رفتن به بالا

  • از اندوه نور(بهنود بهادری): هادی طیطه، مصطفی پروری، عاطفه عظیمی و وحید نجفی

    هادی طیطه 1 ظهر می‌وزید به دامن خیال تو؛ و زبانِ بریده را پرده بر بوسه‌ من در دهان تو می‌انداخت: چه پگاهی بود ظلمتِ خیال تنت عصر می‌وزید اگر به کُجای تو وُ شغال شب می‌گرفتمت پستان  به دندانِ باران. تو خیسِ من، زمینِ درد حامله از مهربانیِ ابر خویشی کنون بِشِکُف تمام من در سلول‌های تو جاری است 2 راه که بگذارم خمیده نگاه غمزده‌ی ...