رفتن به بالا
  • سه شنبه - ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۹
  • کد خبر : ۴۲۲
  • چاپ خبر : شعری از نادر چگینی

شعری از نادر چگینی

نیستی

خالی تر ازصندلی ات می نشینم

کنار

قطاری که از اتاق می گذرد

دررا باز  می گذارم

غروب می آید

باکفشهای ورنی سیاهش

درمزرعه ی سرخ قالی

دمپایی هایت راجفت میکنم

(گنجشگها راپر مینویسم)

اماتوکه می دانی /دیوارخانه ام آنقدرها هم بلندنیست

گربه های همسایه موش می دوند

شب می رسد

لای کتابی ازویرجینیاولوف می ایستم

کنارسطرها باد می آید

وتوهنوز نیامده ای

درراباز می گذارم

سگی

ازدهان ریخته ی این شب

مرا می لیسد.

نیستی

خالی تر ازصندلی ات می نشینم

کنار

قطاری که از اتاق می گذرد

دررا باز  می گذارم

غروب می آید

باکفشهای ورنی سیاهش

درمزرعه ی سرخ قالی

دمپایی هایت راجفت میکنم

(گنجشگها راپر مینویسم)

اماتوکه می دانی /دیوارخانه ام آنقدرها هم بلندنیست

گربه های همسایه موش می دوند

شب می رسد

لای کتابی ازویرجینیاولوف می ایستم

کنارسطرها باد می آید

وتوهنوز نیامده ای

درراباز می گذارم

سگی

ازدهان ریخته ی این شب

مرا می لیسد.

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “شعری از نادر چگینی”

  • دهان ریخته ی شب خیلی اضافه است در این متن و غیر از توصیف اتاق که با آشنا زدایی متوسطی همراه است اتقاق شاعرانه ای در این متن نیفتاده و تمام این تو که در متن هست اگر حذف می شد کمی جان می گرفت مثلن : نیستی اضافه است
    وتوهنوز نیامده ای اضافه است
    دمپایی هایت راجفت میکنم دمپایی ها راجفت میکنم
    نکاتی ست که متن را نزدیک می کند به انسجام و یادمان باشد شعر جایگاه غیاب نشانه هاست نه حضور نشانه ها و وصف موقعیت مکانی یا زمانی با شعر اشتباه نشود َ هرچند که آب و روغن تشبیه و استعاره و صنعت تشخیص و پرسونیفیکاسیون و سوررآلیسم و غیره را به آن اضافه کنیم فقر ساختاری متن را نجات نمی دهد ….متنونی شبیه این متن دو بنی نیستند و ژرف ساخت دومی اگر رای آن بتوان یافت بسیار گسیخته است از بن اول و ارتباطش قطع است