رفتن به بالا

خوانشی کوتاه بر شعر بلند «عطا» سروده شعیب میرزایی/ عثمان هدایت

عصیان و رجعت نوستالژیک   یکی از مشخصه های شعر نو (کُردی)، تعهد شاعر به بیان مسائل اجتماعی است، این تعهد، او را وا می­دارد که در برابر مسائل، موضع گرفته و احساس شاعرانه­ ی خود را دستمایه نقد و بازاندیشی کند. او موضع گیری خود را در قالب شخصیت اصلی راوی، نشان می دهد. موضع گیری­ ای که بن مایه ­ی آن دیدگاه­ ها، احساسات و گرایشات او را در بردارد. این موضع گیری ممکن است به دلایلی موجب ناامیدی او از این مسائل شود و شعر شاعر را به ورطه­ ای برساند که به هجو، سرزنش و ...


پیشخوان

  • از اندوه نور(شعر دیگر): مهران شفیعی، کیوان قنبری، عنایت روشن

    مهران شفیعی: (...) ربّی تبی داری لَج می شماری ای من دَم که تا نخفته برخیزد مانی، _دلِ افتاده ات       _پلک نگذارد جن نخوابد هنوز هَتّاک تر از _نقطه    به مختصات دیده باشم ربّی تبی داری_ گوارات خونابه     _گِل اگر سکوت کرده باشی اگر رقیق هم          تا خیانت کنی او به قیراط حالا حلوات کند خلاء که ...
  • از اندوه نور(شعر دیگر): احسان براهیمی، معصومه احمدی، نکارچیل اوروسا( پریماه اعوانی)

    احسان براهیمی (...) ریشه مان ندانی به کجایِ شب می رسد می زنم رگ های گمان را از بردگیِ درخت حسرتت می ماند آنوقت پرتِ سنگی در خیانت آینه مرداب می ماند دایره دایره دایره زنگی در دستِ پریان دریا که ماهیان مرده می زایند و رقاصه ی سوال تا سپیده دم سرخ می شود بر امواج (...) پشت قرار – دادها زخم آلود نشسته اند دوزخیان تا رسمِ خواهش را بیاموزند ...
  • چند شعر از: سمیه طوسی، نگین فرهود، بهار الماسی

    نگین فرهود: با پاهای استخوان‌ام در دهان سگ دویده با چشم‌هام جویده زیر دندان کرم‌ - دو خیزران و دو نرگس یکی‌ رقصان و یکی مست  - کو بلندم کنی از ریگ ریگ جان بر رگ رگ بیابان بریده ؟ از بدنم دریده با درنده‌ی باد که می‌دود و پنجه‌ی گرگش تیز فرو در لاشه می‌رود چگونه بشناسی‌ام حالا ؟ چگونه با نیم‌ام سنگ و نیم‌ علف به یک پاره گوشت در صورتم برسم ؟ ...
  • چند شعر از: محبوبه ابراهیمی، باران حجتی، اسماعیل مهرانفر

    محبوبه ابراهیمی: به آینده سلام کن به شُش های فلزی به کَرکَس های آرمیده در پرچم به طبقات عمودی رسیده تا هَسته ی زمین کنارِ گورهای فَله ای به عبور قطار از پُل رنگین کمان به ماهیانِ پرنده در آسمان  سلام کن به شیاطینِ پَرَنده به فرشته های زمین گیر سلام کن به شَبیه سازی پدران  بدون پینه ی دست به شبیه سازی مادران بدون خراش های سوگواری  ...
  • مجله شماره پنج

    مجله شماره پنج

    برای چشم های من آنهمه ناخن زیاد بود. یدالله رویایی جانفرساست. جانفرساست و بر سخت جانی خودمان این گمان نبود. نمی دانیم در کجای جهانیم که این چنین میان کژی ها، راست ایستاده ام. نمی دانیم از شعر چه بر می آید که باز هم می نویسیم می خوانیم و در آخر تمرین گریستن می کنیم. چرا که تخیل جهان اطراف ما بسی شگفت تر از نوشته هایمان شده است. با این همه شماره پنجم با لطف ...

آخرین یادداشت ها