رفتن به بالا

کارگاه ادبیات داستانی: آخرین سرباز به قلم یاسمن دارابی/ برفی که بند نمی‌آید به قلم حدیث عالیزاده

.          آخرین سرباز     با صدای باد که پنجره را کوبید به دیوار، پریدم از خواب. پرده توی تاریکیِ بیرون رفته بود و گل‌های چرک‌مرده‌ی آن در آن مه غلیظ به سختی دیده می‌شد. نور ضعیفی از مهتاب، جای خالی "آیه" را روشن کرده بود. آیه سر جایش نبود. صدایش کردم؛ نبود. همه‌ی بدنم یخ کرد و منگی خواب از سرم پرید. هولکی بلند شدم و پتو از روی تنم جا ماند. لامپ را روشن کردم. انگار که هرگز اینجا زندگی نمی‌کرده، هیچ وسیله‌ای در خانه به ...


پیشخوان

آخرین یادداشت ها