رفتن به بالا

  • داستان کوتاه: «باید بروم» آرزو اسلامی/ «تبی که سال گاو می‌آید» دانش دولتشاهی

    . . . . باید بروم آرزو اسلامی دیگر به کجا سر بزنم. تا کجا بروم. پیش کی بروم. این بار دومی بود که داشتم به " بوستان سید قطب " می‌رسیدم و دوباره می چرخیدم سمت بازار و شلوغی. تمام کوچه پس کوچه هایی را هم که احتمال می دادم اغذیه فروشیِ بیرون بری چیزی باز باشد، سر زدم؛ اما انگار که جمعه ای یا عصر عاشورایی باشد همه جا بسته است و کرکره ها پایین بودند. خب من باید چه کنم. ...