رفتن به بالا

چند شعر از مهدی رضازاده، الهام گردی، محسن توحیدیان

شعری از مهدی رضازاده بی بازگشت تکه ای از من در منقار پرنده ست تکه ای دیگر در ابر ناپیدایی گره خورده و نمی بارد با سر انگشتان باد می رقصند پاره های تنی که بی تن رهایش کرده‌اند بر پاره های این راه گام های گمشده ای ست که بر نگشته اند پاره های این نگاه را کسی نمی دوزد . دو شعر از الهام گُردی ۱  برای چه دوستم داری ...


پیشخوان

  • محل تلاقی شعر و نثر / گفتگو با احمد بیرانوند (علیرضاخسروانی)

    گفت‌وگو با دکتر احمد بيرانوند جايي که مرز شعر و نثر گم مي‌شود محلِ علاقمنديِ من  به حساب  مي‌آيد گفت و گو: عليرضا خسرواني اشاره/ مصاحبه با احمد بيرانوند برايم بشدت جذاب بود؛ نه تنها به واسطه‌ي رفاقت در محضرش و شناختي که از ايشان داشتم _به خاطر نقش انکار ناپذيرش در انجمن داستان خرم‌آباد_ بلکه به دليل موضوع وسوسه برانگيز مصاحبه، يعني «شعر معاصر». اين موضوع از ...
  • سه شعر از حسین مدل و سمت غیاب (یادداشتی بر شعر مدل)

    سه شعر از حسین مدل ۱ شب بود و مشتی تابستان پوستم را شبیه سرخ کرده بود و بی سایه می دویدم       به سمتِ زود لبِ پرنده ای در هوا صدای خسته ام را صید کرد و به نفرینِ کسی دچار شدم که دست هاش      از دیر مرده بود ۲ در دل ام کبوتری است که بالهایش گیر کرده         به غم هام و در دلم سوخته شعور پرواز و         ...
  • زندگی و شعر مِری اولیور/ ترجمه: ندا رضوی

     زندگی و  شعر مِری اولیور/ ترجمه: ندا رضوی مری اولیور در دهم سپتامبر 1935 در بلندی های ماپِل، حومه کلیولند اوهایو دیده به جهان گشود. در دوران نوجوانی، مدت کوتاهی را در خانه ادنا سنت وینسِنت میلای در نیویورک سپری نمود تا درنظم دادن به نوشته های باقی مانده از میلای، خانواده این شاعر را یاری کند. در همان دوران با شریک زندگی اش، مالی ملون کوک آشنا شد. این زوج به ...
  • چند شعر از حسین عبدالوند، زبیده حسینی، شجاع گل ملایری

    شعری  از حسین عبدالوند فقدان بی چیز نمی شود ماند نمی شود رفت صدا به صدا که می رسد چیزها می گریزند از حرف از معلوم! دور می شوند دور! تا کمی بعد از مرگ به غیاب به «بی»های مشترک یکی از چیزهاست «بی» نه از حضور سر در می آورد نه در غیاب تمام می شود پیش تر می رسد زودتر می رود «بی»نمی رود به حرف بی زرد نمی شود رفت به پاییز بی درخت به جنگل بی زن به ...
  • اندوه نور (بهنود بهادری) و شعر دیگر: الهام مهرانفر، انوش جعفری، میثم ریاحی

    (...) دو شعر از الهام مهرانفر سفینه بر باد و صفیران خاموشی کجاوه بر شن می رانند اینجا که غبار بر زلف لیلی ام تلاوت مرگ دارد آسمان با هزار هزار چشم مویه می کند بر بانوی شبانی و عریانی. (...) دو ماه سیاه به من می نگرند از حصار کتیبه های سپید بادیه بر فراز تپیه ای تنهاست صدای شیهه می آید آنسوتر ایستاده ام با خیزران و موریانه بیا برای شکاف قبیله ...
  • از اندوه نور(شعر دیگر): خشایار فهیمی، سعید اسکندری، داریوش کیارس، فرزانه رضایی،

    دو شعر از خشایار فهیمی (...) با سمتِ از اشاره گرفتم: آن    که می رود از دستِ می رود    می رود. (...) چقدرِ چگونه زیبا! لهجه ی جسمِ تو، دهانِ یکتای شب بود یک بار ردای عزیز، حنجره شد و خواند: با من  هر بار عریان تر است -عینِ صدای دستِ او وقتی بر حاشیه ام می ریزد. دو شعر از سعید اسکندری (خیانت) سرریز سردِ نقره بر قصیده ی یال اسب شب است و ...
  • مجله شماره شش (ویژه نامه نوروز ۱۳۹۹)

    (احمد بیرانوند و بهاریه: رضا بهادر) سالی که نکوست از ... من نکو نبوده ام. در تمامی متن های پیش از من همیشه بهانه ای برای اخم بوده است. این بار اخمی در کار نیست. فقط به تماشا آماده ام. گرچه این ماه ها، راه خانه نمی دانسته ام اما اگر این وطن وطن شود چیز بدی نیست. همان طور که خوبی در خانه ماندن اگر از خود رفتن باشد، چیز بدی نیست. بهاریه نمی دانستم. رضا نوشت. رضا بهادر. آن هم از ...

آخرین یادداشت ها