رفتن به بالا
  • دوشنبه - ۶ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۸:۲۳
  • کد خبر : ۳۶۸۴
  • چاپ خبر : پرونده ای برای فرناندو پِسوآ/ ابوذر کردی (قسمت دوم)

پرونده ای برای فرناندو پِسوآ/ ابوذر کردی (قسمت دوم)

 پرونده ای برای فرناندو پِسوآ/ ابوذر کردی (قسمت دوم)

O DOS CASTELOS

A Europa jaz , posta nos cotovelos:

De Oriente a Ocidente jaz , fitando ,

E toldam-ilh românticos cabelos

Olhos gregos , lemrando.

 

O cotovelo esquerdo é recuado ;

O direito éem ângulo disposto .

Aquel diz Itália onde é pousado ;

Este diz Inglaterra onde , afastado ,

A mão sustenta , em que se apoia o rostro .

 

Fita , com olher sfíngico e fatal ,

O Ocidente , futuro do passado .

 

O rosto com que fita é Portugal .

 

میان قلعه ها

اروپا ، کمربندی می نماید

با پهلوهایی نامعلوم :

کمربندی از شرق تا غرب

مبهوت کنان

و موهای خیالیخود که پنهان مانده اند

با چشم های یونانی اش

 که خاطره ای در خویش دارند .

 

سمت راست کمرگاه

اندکی فرو رفته

اما در چپ ،

یک گوشه ی آماده به کار است .

پهلویراست می گوید:

 ایتالیا به خاک فرو نشسته

پهلوی چپ حکایت می کند

که انگلستان دور افتاده .

چون دست  یک حامی

 که تکیه گاه ما است .

 

مبهوت چون نگاه ابوالهول

– مرگبار

و غرب ، آینده ای در گذشته است .

با صورت مبهوت خود

پرتغال .

 

ULISSES

O mito é o nada que é tudo .

O mesmo sol que abre os céus

É um mito brilhante e mudo –

O corpo morto de Deus ,

Vivo e desnudo .

 

Este , que aqui aportou ,

Foi por não ser existindo .

Sem existir nos bastou .

Por não ter vindo foi vindo

E nos criou .

 

Assim a lenda se escorre

A entrar na realidade ,

E a fecundá – la decorre .

Em baixo , a vida , metade

De nada , morre .

اولیسز[۱]

اسطوره ، چیز نیست

می تواند هیچ کس باشد .

چون خورشیدکه آسمان ها را می گشاید

– اسطوره ای درخشان و لال

چون جسد مرده یخدا

سرزنده و عریان .

 

او که اینجا زیسته بود

نمی اگزیست[۲] .

بی اگزیستانس

برایمان بس بود .

می خواست نرود

اما برده شد

و ما قوام گرفتیم.

 

 

گویا ، افسانه خواهد مرد

وقتی پای میان واقعیت بگذارد ،

این ملتقای فراموشی است .

میان هبوط

زیستن ، میانه ی نیستی است

مرگیدن .



) قهرمان حماسه ی اودیسه منسوب به هومر شاعر نابینای یونان باستان [۱]

) ترجمه ی این سطر به دلیل بینش های اگزیستانسیالیستی پسوآ کمی مشکل ساز شد . مجبور شدیم همچون روال شاعر از واژه ی اگزیستانس یک فعل فارسی بسازیم همچون روش سیاوش جمادی در ترجمه ی هستی و زمان مارتین هایدگر که از این نوع فعل سازی بهره گرفت . [۲]

 پرونده ای برای فرناندو پِسوآ/ ابوذر کردی (قسمت دوم)

O DOS CASTELOS

A Europa jaz , posta nos cotovelos:

De Oriente a Ocidente jaz , fitando ,

E toldam-ilh românticos cabelos

Olhos gregos , lemrando.

 

O cotovelo esquerdo é recuado ;

O direito éem ângulo disposto .

Aquel diz Itália onde é pousado ;

Este diz Inglaterra onde , afastado ,

A mão sustenta , em que se apoia o rostro .

 

Fita , com olher sfíngico e fatal ,

O Ocidente , futuro do passado .

 

O rosto com que fita é Portugal .

 

میان قلعه ها

اروپا ، کمربندی می نماید

با پهلوهایی نامعلوم :

کمربندی از شرق تا غرب

مبهوت کنان

و موهای خیالیخود که پنهان مانده اند

با چشم های یونانی اش

 که خاطره ای در خویش دارند .

 

سمت راست کمرگاه

اندکی فرو رفته

اما در چپ ،

یک گوشه ی آماده به کار است .

پهلویراست می گوید:

 ایتالیا به خاک فرو نشسته

پهلوی چپ حکایت می کند

که انگلستان دور افتاده .

چون دست  یک حامی

 که تکیه گاه ما است .

 

مبهوت چون نگاه ابوالهول

– مرگبار

و غرب ، آینده ای در گذشته است .

با صورت مبهوت خود

پرتغال .

 

ULISSES

O mito é o nada que é tudo .

O mesmo sol que abre os céus

É um mito brilhante e mudo –

O corpo morto de Deus ,

Vivo e desnudo .

 

Este , que aqui aportou ,

Foi por não ser existindo .

Sem existir nos bastou .

Por não ter vindo foi vindo

E nos criou .

 

Assim a lenda se escorre

A entrar na realidade ,

E a fecundá – la decorre .

Em baixo , a vida , metade

De nada , morre .

اولیسز[۱]

اسطوره ، چیز نیست

می تواند هیچ کس باشد .

چون خورشیدکه آسمان ها را می گشاید

– اسطوره ای درخشان و لال

چون جسد مرده یخدا

سرزنده و عریان .

 

او که اینجا زیسته بود

نمی اگزیست[۲] .

بی اگزیستانس

برایمان بس بود .

می خواست نرود

اما برده شد

و ما قوام گرفتیم.

 

 

گویا ، افسانه خواهد مرد

وقتی پای میان واقعیت بگذارد ،

این ملتقای فراموشی است .

میان هبوط

زیستن ، میانه ی نیستی است

مرگیدن .



) قهرمان حماسه ی اودیسه منسوب به هومر شاعر نابینای یونان باستان [۱]

) ترجمه ی این سطر به دلیل بینش های اگزیستانسیالیستی پسوآ کمی مشکل ساز شد . مجبور شدیم همچون روال شاعر از واژه ی اگزیستانس یک فعل فارسی بسازیم همچون روش سیاوش جمادی در ترجمه ی هستی و زمان مارتین هایدگر که از این نوع فعل سازی بهره گرفت . [۲]

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه