رفتن به بالا

هوشنگ چالنگی: از ابر/ اکنون دیگر/ مرغ یخ

. . . . . . 1 از ابر از ابر … تا همهمه ی باران چه نوکِ چیده ای دارم که مجبورم کرده است آب در منقار با اختران بگذرم دیگر نه خواب … نه مرگ که طنینِ کلاغان در تنگنایم سمور! من که بمیرم ماه را بچر. 2 «مرغ یخ» پذیرفتم از کلاله ی آتش مرغی بجا بماند دانه چین اما با زخمهای من نمی دوی ای ماه! پذیرفتم کلاه از کوه برگیرم و فَوَرانِ غول را تماشا کنم اما مرغِ یخ مویم را تنگ می کند و این زنگوله را که ماه به خونِ من آویخته جایی که دشت باشد و ...


پیشخوان

  • هوشنگ چالنگی: از ابر/ اکنون دیگر/ مرغ یخ

    . . . . . . 1 از ابر از ابر … تا همهمه ی باران چه نوکِ چیده ای دارم که مجبورم کرده است آب در منقار با اختران بگذرم دیگر نه خواب … نه مرگ که طنینِ کلاغان در تنگنایم سمور! من که بمیرم ماه را بچر. 2 «مرغ یخ» پذیرفتم از کلاله ی آتش مرغی بجا بماند دانه چین اما با زخمهای من نمی دوی ای ماه! پذیرفتم کلاه از کوه برگیرم و فَوَرانِ غول را تماشا کنم اما ...
  • فیروزه میزانی پس از سالیانِ خــاموشی در سه‌گانه‌ای مشترک به همراه علی مومنی

    . . . فیروزه میزانی زاده‌ی۲۱ آذر ۱۳۲۹ در تهران شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و مترجم معاصر اهل ایران است. اولین اشعار وی در مجله تماشا (۱۳۵۴) و ماهنامه ادبی رودکی به چاپ رسید است. میزانی دانش‌آموخته رشته مدیریت از تهران و رشته ادبیات تطبیقی دانشگاه یوتا در امریکا است. وی یکی از شاعران مطرح موج ناب است. میزانی به عنوان یکی از تأثیرگذارترین و مهمترین شاعران زن ...
  • از برون‌ریزی‌های آن مرد (خودنگاری‌های هرمز علی‌پور)

    . . . . زندگي خود نوشت خود با خود ...               از تنهايي چيزي كه مي‌توانم به اطمينان بگويم اين است كه من هرمز علي‌پورم . در اسفند 1325 شمسي به دنيا آمدم. در خانواده‌اي فكر كنم پرجمعيت. پدر و مادر و هشت فرزند. پدرم كه آدمي بسيار با صداقت بود و شريف و قُلدر به وقت‌اش، كارگر شركت نفت بود. مادرم بختياري زاده‌ي بزرگ شده‌ي اصفهان. ...
  • شــعر دیگر: پرویز اسلام‌پور

    سه شعر از کتاب طبقات جنون ۱ * آخرش دانستم و دانستم هیچ را بتوانم‌ تا بسیار‌ که هیچ‌ را بگویم‌ بعدها‌ ۲ * پس اول آخر اولست‌ و آخر و پس تا نوشتم از این همه تا نوشتم آنچه را که باید ۳ * سوگند به رویتان‌ اگر چشمانم باز بوده‌ باشد بخاطرِ جهان می‌آید آخرش روزی یاد و نام من می‌دانم‌ یاد من آرید از هم اینک که به یادتان‌ می‌خواهم‌ ...
  • با پرویز اسلام پور به مناسبت چاپ طبقات جنون: نازنین آیگانی/ مهران شفیعی/ بهنود بهادری

      . . . . نازنین آیگانی آن كه مقيم پل‌هاست او را خطاب‌ كرده‌اند:  «فرشته ساكن حجم‌هاي سريع!»* فكر مي‌كنم اين بهترين خطاب است براي شاعري كه زبانش مدام در سفر باشد. پرويز اسلام‌پور آدمِ زمان است بيشتر تا زبان. گرفتار آزادي در زمان است. در رفت و آمدي بي‌وقفه، مدام سوغاتي از حال براي گذشته مي‌برد، از گذشته براي حال مي‌آورد. او «ارجاع» را حضور ...
  • چند شعر از: آیلین فتاحی، محمد علی حسنلو، بهمن ساکی و الهام حیدری

    آیلین‌ فتاحی ۱ عقربه باور متروکی ست برای زمان وقتی صبح از ضربه ی پلکِ تو می افتد روی گونه ام نور بوسه می شود حالا که نیستی عبورِ وقت  مقاومت است از سقف خانه ام روز  می رود  سال ها  رد پاهایت از هوشیاری ام گذر نمی کند  در غیاب تو همه چیز بلعیده می شود وچای بعد ازظهر  با حبه ایی از خیال زمستانی ست که از دهان می افتد ۲ جهنم از ...
  • مجله شماره هفت (در قرنطینه)

    نه این که فکر کنید هرکس در قرنطینه است می تواند حبسیه بنویسد. نه! نمی تواند. این روزها همه حرف می زنند و کم می شنوند. در این ساعت که می نویسم سرنوشت ادبیات نگرانم نکرده. کاری از دست کسی هم ساخته نیست. جز تماشا... . دوستان شاعر، دوستان نویسنده، دشمنان شاعر، دشمنان... عجیب تر این که برای جهان و کائنات هم نه دوستان مهم اند نه دشمنان. حالا ما جزئی از جهانیم! جایی روی کاغذ! که فقط ...
  • چند شعر از مهدی رضازاده، الهام گردی، محسن توحیدیان

    شعری از مهدی رضازاده بی بازگشت تکه ای از من در منقار پرنده ست تکه ای دیگر در ابر ناپیدایی گره خورده و نمی بارد با سر انگشتان باد می رقصند پاره های تنی که بی تن رهایش کرده‌اند بر پاره های این راه گام های گمشده ای ست که بر نگشته اند پاره های این نگاه را کسی نمی دوزد . دو شعر از الهام گُردی ۱  برای چه دوستم داری ...
  • شعر کوردستان: پرویز ذبیح غلامی، یونس رضایی، شعیب میرزائی

    پرویز ذبیح غلامی ترجمە: فاتمە فرهادی 1) در مرده شورخانه همه چیز برق میزند هم گلوله ی توی جمجمه ام هم آوازهای مرده شور . (2) در می زنم در را به روی خودم باز می کنم خودم را به خانه تعارف می کنم سرم را روی شانه ی خودم می گذارم و گریه می کنم ... نمی دانم خبر مرگ چه کسی با من است؟ (3) هر شب از تلویزیون بیرون می آید در رویای قالی ها مین می کارد و در تنهایی ...
  • بهزاد رحیمی، ابراهیم احمدی نیا، بهزاد کردستانی، عادل اعظمی

    دو شعر از:  بهزاد رحیمی ترجمه : شروین پیرجهان 1 عروس باران سوگ وار مرگ خویشم مثل اشک در هم شکسته ی  عشق . چشم انتظار فصل سیاه  گرد و خاک است افتاب اسمان   زندگی . فریاد "با پیشک " * باران ساکت است چشم انتظاری چشم انتظار  مرگ  است . 2 روز را چید افتاب راه هم ایستاد تا گم شوم . *باد قبل از باران سە شعر از ...

آخرین یادداشت ها