رفتن به بالا
  • یکشنبه - ۲۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۸
  • کد خبر : ۴۰۰۳
  • چاپ خبر : چند شعر دوزبانه از نصرت الله مسعودی (۲) / ترجمه: ساسان بازگیر

چند شعر دوزبانه از نصرت الله مسعودی (۲) / ترجمه: ساسان بازگیر

چند شعر دوزبانه از نصرت الله مسعودی (۲) / ترجمه: ساسان بازگیر

 

۷

تو حق نداشتی که

این همه زیبا باشی

و حق من هم این نبود

که روزی هزار بار برای تو بمیرم.

 

Your killing beauty

Murdered me

Thousand times a day.

Neither were you allowed

Nor did I deserve it.

۸

 

بدرود ترانه یی

که برلب من نمی نشینی

دیگراگر بمیرم هم

درهیچ کوچه ی تاریکی نمی خوانم!

I won’t whistle again

A single song

By the cost of my life,

When

It doesn’t suit

My lips.

    

۹

این حوزه ی حضور توست

من ویرانی ام را

با کسی تقسیم نمی کنم!

 

I won’t share my desolation

With anybody.

For,

It’s the only recall

Of your presence.

۱۰

دَم وُ بازدَمَم دو هجای نام ِتوست.

برای زنده ماندن

من اینگونه نفس می کشم.

 

You are the only excuse for

My inhale and exhale.

That’s why I breathe. 

    

۱۱

 

بیا کمی گناه بکنیم

که خیلی ثواب دارد

یخ زده ام ازاین فاصله ی دیوار به دیوار!

به گیسوان ِسفیدِ مادرت سوگند

اگر دیربجنبی، همین فردا

دخترت را

به گیسوی تو سوگند می دهند

 

Let’s commit the sin

And share its charity.

I have been frozen

From these killing

Sunless shadows of loneliness.

Lets commit it soon

             

          ۱۲

 

چگونه بی ترس از ایست های بازرسی بگذرم

با کوله باری که بوی موی تو

از آن

بیرون می زند.

می بینی که عریان تر از ماه ِشب چهارده، جنون

با موج های سنگین

چه شوخی ها که نمی کند!

 

 

How dare I

To pass the security guards

Carrying a bomb

In my heart

And a memory loaded by

  Gunpowder of your odor?

 

۱۳

 

با لاجورد ِ چیده از وسط ِ دریا

چشمانت را چنان به من نشان داد

که اگردزد دریایی هم می بودم

تنها با خیال چشمت

به ساحل برمی گشتم.

 

Had I been

A pirate,

Only a glimpse of

Your drowsy eyes

Could have tacked my sails

To sweet the shore of

Your windy skirt.

۱۴

 

سرنوشتم را

باد وُ دامنت رقم می زنند.

گل ِدامنت که آن سوی پرچین ست

و باد هم با دست ِ خالی ام

چه بازی ها که نمی کند.

 

My destiny is a suspended toy

Among the tricky game of

The wind and your skirt.

your skirt’s scent

Out of my hand’s reach

And the wind

Teases my wishful hands.

        

 

چند شعر دوزبانه از نصرت الله مسعودی (۲) / ترجمه: ساسان بازگیر

 

۷

تو حق نداشتی که

این همه زیبا باشی

و حق من هم این نبود

که روزی هزار بار برای تو بمیرم.

 

Your killing beauty

Murdered me

Thousand times a day.

Neither were you allowed

Nor did I deserve it.

۸

 

بدرود ترانه یی

که برلب من نمی نشینی

دیگراگر بمیرم هم

درهیچ کوچه ی تاریکی نمی خوانم!

I won’t whistle again

A single song

By the cost of my life,

When

It doesn’t suit

My lips.

    

۹

این حوزه ی حضور توست

من ویرانی ام را

با کسی تقسیم نمی کنم!

 

I won’t share my desolation

With anybody.

For,

It’s the only recall

Of your presence.

۱۰

دَم وُ بازدَمَم دو هجای نام ِتوست.

برای زنده ماندن

من اینگونه نفس می کشم.

 

You are the only excuse for

My inhale and exhale.

That’s why I breathe. 

    

۱۱

 

بیا کمی گناه بکنیم

که خیلی ثواب دارد

یخ زده ام ازاین فاصله ی دیوار به دیوار!

به گیسوان ِسفیدِ مادرت سوگند

اگر دیربجنبی، همین فردا

دخترت را

به گیسوی تو سوگند می دهند

 

Let’s commit the sin

And share its charity.

I have been frozen

From these killing

Sunless shadows of loneliness.

Lets commit it soon

             

          ۱۲

 

چگونه بی ترس از ایست های بازرسی بگذرم

با کوله باری که بوی موی تو

از آن

بیرون می زند.

می بینی که عریان تر از ماه ِشب چهارده، جنون

با موج های سنگین

چه شوخی ها که نمی کند!

 

 

How dare I

To pass the security guards

Carrying a bomb

In my heart

And a memory loaded by

  Gunpowder of your odor?

 

۱۳

 

با لاجورد ِ چیده از وسط ِ دریا

چشمانت را چنان به من نشان داد

که اگردزد دریایی هم می بودم

تنها با خیال چشمت

به ساحل برمی گشتم.

 

Had I been

A pirate,

Only a glimpse of

Your drowsy eyes

Could have tacked my sails

To sweet the shore of

Your windy skirt.

۱۴

 

سرنوشتم را

باد وُ دامنت رقم می زنند.

گل ِدامنت که آن سوی پرچین ست

و باد هم با دست ِ خالی ام

چه بازی ها که نمی کند.

 

My destiny is a suspended toy

Among the tricky game of

The wind and your skirt.

your skirt’s scent

Out of my hand’s reach

And the wind

Teases my wishful hands.

        

 

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “چند شعر دوزبانه از نصرت الله مسعودی (۲) / ترجمه: ساسان بازگیر”

  • سید مصطفی جهانبخت says:

    سلام
    درود بر استاد مسعودی عزیز و دکتر بازگیر ارجمند، معتقدم در ترجمه باید به متن اصلی وفادار بود و تا حد توان از تغییر معنی مورد نظر شاعر خودداری کرد.