رفتن به بالا

مرزهای ثبات و تحول در شعر پس از نیما

. . آوانگارد یازده / کارنامه‌ی ادبی اسماعیل نوری‌علا . . . . . ادبیات معاصر ما دوره‌های تحول و ثبات را در دهه‌های مختلف تجربه کرده‌ است. این تجربه‌ها به ما نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد فارغ از تأثیر و تأثرهای اجتماعی بسیاری از اتفاقات و تحولات قائم به شخص بوده‌ است و اشخاصی در جریان‌سازی یا جریان‌شکنی‌ها نقشی فراتر از محیط داشته‌اند. در میان این نقش‌ها و افراد می‌توان بزرگانی چون نیما، شاملو و براهنی و رؤیایی را به یاد آورد، که در ...


پیشخوان

  • شعری از نصرت الله مسعودی/ ترجمه: محبوبه زیدی

    نصرت الله مسعودی تقدیم به دکتر مهناز بدیهیان بربسترشب بوها مگردراین صدا بال چند کبوترشکسته وُ شب وغربت برآن قطره قطره چکیده است که دود ِآشیان های سوخته دست از دلم بر نمی دارند مگر کدام مرغ ِعشق دوباره چشم در چشم تابوت خویش در صف ِباز ماندگان به بدرقه ی خود ایستاده است که باز هندسه ی مرگ شکل غریبی دارد مگر چه طوفانی زیرو بم این لحن را امشب چنین زیرو رو ...
  • دو شعراز کاوان نهایی ترجمەاز زبان کردی : فرشتە احمدی

    دو شعراز کاوان نهایی ترجمەاز زبان کردی : فرشتە احمدی   جنگی برای جنگ   من با جنگ میانه‌ خوبی ندارم مثل خیلی های دیگر اما اگر اسلحه‌ دستم بیاید نمیدانم شاید شعر را کنار بگذارم و مثل آن خیلیهای دیگر به‌ خط مقدم جنگ بروم البته‌ برایم فرقی نمیکند کدام سوی جنگ ایستاده‌ باشم میل به‌ شلیک گلوله‌ دارم این مرض را از بچگی هایم داشته‌ام یک زمانی ...
  • فراخوان یازدهمین جشنواره سراسری داستان بانه

      فراخوان یازدهمین جشنواره سراسری داستان بانه فراخوان یازدهمین جشنواره سراسری داستان بانه کوردستان-بانه دی ماه1394   داستان تجربه دیگری از زندگیست که تجربه نکرده ایم.        اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کوردستان ،اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بانه و موسسه ادبی وفرهنگی بانه «به روژه» با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنیاد شعر ...
  • شعری از گیوم آپولینر ترجمه: شادی سابُجی

    شعری از گیوم آپولینر ترجمه: شادی سابُجی اقیانوسِ زمین شاعر: گیوم آپولینر مترجم: شادی سابُجی * در میانه ی اقیانوس خانه ای ساخته ام پنجره هایش رودهایی هستند که از چشمانم جاری می شوند هشت پاها همه جا می خزند جایی که به دیوارها منتهی می شود بشنو صدای ضربان سه گانه قلب شان را و نوک هایش را که بر شیشه ها می کوبد خانه ایی مرطوب خانه ایی در حال سوختن فصلی سریع فصلی که ...
  • دره‌نگان (مجموعه داستانک های فریا یونسی به زبان کردی)

    دره‌نگان کتێبی کۆمینیماڵی "دره‌نگان" نووسینی فریا یونسی کە 47 چیرۆکی مینیماڵی فۆڕمالیستی ده‌گرێته‌ خۆی، هاتە نێو بازاڕ. له‌م کتێبه‌ دا که لە‌ 98 لاپه‌ڕه‌دا چاپ بووه‌ له‌ لایه‌ن ده‌زگای چاپ و په‌خشی ئاریوهان و کانی کتێبه‌وه‌ له‌ 1000 دانه‌دا له‌ چاپ دراوه‌ و ئیستا له‌ کتێب فرۆشیه‌کانی رۆژهه‌ڵاتی کوردستان و به‌م زووانه‌ش له‌ کتێب فرۆشیه‌کانی باشوور له‌ ...
  • شعری از دنیس لورتوف/ ترجمه: مستانه پورمقدم

    شعری از دنیس لورتوف/ ترجمه: مستانه پورمقدم بُعد سوم چه کسی باور می کرد اگر می گفتم، "آنان مرا بردند و از فرق سر تا فاق دونیمه ام کردند، اما همچنان زنده ام، و گام بر می دارم و از هرآنچه که در پیرامون من است از خورشید و موهبتهای دنیا خوشنودم." صداقت چندان ساده نیست: گاه صداقتی ساده لوحانه فریبی بیش نیست مگر درختان باد را میان برگهایشان پنهان نمی کنند و باز ...
  • شعری از: شیرکوبیکس ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)

    شعری از: شیرکوبیکس ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) من دشت گندم وجوشعربودم مادرم نیزباران رحمت من سنگ درون گهواره ی کوهی بودم مادرم نیزسرزمینم من پیله ابریشم بودم مادرم نیزدرخت درد ورنج من جسم پرنده ای سپیدبودم مادرم نیزآسمانی سیاه من خواب بودم مادرم نیزسرم من خرگوش بودم مادرم نیزدشتی سرشارازگل وچمنزار من نفس بودم مادرم نیزسینه مادرم قفس ومن نیزکبک اش من داستان ...
  • چند شعر از مری اولیور ترجمۀ از: هنگامه کسرائی

    چند شعر از مری اولیور ترجمه: هنگامه کسرائی مری اولیور در شهر کوچکی در اوهایو متولد شد. اولین کتاب شعرش را در سال 1963 در 28 سالگی منتشر نمود. جوایز زیادی را طی سال ها سرودن از آن خود کرد . چهارمین کتاب او به نام آمریکائی بدوی در سال 1984 جایزۀ ادبی ی پولیتزر را دریافت کرد. وی ریاست کارگاه های زیادی را به عهده گرفته و در کالج و دانشگاه های بسیاری از جمله کالج بنینگتن تدریس کرده ...
  • شعری از ان سکستون ترجمه: مهرداد شهابی

    شعری از ان سکستون ترجمه: مهرداد شهابی Her kind – I have gone out, a possessed witch, haunting the black air, braver at night; dreaming evil, I have done my hitch over the plain houses, light by light: lonely thing, twelve-fingered, out of mind. A woman like that is not a woman, quite. I have been her kind. I have found the warm caves in the woods, filled them with skillets, carvings, shelves, closets, silks, innumerable goods; fixed suppers for the worms and the elves: whining, rearranging the disaligned. A woman like that is misunderstood. I have been her kind. I have ridden in your cart, driver, waved my ...
  • شعری از قباد جلی زاده ترجمه: باسط مرادی

    شعری از قباد جلی زاده ترجمه: باسط مرادی «چکه چکه روشنی» 1 من غیر از «دوستت دارم» کار دیگری ندارم. 2 چیزهای زیادی هست،که می خواهم به تو بگویم... مثلا اینکه؛ دوستت دارم. ... 3 کاش کتاب،پنجره ای می بود... بازش که می کردم، تو را درش می دیدم 4 چراغ ها خود به خود منوّر می شوند، هنگامیکه تو اسم روشنایی بر زبان می آوری. 5 از صبح پی در پی مشغول جمع کردن برهنگی هستم... آخر ...

آخرین یادداشت ها