زبان ترکی » شعر جهان
کد خبر : 4119
شنبه - ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ - ۰۸:۰۹

دو شعر از جمال ثریا ترجمه: سیناعباسی هولاسو

دو شعر از جمال ثریا
ترجمه: سیناعباسی هولاسو

جمال ثریا
شاعر و نویسنده در پولومور ترکیه به دنیا آمد. اصل و نسب وی به کردهای زازا می رسد. پدرش حسین و مادرش ” گل بیاض ” نام داشتند. کودکی اش را در شهر ارزینجان سپری کرد. در ۱۹۳۸ با خانواده اش مجبور شد که به ” بیلجیک ” مهاجرت کنند.در آنجا شروع به درس خواندن کرد و سرانجام تحصیلاتش را در ” بی اوغلو ” استانبول به پایان رسانید.تحصیلات متوسطه اش را در دبیرستان ” حیدرپاشا ” به اتمام رساند.و در کاجی در آنکارا در رشته مالی و اقتصاد مردکش را اخذ کرد.اولین شعرش با عنوان ” ترانه های سپید ” در ۸ ژانویه ۱۹۵۸ در مجله ” ملکیه ” به چاپ رسید. او را می توان جز بنیان گذاران جریان شعر نو دوم در ترکیه به حساب آورد.این جریان از سال۱۹۵۵ با حرکت شاعران جوان در برابر جریان غریب شکل گرفت. در برابر حضور شاعرانی چون اکتای رفعت ، اجه آیهان ،ایلحان برک،ادیب جان سئور و سزایی کارا کوچ که هریک از آنها جز پازل شعر معاصر ترکیه به حساب می آیند جمال ثریا در بین این غول های متواضع شعر ترک به عنوان بزرگترین شخصیت و تاثیرگزارترین شاعر به حساب می آید.شعر جمال ثریا آمیخته با طنزی است که در بستری عمیق روایت می شود.طنزی که باید خواننده اثر برای پی بردن به وجود آن دارای ظرافت خاص ادبی باشد. شعر او مملو از حضور مضامین است. از کتابهای او می توان به مهاجر (۱۹۶۵)ببوس مرا و سپس به دنیایم بیاور(۱۹۷۳)حرف های عاشقانه (۱۹۸۴)نعل آتشین(۱۹۸۸) اشاره کرد. از جوایز معتبری که او توانست آنها را کسب کند می توان به جایزه ارمغان شاعر هفت تپه (۱۹۵۹)جایزه مؤسسه زبان ترک (۱۹۶۶) و جایزه جشنوراره معتبر ” بهجت نجاتی گیل “(۱۹۸۸) را توانست به دست بیاورد. و سرانجام آخرین شعر او در ۹ ژانویه ۱۹۹۰ به دست مرگ سروده شد و او در ۵۹ سالگی دار فانی را وداع گفت و دنیای خود را عوض کرد. و برای همیشه در نور خوابید.

Yavasca kalemimin kulagina
Egilip dedim ki
Bir daha onun adini yazarsan
Seni de kirarim

خم شدم آرام
دم گوش قلمم
و به او گفتم
اگر یکبار دیگر اسم او را بنویسی
تو را هم می شکنم

Yagmur olsan binlarce damla
Arasinda bulur tutardim seni
Cunku korkardim
Toprak aldigini vermiyor geri…

باران هم اگر می شدی ، در بین هزاران قطره
تو را با جام بلورینی می گرفتم
می ترسیدم
چرا که
خاک هر آنچه را که بگیرد پس نمی دهد