رفتن به بالا

شعر آزاد/ نگین فرهود، افروز کاظم زاده، مهناز خوشنامی، رضا روزبهانی

. . . . . . . . . پیش‌گویانی که بشارت برهنگی دادند انگار آنها هم نمی‌دانستند که ما دانه‌های انگوری هستیم که اگر زمانی خاکمان کنند به شکل بطری‌های ودکا از دل مستی سر برمی‌آوریم سنگمان زدند و شکستیم بر و بازومان صیقل‌تر شد اما سنگین‌تر شدیم گلوله‌مان زدند تا بمیریم از خونمان دشتی پر از لاله سر برآورد رنگین‌تر شدیم "از خون جوانان وطن لاله دمیده"تر و به قول اسماعیل: "خون که بریزد تازه جریان پیدا می‌کند" جوباری می‌شود اگرچه خرد اما منتهی به ...


پیشخوان

  • شعر آزاد/ نگین فرهود، افروز کاظم زاده، مهناز خوشنامی، رضا روزبهانی

    . . . . . . . . . پیش‌گویانی که بشارت برهنگی دادند انگار آنها هم نمی‌دانستند که ما دانه‌های انگوری هستیم که اگر زمانی خاکمان کنند به شکل بطری‌های ودکا از دل مستی سر برمی‌آوریم سنگمان زدند و شکستیم بر و بازومان صیقل‌تر شد اما سنگین‌تر شدیم گلوله‌مان زدند تا بمیریم از خونمان دشتی پر از لاله سر برآورد رنگین‌تر شدیم "از خون جوانان وطن لاله دمیده"تر و به ...
  • اندوه نور/ رستم‌اله مرادی، بهمن ساکی

    . . . . 1 (…) مرا مشتاقی ِخویش احاطه می کند به سوزی دیگر   شب که فرود می آید از گیسو بی رکاب اما به ماه رویی می سوزد به خویش سلما سپیده ی « درّه ی جنّی » را . . . 2 (…) از ماه نگونیِ    خویش می نگرم تا به هذیان ساکت صخره سنج موج در مصیبت سلسله ای از مرغانِ مُرده در نجوا من گورِ خود به دریا     می یابم . . 3 (دمِ ...
  • اندوه نور/ محمود بوستانی، جواد سیفی، سعاد آرام

    . . . . . . . . . . عطرهایِِ عتیق در سنگواره‌ی لامسه و کلماتِ تهیدست - با ح یِِ حُطامِ توامان - درو - دَلوِ* موران و مصاریعِ عاجگون را اسبِ اشکانی‌ام پدیدار کرد به پهندشت . . رشت باریدنِ عطرِ تو دیر یافت که آب ( معاشرِ جوهره‌ی یشم و شراره‌ی طرّه‌ی مُشک‌سای) به بازویِ « کردخاله»* برمی‌کشید آه گابریلَا! « می نوش که بعد از من و تو، ماه بسی از سَلخ به غُرَه ...
  • نمایی بسته به شعر رضا خان‌بهادر و دفتر “هوش خون” (نشر مهر و دل) / یادداشتی از رضا روزبهانی

    . . . دهانی از اسم به صورت تنهایی جا مانده است و تنهایی تنها یاد نمی‌گیرد زبان خودش را روی اشیا بچرخاند تا تنهاییِ دیگرش را پیدا کند . (از متن کتاب هوش خون) . یگانه شدن آدمی در هر امری جزء ناچیزیش به استعداد و کلیتش به تلاش و استمرار او بستگی دارد. این یک قاعده‌ی کلی‌ست که هنرمند هم از آن مستثنا نیست. اگرچه هنرمند این مساله‌ی ممتاز شدنش به مراتب و مراحلی پیوسته و ...
  • شعر دیگر(اندوه نور)/ حسین خلیلی، مهدی یزدی و هلیا رهنمایی

