رفتن به بالا
  • پنجشنبه - ۱۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۲۳:۴۵
  • کد خبر : ۲۸۸
  • چاپ خبر : شعری از فاطمه اختصاری

شعری از فاطمه اختصاری

فاطمه اختصاری

متولد ۱۳۶۵/کاشمر (خراسان)

فوق لیسانس مامایی

چاپ مجموعه ی شعر «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها» سال ۱۳۸۹ سردبیری نشریه ی «همین فردا بود» به مدت دو سال

مسول انتخاب آثار مجموعه ی برگزیده ی غزل پست مدرن: «گریه روی شانه ی تخم مرغ» در سال ۱۳۸۶

مسئول بخش شعر در سایت هایی نظیر «لیچار» ، «عقربه»، «همین فردا بود»، «غزل پست مدرن» و …

همکاری در آلبوم «هیچ هیچ هیچ» با شاهین نجفی به عنوان ترانه سرا

شعر اول:

– «اوّل سوال کن!»    : «چه کسی؟»    – «شخصیت نداشت!»

: «کِی یا کجا؟»   – «مکان و زمانش جهت نداشت!

حالا بدون اینکه بپرسی نگاه کن!»

: «به چی؟»   – «به اینکه زندگی از بعد خالی است

مرز وجود داشتنت لیزتر شده!»

: «امکان ندارد این دیالوگ ها خیالی است!

من دائما وجود… وجو… داشـ… ـتم… ـته ام…»

– «ثابت ترین نقاط تو از تو فراری اند!»

: «حس می کنم که…»    – «بی حرکت باش! جُم نخور!

گیرنده های حسّ تو در بی قراری اند!»

: «باید چه کار کرد در این بی خودی شدن؟!»

– «تنها برای تو کلمه مانده و صدا

و انتخاب حرف برای ادا شدن»

: «رو به کدام سمت بپرسم چرااااا؟»

خدا

تنها حروف را سر هم می گذاشت تا

چیز نویی بسازد و آن را صدا کند

از هیچ چیز نسبی و از بی مخاطبی

مرز وجود داشتنش را جدا کند

و بعد شعر گفت که هم وزن داشت و

هم حسّ بی قراری او را فرو نشاند

با بیت بیت «آدم» و «غم» آفریده شد

و با صدای زنده تری شعر و شعر خواند

 

فاطمه اختصاری

متولد ۱۳۶۵/کاشمر (خراسان)

فوق لیسانس مامایی

چاپ مجموعه ی شعر «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها» سال ۱۳۸۹ سردبیری نشریه ی «همین فردا بود» به مدت دو سال

مسول انتخاب آثار مجموعه ی برگزیده ی غزل پست مدرن: «گریه روی شانه ی تخم مرغ» در سال ۱۳۸۶

مسئول بخش شعر در سایت هایی نظیر «لیچار» ، «عقربه»، «همین فردا بود»، «غزل پست مدرن» و …

همکاری در آلبوم «هیچ هیچ هیچ» با شاهین نجفی به عنوان ترانه سرا

شعر اول:

– «اوّل سوال کن!»    : «چه کسی؟»    – «شخصیت نداشت!»

: «کِی یا کجا؟»   – «مکان و زمانش جهت نداشت!

حالا بدون اینکه بپرسی نگاه کن!»

: «به چی؟»   – «به اینکه زندگی از بعد خالی است

مرز وجود داشتنت لیزتر شده!»

: «امکان ندارد این دیالوگ ها خیالی است!

من دائما وجود… وجو… داشـ… ـتم… ـته ام…»

– «ثابت ترین نقاط تو از تو فراری اند!»

: «حس می کنم که…»    – «بی حرکت باش! جُم نخور!

گیرنده های حسّ تو در بی قراری اند!»

: «باید چه کار کرد در این بی خودی شدن؟!»

– «تنها برای تو کلمه مانده و صدا

و انتخاب حرف برای ادا شدن»

: «رو به کدام سمت بپرسم چرااااا؟»

خدا

تنها حروف را سر هم می گذاشت تا

چیز نویی بسازد و آن را صدا کند

از هیچ چیز نسبی و از بی مخاطبی

مرز وجود داشتنش را جدا کند

و بعد شعر گفت که هم وزن داشت و

هم حسّ بی قراری او را فرو نشاند

با بیت بیت «آدم» و «غم» آفریده شد

و با صدای زنده تری شعر و شعر خواند

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه