زبان انگلیسی » شعر جهان
کد خبر : 621
شنبه - ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۷

شعری از پل والری (ترجمه مینو شهرستانی)

 

ترجمه: مینو شهرستانی

پل والری، نویسنده، شاعر و ادیب بزرگ فرانسوی در خانواده‌ای متوسط در فرانسه متولد شد.
پدرش کارمند گمرک بود ولی خود والری به دریا و مظاهر آن علاقه داشت، و از آنجائی که بیشتر آثارش مربوط به دریا بود به او لقب «شاعر دریایی» دادند. همراه با شما عزیزان با این شاعر و افکار و اشعار او آشنا می شویم .  

والری پس از طی دوران کودکی، در مدرسه شبانه روزی مون پلیه مشغول به تحصیل شد. در همین زمان ذوق ادبی او آشکار گشت و او به مطالعه آثار نویسندگان بزرگ فرانسوی پرداخت.
وی توانست به دانشگاه برود و در دانشگاه در رشته حقوق تحصیل کند اما این رشته عشق فراوان او به ادبیات را سیراب نمی کرد. وی نخستین شعر خود را در یکی از مجلات مارسی منتشرکرد. با انتشار روز افزون آثار او بسیاری از روشنفکران آن زمان فرانسه او را شاعری جدی تلقی کردند؛ هرچند برخی از اندیشه های وی رنگ یاس های فلسفی فیلسوفان آن دوران فرانسه را به خود گرفت.
والری بعدها به عضویت آکادمی فرانسه در آمد. برخی وی را پایه گذار مکتب سمبولیسم در شعر قلمداد می کنند. در آثار او احساس گرایی موج می زند و سروده‌های او پر احساس‌ ترین سروده‌های قرن بیستم لقب گرفته‌اند.
وی در طول زندگی ۷۴ ساله خود،‌ بیش از بیست کتاب، شامل مقاله و نقد و مجموعه شعر منتشر کرد.
از مهم ترین آثار پل والری می‌توان به آثاری چون: شبی با آقای تست، پارک جوان ، مجموعه مقالات و واقعیت ها اشاره کرد.
تحقیقات والری، بیانگر نگرانی‌ او به بقای تمدن، آینده «قوانین روح»، نقش ادبیات در شکل گیری و عطف به گذشته پیشرفت انسان است. وجه فلسفی والری به خاطر انتشار دیرهنگام یادداشت‌هایش کمتر شناخته شده؛ با این حال، وی در عصر حاضر به عنوان یکی از متفکران برجسته ساختارگرا شناخته می‌شود، هر چند ارتباط وی با فلسفه، بسیار خاص است. به عبارتی، با وجودی که تحت تاثیر مستقیم دکارت بود، از او به شدت انتقاد می کرد.

The Steps

Your steps, children of my silence,
Holily, slowly placed,
Towards the bed of my vigilance
Proceed dumb and frozen.

Nobody pure, divine shade,
That they are soft, your steps selected!
Gods!… all the gifts which I guess
Come to me on these naked feet!

If, of your advanced lips,
You prepare to alleviate it,
An inhabitant of my thoughts
The food of a kiss,

Does not hasten this tender act,
To be soft and not to be not?
Because I lived to await you,
And my heart was only your steps.

 

قدمهای تو ، زادگان سکوت من اند

هالیلی ، آرام گرفته است

به طرف بستر شب زنده داری ِ من

ادامه ای گنگ و یخ زده .

هیچکس خالص نیست

سایه ای الهی

که نرم است

گامهای تو را برگزیده

خدایان

همه نعمتهایی که حدس می زنم

با من

به سوی این پابرهنه می آیند .

اگر تو با پیشآمد لبانت

تسکین بخشی

ساکنان افکارم

توشه ی بوسه می شوند .

شتاب نکن بر این کار حساس

نرم، آیا نمی شود ؟

چون من زنده ام برای در انتظار تو بودن

و قلبم فقط قدمهای توست .