رفتن به بالا
  • دوشنبه - ۷ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۰
  • کد خبر : ۱۸۶۱
  • چاپ خبر : شعری از جلال میرزا ‌کریم  ترجمه: م.سامال

شعری از جلال میرزا ‌کریم ترجمه: م.سامال

جلال میرزا ‌کریم

مترجم: م.سامال

سال ۱۹۳۵ میلادی در سلیمانیه‌ متولد شد. سال ۱۹۹۳ میلادی در هولیر(اربیل) درگذشت. در سال ۱۹۹۲ میلادی  مجموعه‌‌ شعری از او به‌ چاپ رسیده‌ است به‌ نام “راههای دور چشمهایمان

———-

باورِ شهر

مترجم: م.ساماڵ

١

در جانی

در انسانی

در فوارەیِ خونِ جوانی

در ضجە و رنجِ دردی ناگهانی

انبوهی از اشیاء دیدە شدند

بسیار بسیار تازە بودند

٢

برای ملت

مشعل

و روشنی راه بود

کاری کرد

کە خواب از هر چشمی برباید

و نور آن

راه بر بینوای شهر بنماید

تا بگذارد قدم در سختی راه

بە امید نان، زندەگی

                       و آسودەگی

٣

در جانی

در انسانی

در تاریکی روزگارانی

کە در آن اشک ترسید و لرزید

کە در آن پلهای سترگی فرو ریخت

کسی دیدە شد

کسی برای هر کس

کە زندەگی می‌خواست و بس

اما مرگ در کمین‌اش بود

 

آن یگانە سربلندی انسان

آن یگانە امید ایمان

جان‌ و سر نهاد در راه وجدان

کسی دیدە شد

نام‌اش پیشمرگ کورد

زیر شلاق ‌و شکنجە مرد

عشق کورد و کوردستان را

از یاد نبرد

۴

در عمق آسمانی

در آه چند شبانی

ماه روی مادر دیدە شد

ساکت‌ و مات

اشک از چشمان آرام او

قطرە قطرە

          فرو می‌ریخت

برای نوزادی شیرخوارە

کە دشمن‌اش سوزاندە بود در گهوارە

و آخرین خندەهای کودکانەی او

از نیزەی خونخوار می‌چکید

آسمان فرو ریخت

زمین لرزید

منارەی مسجد شهر افتاد

نماز قطع شد

خیس شد رخسار خداوند از شرم

کودکی کشتە شد

۵

در فوارەی خون جوانی

در اوج گلولەبارانی

در چشمی درخشید شعلەی انتقام

و غرید بر سینەی دشمن

 

چشم زیبای دختری جوان

دختر چوپان

کە نامردی

درندەای

اشغالگری

سد کردە بر او راه

تا کام جوید

و فرو کند خنجراش در گلو آنگاه

در چشمی

چشم زیبای دختر کورد

انتقامی درخشید

نە یک بار… کە هزار انتقام

انتقام زخم خشم

زیر لگد، مشت، دشنام

 

منبع:   ماهنامەی بدرخان، شمارەی ١۶۵، دور دوم، تیرماه ٢٧١٢ کوردی.

جلال میرزا ‌کریم

مترجم: م.سامال

سال ۱۹۳۵ میلادی در سلیمانیه‌ متولد شد. سال ۱۹۹۳ میلادی در هولیر(اربیل) درگذشت. در سال ۱۹۹۲ میلادی  مجموعه‌‌ شعری از او به‌ چاپ رسیده‌ است به‌ نام “راههای دور چشمهایمان

———-

باورِ شهر

مترجم: م.ساماڵ

١

در جانی

در انسانی

در فوارەیِ خونِ جوانی

در ضجە و رنجِ دردی ناگهانی

انبوهی از اشیاء دیدە شدند

بسیار بسیار تازە بودند

٢

برای ملت

مشعل

و روشنی راه بود

کاری کرد

کە خواب از هر چشمی برباید

و نور آن

راه بر بینوای شهر بنماید

تا بگذارد قدم در سختی راه

بە امید نان، زندەگی

                       و آسودەگی

٣

در جانی

در انسانی

در تاریکی روزگارانی

کە در آن اشک ترسید و لرزید

کە در آن پلهای سترگی فرو ریخت

کسی دیدە شد

کسی برای هر کس

کە زندەگی می‌خواست و بس

اما مرگ در کمین‌اش بود

 

آن یگانە سربلندی انسان

آن یگانە امید ایمان

جان‌ و سر نهاد در راه وجدان

کسی دیدە شد

نام‌اش پیشمرگ کورد

زیر شلاق ‌و شکنجە مرد

عشق کورد و کوردستان را

از یاد نبرد

۴

در عمق آسمانی

در آه چند شبانی

ماه روی مادر دیدە شد

ساکت‌ و مات

اشک از چشمان آرام او

قطرە قطرە

          فرو می‌ریخت

برای نوزادی شیرخوارە

کە دشمن‌اش سوزاندە بود در گهوارە

و آخرین خندەهای کودکانەی او

از نیزەی خونخوار می‌چکید

آسمان فرو ریخت

زمین لرزید

منارەی مسجد شهر افتاد

نماز قطع شد

خیس شد رخسار خداوند از شرم

کودکی کشتە شد

۵

در فوارەی خون جوانی

در اوج گلولەبارانی

در چشمی درخشید شعلەی انتقام

و غرید بر سینەی دشمن

 

چشم زیبای دختری جوان

دختر چوپان

کە نامردی

درندەای

اشغالگری

سد کردە بر او راه

تا کام جوید

و فرو کند خنجراش در گلو آنگاه

در چشمی

چشم زیبای دختر کورد

انتقامی درخشید

نە یک بار… کە هزار انتقام

انتقام زخم خشم

زیر لگد، مشت، دشنام

 

منبع:   ماهنامەی بدرخان، شمارەی ١۶۵، دور دوم، تیرماه ٢٧١٢ کوردی.

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه