رفتن به بالا

مرزهای ثبات و تحول در شعر پس از نیما

. . آوانگارد یازده / کارنامه‌ی ادبی اسماعیل نوری‌علا . . . . . ادبیات معاصر ما دوره‌های تحول و ثبات را در دهه‌های مختلف تجربه کرده‌ است. این تجربه‌ها به ما نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد فارغ از تأثیر و تأثرهای اجتماعی بسیاری از اتفاقات و تحولات قائم به شخص بوده‌ است و اشخاصی در جریان‌سازی یا جریان‌شکنی‌ها نقشی فراتر از محیط داشته‌اند. در میان این نقش‌ها و افراد می‌توان بزرگانی چون نیما، شاملو و براهنی و رؤیایی را به یاد آورد، که در ...


پیشخوان

  • شعری از نزار قبانی ترجمه: سودابه مهیجی

    شعری از نزار قبانی ترجمه: سودابه مهیجی همین است عشق تا آن هنگام که در عشق ورزیدن کودک هستی میان تو و من به قدر دریاها و کوه ها فاصله ست. اگر رو به روی تو به سکوت بنشینم رواست که سکوت در محضر زیبایی ، زیباست سخنان عاشقانه ی ما ویرانگرِ عشق است واژگان آنگاه که بر زبان آیند ، از بین میروند داستان های عاشقانه ، خرافات و فریب ، تو را عوض کرده ست. عشق از آن افسانه های مشرقی ...
  • سه شعر از پرویز ذبیح غلامی ترجمه از کردی: فاتمه فرهادی

    سه شعر از پرویز ذبیح غلامی ترجمه از کردی: فاتمه فرهادی 1 تو بازی دلم می خواهد فقط برای تو کار کنم سرشمار فلامینگوهایی باشم که به خواب تو می آیند کارآگاهی باشم که همه ی عمر دزد   گیره مویت را تعقیب می کند بازرگانی باشم که فقط دلتنگی تو را به ناکجا صادر کند اما غم نان چنان می کند دربانی باشم که در آستانه ی در میان دو باغ وحش چرت می زند.   2 سیاست ...
  • شعری از هارولد پینتر ترجمه: شعله آذر

    شعري از هارولد پينتر  ترجمه:  شعله آذر    نگاه نكن. دنيا در كار فروپاشي ست. نگاه نكن. دنيا در كار بيرون راندن تمام نورهاي خود است و درون مان را از تاريكي ترسناكش پر مي كند، و ما در اين مكان سياه و فربه و خفه كشته مي شويم يا مي ميريم يا مي رقصيم يا مي گرييم فرياد مي زنيم يا مي ناليم يا مثل موشي جيغ مي كشيم تا بر سر قيمت پايه مان چانه بزنيم. از مجموعه «شايد مرگ پير ...
  • شعری از ویلادیمیر مایاکوفسکی ترجمه :شهاب الدین قناطیر

    شعری از ویلادیمیر مایاکوفسکی ترجمه:شهاب الدین قناطیر (Вместо письма) Дым табачный воздух выел. Комната - глава в крученыховском аде. Вспомни - за этим окном впервые руки твои, исступленный, гладил. Сегодня сидишь вот, сердце в железе. День еще - выгонишь, можешь быть, изругав. В мутной передней долго не влезет сломанная дрожью рука в рукав. Выбегу, ...
  • شعری از رسول رضا (شعر آذربایجان)/ ترجمه: سینا عباسی هولاسو

     شعری از رسول رضا (شعر آذربایجان)/ ترجمه: سینا عباسی هولاسو اولین فریاد شاید وحشت روزهایی است که قرار است بیایند آخرین سکوت- مرهمی برای خستگی عمر- سایه ای ساکت و ...
  • سه شعر از دکتر عبدالله پشیو ترجمه: دکتر منیژه میرمکری

    دو شعر از دکتر عبدالله پشیو شب زنده داری غریبه ها   شب زنده داری غریبه ها 1 با دیدن هر کوهی در هر کجای دنیا دلم چون دل عاشقان در نخستین دیدارشان فرو می‌ریزد و از جا کنده می‌شود هاج و واج می ایستم پای آن بی انتها... حس می‌کنم از کوهی در سرزمین من ریشه می‌گیرند تمام کوههای دنیا 2 با دیدن هر چشمه ای در هرکجای دنیا دلم چون دل عاشقان در نخستین دیدارشان فرو ...
  • شعری از معصومه آذر ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر)

    شعری از معصومه آذر ترجمه: خالدبایزیدی(دلیر)   خاکسترترین آسمان جهان آسمان ماست ایستاده درمیان دو قطب تاریکی شب و روشنایی روز نه آن است که تا همیشه درتاریکی شب گم شود نه آن است که در خورشید روز بیامیزد....! خاکسترترین آسمان دنیا آسمان ماست به خاک زیر پایش نمی اندیشد که سالهای سال است خاکستر زیر پایش نه آن است که شعله برافروزد و آتش ...
  • شعری از واقیف صمد اؤغلو (شعر آذربایجان)/ ترجمه: سینا عباسی هولاسو

    شعری از واقیف صمد اؤغلو شماره های تلفن هیچ وقت شبیه به هم نمی شوند اما پشت تمام خط ها صدای انسان... روزهای بد هیچ وقت شبیه به هم نمی شوند در یکی از آن روزها خودت ساکت می شوی و در روز دیگر تلفن   Telefon nömrələri Oxşamaz bir-birinə amma hamısında insan səsi... ...pis günlər oxşamaz bir-birinə birində özün susarsan, birində ...
  • شعری از مظفر طیب اسلو/ ترجمه: سینا عباسی

    شعری از مظفر طیب ترجمه: سینا عباسی  مظفر طیب اسلو متولد 1922 در استانبول-وفات 1946در زونگولداک او اگر چه در استانبول متولد شد اما قسمت بیشتر عمر کوتاهش را در زونگولداک سپری کرد و جزو شاعران آن دیار لقب گرفت. به خاطر فقر و بیماری که گریبانگیرش شده بود نتوانست که تحصیلات عالی خودش را در رشته فلسفه در دانشگاه استانبول به پایان برساند. به خاطر بی پولی نتوانست که به آسایشگاه ...
  • شعری از:روژ حلبچه ای / ترجمه:خالدبایزیدی (دلیر)

    شعری از:روژ حلبچه ای (شاعرمعاصرکرد) ترجمه:خالدبایزیدی (دلیر) من برای اینکه خودرا ازمردن عقب بیندازم خوشه...خوشه عصررامی چینم تابه سپیده دم دیگربرسم... قطره...قطره باران می کارم تابه خراباتی ات نرسم!!!   من هه ربوئه وه ی خوم له مردن دواخه م چه پک چه پک ئیواره لیده که مه وه تابگمه به یانییه کی تر... دلوپ دلوپ باران ده روینم تانه گه مه خه راباتی ...

آخرین یادداشت ها