: نیمی.ازآن من نیمی.ازآن تو اگرتبسمی باشد نصف اش می کنم: نیمی .ازآن من نیمی.ازآن تو اگرغمی باشد نصف اش نمی کنم بلکه چون واپسین نفس هایم استشمام اش می کنم گه رسیویک بوو گه رسیویک بوو له تی ده که م: له تیک بوخوم له تیک بوتو گه ربزه یه ک بوو له تی ده که م: له ...
  • شعری از هندرین حمدامین (شاعرمعاصرکرد) ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر)

    شیعر:هندرین حمدامین وه رگیر:خالیدبایه زیدی(دلیر) براکوژی ئه ستیره کان یه که... یه که... له گه ل من پیاسه ئه که ن تاشه ودرینگان بوو وشه کانی قه ده غه ی من وهاوریکانم گوی هه لده خه دووای نیووه شه ویش... به سه رهات وخه ونه کانی بووم ده گیریته وه فیلمی ئینسانه کانی تینوو به خوینی یه کتر نیشانم ئه دا منیش له شه ری ئه وه لی براکوژی دا به دووای حال وئه حوالی«ریزانم» بی ده ...