رفتن به بالا

مرزهای ثبات و تحول در شعر پس از نیما

. . آوانگارد یازده / کارنامه‌ی ادبی اسماعیل نوری‌علا . . . . . ادبیات معاصر ما دوره‌های تحول و ثبات را در دهه‌های مختلف تجربه کرده‌ است. این تجربه‌ها به ما نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد فارغ از تأثیر و تأثرهای اجتماعی بسیاری از اتفاقات و تحولات قائم به شخص بوده‌ است و اشخاصی در جریان‌سازی یا جریان‌شکنی‌ها نقشی فراتر از محیط داشته‌اند. در میان این نقش‌ها و افراد می‌توان بزرگانی چون نیما، شاملو و براهنی و رؤیایی را به یاد آورد، که در ...


پیشخوان

  • دو شعر از احمد مطر / ترجمه ابراهیم حاج محمدی

    دو شعر از احمد مطر ترجمه ابراهیم حاج محمدی سِرّ المِهنَة إثنانٍ فِي أوطانِنا يَرتَعِدان خِيفةً مِن يَقظةِ النائِم : اللِصُّ . . و الحاکِم !   راز حرفه از ترس آنكــــــه خفتــــه اي بيدار گردد بر خويش مي لرزد دوكس در كشور ما زان دو يكي دزد اســت بي ترديد ، حتما وان ديگــــــري هم حاكــــم غارتـگر ما !   إبتِهَال كُلُّ مَن نَهوَاهُ مَاتَ كُلُّ مَا ...
  • «مدالِ نجات» از فیلیپ سوپو ترجمه: شادی سابُجی

    «مدالِ نجات» از فيليپ سوپو ترجمه: شادي سابُجي دماغم دراز همچون یک چاقوست و چشمانم از خنده سرخ است شباهنگام، شير و ماه را دور هم جمع مي کنم و بي آن که پشت سر را نگاه کنم مي دوم اگر درخت های پشت سرم مي ترسند آن ها را مسخره مي کنم همچون بي تفاوتي که زيباست در نيمه ي شب جايي مي روند اين مردم نخوت شهرها موسيقي دادنان روستا جمعيت با سرعت تمام مي رقصند و من نيستم از ...
  • دو شعر کوتاه از چارلز بوکوفسکی/ احمد قائم مقامی

    دو شعر کوتاه از چارلز بوکوفسکی/ احمد قائم مقامی پاریس هیچگاه خیال نمی کردم حتی در زمان های آرامتر هنگامی که کلاه بره پوشیده ام میان شهر دوچرخه سواری کنم و کامو همیشه اعصاب مرا خورد می کرد Paris Never even in calmer times have I ever dreamed of bicycling through that city wearing a beret and Camus always pissed me off. کفش ها وقتی جوانی یک جفت کفش پاشنه بلند زنانه که فقط تنها در کمد نشسته میتواند استخوان هایت ...
  • شعری از فریدریش هولدرلین/ برگردان شاپور احمدی

    شعری از فريدريش هولدرلين برگردان شاپور احمدي Johann Christian Friedrich Hölderlin 1843-1770 تصویر مرد دیدگانی دارد هنگامی که مردی در آینه می‌نگرد و تصویرش را آنجا می‌بیند، همان گونه که در نگاره‌ای؛ انگار آن مرد، خود، همانست. تصویر مرد دیدگانی دارد، و ماه، از سوی دیگر، روشنایی. ادیپوس شهريار گويا چشمی اضافی دارد. مرارتهای این انسان، وصف‌ناپذیر به نظر می‌آیند، ناگفتنی، ...
  • دو شعر از احمد مطر / ترجمه ابراهیم حاج محمدی

    دو شعر از احمد مطر ترجمه ابراهیم حاج محمدی   متَاهَةُ الأموَاتِ   بَعدَ قـَتلِي سَلَّمُوا التّابُوتَ, مَختُوماً لأهلِي. دَفـَنَتنِي أمرأَةٌ ثَكلَى, وَ أهلِي َدفَنُوا الشَّخصَ الَّذِي حَلَّ مَحَلِّي.. هِيَ مِن أجلِ ابنِهَا تَبكِي عَلَى تُربَةِ قَـَبرِي وَعَلَى تُربَةِ غَيرِي هُم يَنُوحُون لأجلِي.. وعـَـلَى قـَبرِ ابنِهَا....شـَيخٌ ...
  • شعری از بختیار علی ترجمه: ستار خسروی

    شعری از بختیار علی ترجمه: ستار خسروی  دروغِ آتش من که می سوزم ، ترسم از جهنم چرا آنکه سراپا زخم باشد ،از شمشیر گریزان نیست. ای آتش ای دوستِ همه ی دوستان تنها مردان بُزدل برای سوختن به شعله هایت نیازمندند  ما که نور را در می یابیم ، تاریکیِ ما برایت تفسیر شدنی نیست ما که خود آتشِ خویش را برمی افروزیم، لهیبِ ما با لهیب تو افروخته نمی شود حریق تو به دروازه های روح نمی ...
  • شعری از یانیس ریتسوس ترجمه: زلما بهادر

    شعری از یانیس ریتسوس ترجمه: زلما بهادر فسانه ما یک شب فانوسی گیراندیم و کنار جاده نشستیم تا از رهگذران بپرسیم : او پیراهنی به رنگ رویا بر تن داشت و دو گوشواره ی درخشان آبی شما ندیده اید ؟ هیچ کس او را ندیده بود جز پیرزنی که در انتهای دهکده میان دخمه اش نشسته و با انگشت اشاره آن سوی درختان را نشان ما می داد مادر نجار رودخانه را نشانه رفته بود آن ...
  • دو شعر از اؤزدمیر آصف ترجمه: سینا عباسی

    دو شعر از اؤزدمیر آصف ترجمه: سینا عباسی 1 کاش تو به جای من بودی تا می فهمیدی که دوست داشتنت چه کار سخت و فرساینده ایست کاش من به جای تو بودم تا طعم این همه دوست داشتن را می چشیدم 2 گفت : منتظر باش و رفت من انتظار کشیدم و او هرگز نیامد درست شبیه به مرگ شد اما در این میان کسی ...
  • مجموعه شعر «پیغام» سروده فرناندو پسوآ / ترجمه ابوذر کردی

    عنوان: پیغام (Mensagem) نام شاعر : فرناندو پسوآ ترجمه از پرتغالی اروپا به فارسی : ابوذر کردی  نام نشر : بوتیمار /1394 ------------------------------ مجموعه شعر «پیغام» سروده فرناندو پسوآ با ترجمه ابوذر کردی منتشر شد. مجموعه «پیغام» ۴۴ شعر کوتاه را در بر می‌گیرد. این کتاب در پرتغال به «کتاب کوچک شعر» معروف است و در آن شعرهای کوتاهی درج شده که در آنها شاعر با استفاده از رویکردهای ...
  • شعری از لنگستون هیوز ترجمه: ایمان محرابی فر

    شعری از لنگستون هیوز  ترجمه: ایمان محرابی فر تقاطع   پدرم، یک مرد پیر سفید است و مادرم، سیاه اگر روزی پدر سفید پوستم را نفرین کنم نفرینم را پس می گیرم. اگر روزی مادر سیاه پوستم را نفرین کنم و آرزو کنم در جهنم بسوزد پشیمان می شوم. پدرم، در یک کاخ زیبا جان داد مادرم در یک کلبه. مانده ام من کجا خواهم مُرد، من که نه سفیدم، نه سیاه.   Cross My old man's a white old man ...

آخرین یادداشت ها