News » Poetry of The World » شعر جهان » شماره های مجله » مجله » مجله شماره 16
کد خبر : 7795
جمعه - ۲۰ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۳:۰۵

شهر جهان/ قصیده‌ی اندوهِ تار سروده‌ی فدریکو گارسیا لورکا با ترجمه‌ی فانوس بهادروند

.

.

..

🔰‍ «قصیده‌ی اندوهِ تار» سروده‌ی فدریکو گارسیا لورکا منتشر شد.

مجموعه شعر سه‌زبانه‌ی «قصیده‌ی اندوهِ تار» سروده‌ی فدریکو گارسیا لورکا با ترجمه‌ی فانوس بهادروند در ۱۳۶ صفحه و با قیمت ۴۰ هزار تومان توسط انتشارات دوات معاصر منتشر شده است.
در معرفی این اثر می‌خوانیم: این سروده‌ها با نام اصلی «قصاید یا آوازهای کولی»، در میان سال‌های ۱۹۲۰- ۱۹۲۸ سروده شد. «فدریکو گارسیا لورکا» در نامه‌ای به دوست خود چنین می‌نویسد: «می-خواهم پیوندی اساطیری میان زندگی کولیان و زندگی مدرن بیافرینم. این اثر توانمندی خود را در منشوری عمیق از دریافت‌های حسی، فیزیکی و احساس- انسانی به رخ می‌کشد. دید و دقت عمیق لورکا به زندگی پُر رمز و راز، و از سویی بی‌پیرایه‌ی کولیانی بود که در حاشیه‌ی شهرها به سر می‌بردند. فضا و طبیعت زیبای سرزمین اندلس، فرهنگ بومی‌شان، زبان رازگونه، موسیقی فلامنکو، خرافه‌پرستی، افسانه‌های مذهبی- سنتی‌شان، تاریخ مسیحیت اروپا و زندگی مدرن در شهرهای بزرگ اسپانیا و معماری شهرها عناصری بودند که آوازهای کولی را شکل می‌دادند و مضمون‌هایی مانند سرنوشت، عشق و مرگ شعر وی را غنا می‌بخشید.

⭕شما می‌توانید این کتاب را از طریق پخش صدای معاصر و فروشگاه اینترنتی سی‌بوک تهیه نمایید.

پرسیوسا و باد

ماه اخرایی اش را می نوازد
پرسیوسا بر خاک و آب می رقصد
بر جاده ای پوشیده از غار و بلور
سکوت بدون ستاره
از تغار حلبی پر غوغایش می گریزد
و بر امواج دریا فر و می افتد
شب چه پر تردید می خواند ..
بر فراز کوه
تفگنداران خواب آلود
برج های سپید را پاس می دارند
آنجا -مردان انگلیسی خانه کرده اند .
دگرگون و تمام عیار
کولیان بر کشاله ی آب شور
دانه های سپید صدف و
شاخه های سبز صنو بر می چینند .

ماه اخرایی اش را می نوازد
پرسیوسا نای زنان می آید
باد بی طاقت از رخش
صفیر می کشد
کریستو فر مقدس بزرگ و عور
لبریز از زبان های آسمانی
دخترک را به تماشا نشسته است
دمان بر فلوت ملیح و نرمش

“زیبای من بگذار
پیراهنت را یک نظر بالا کشم
گل سرخابی نافت را نشانم بده
تا انگشتان پیرم بر آن به خواب روند “

پرسیوسا تنبورش را می آویزد
می دود بدون درنگ
سر در پی اش نهاده مرد باد
با شمشیر داغ و سرخش .

دریا اخم در هم می کشد
درختان زیتون رنگ می بازند

نای شب می خواند
و ناقوس نرم برف …