    . . . . 1 (…) تن می زنم به ابر و در سینه ام _ داغ نم نم باران یک روز مه گرفته است آنهمه نیست شکوفا تر از همیشه بود که باکی‌م نیست گریه کنم برای تو می‌گفتم به آسمان چه رنگی بیاویزیم که دوسترک داشتی پیشانی ام پیله ی شکافته باشد پس نقابی برای چهره های تو به خط دایره ها بریده ام سرنوشت _ مرگ‌ِ تازه بزاید. 2 (…) درآن باد كه جسم به سمتِ تصعيد می‌رود ...
  • شعــــــــر دیگر(اندوه نور)/ سارال رویین، مارال اقبالی وابراهیم جعفری‌شهنی

    . . . . (شکل های مصور آب) خزه های ازلی_ابدی مرغان دلاور دریا بر فراز حوض به سخره ی هرزگی شر-آب ها آب های پهناور در شب شراب به روز تکوین عضلات بشری! و چشم هایش برای افروختن آتش آموختن عشق از جراحت کینه در هفتمین روز اندوه از کدام زاویه دمید که مقتول برادر شدیم؟ _ (جا که گرمی شفق زانوان مرا افراشت برای در آغوش تو آوردن ، نبض را تپش تهی از توش و توان را ) این ...
  • شعر آزاد/ نگین فرهود، رضا روزبهانی، حسن سوری

    . . . . در هر نفس خبر تاره چه داری باد؟ با عطر بومیِ کدامین گیاه  به صحرای دور دویده‌ای خزیده‌ا؟ مرده‌ی علف را بو بکش از خود می‌‌بینی سرِ زمین بر خاک و از هر چاک برداشته‌ی فرقش صدای لرزیده‌‌ی مرگی صدای آرمیده‌ زیر قلوه سنگی می‌شنوی ای گورهای افتاده از تقلا در شیونِ بیابان وقتی دسته‌دسته پیوسته‌ به رستاخیزِ شن‌ها و ماسه‌ها بودید! آیا این سنگ ...
  • شعر دیگر/ (اندوه نور) هادی عالیپور، پریماه اعوانی، مهدی شکارچی

    . . . آنجا که ایستاده‌یی دشت‌های دیوانگی‌وُ آب‌های‌معطر‌ به‌ تو می‌رسند زیبایی‌اند در بزم رگ‌هات! اینک که ذرات‌ شادند ُپُرز‌خاک در پیچ‌ِ گیسویی‌‌ِ‌ی‌خورشید وُ نام‌َ‌ت را چشیده‌مَ، سراسر این جیغِ نَم را. گُذر نور بر گلو سرازیر وَرم رگ‌ها از دیده در شفاعت آبی ِ‌نمْ/گیراست. اینک که مشتاقم به شعبده‌ی نور؛گیرام * عقیق صورت و معطر گیسوان صورت‌های ...
  • شعر دیگر(اندوه نور)/شیرین رستگارپور مهدی شجاعی، نسیم عسکری

    . . «رشن» تو؛ «واژ» نخستی گمارده بر راوی تا در زِل چشم های م هر بیت این ناسروده تابوتی شود از سکوت هجاها مهاد واج ها و سماط واژه ها من؛ «چامه» بر باد موسم پیدایی در تلاشی از هر بند که خورشید نیمروزَش به اغوای آغوش زاج پسِ غروبی دیرینه برنخاسته تا بر بُنچه ی افق؛ مشق نقطه های مشکین جامه بر زوزه ی خطی شکسته در آینه وعده ی رشن بدهد از هلال باختر «شمیده هزار دور ...
  • مرزهای ثبات و تحول در شعر پس از نیما

    . . آوانگارد یازده / کارنامه‌ی ادبی اسماعیل نوری‌علا . . . . . ادبیات معاصر ما دوره‌های تحول و ثبات را در دهه‌های مختلف تجربه کرده‌ است. این تجربه‌ها به ما نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد فارغ از تأثیر و تأثرهای اجتماعی بسیاری از اتفاقات و تحولات قائم به شخص بوده‌ است و اشخاصی در جریان‌سازی یا جریان‌شکنی‌ها نقشی فراتر از محیط داشته‌اند. در میان ...

آخرین یادداشت ها