رفتن به بالا

مرزهای ثبات و تحول در شعر پس از نیما

. . آوانگارد یازده / کارنامه‌ی ادبی اسماعیل نوری‌علا . . . . . ادبیات معاصر ما دوره‌های تحول و ثبات را در دهه‌های مختلف تجربه کرده‌ است. این تجربه‌ها به ما نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد فارغ از تأثیر و تأثرهای اجتماعی بسیاری از اتفاقات و تحولات قائم به شخص بوده‌ است و اشخاصی در جریان‌سازی یا جریان‌شکنی‌ها نقشی فراتر از محیط داشته‌اند. در میان این نقش‌ها و افراد می‌توان بزرگانی چون نیما، شاملو و براهنی و رؤیایی را به یاد آورد، که در ...


پیشخوان

  • مجموعه داستان «جایی به نام تاماساکو» نوشته‌ی فلامک جنیدی/ سعیده مختاری

    مجموعه داستان «جایی به نام تاماساکو» نوشته‌ی فلامک جنیدی/ سعیده مختاری «جایی به نام تاماساکو» مجموعه داستانی هشتادوپنج صفحه‌ای نوشته‌ی فلامک جنیدی است که توسط نشر چشمه در سال ۹۰ به چاپ رسید و همان سال کاندید بهترین کتاب سال جایزه‌ی گلشیری شد. فلامک جنیدی متولد بهمن 1351 است. او مدتی به آموختن نقاشی نزد آیدین آغداشلو پرداخته و مدتی هم در کانون سینماگران جوان عکاسی ...
  • یادداشتی بر داستان چنار اثر هوشنگ گلشیری/ سپیده رشنو

      یادداشتی بر داستان چنار اثر هوشنگ گلشیری/ سپیده رشنو مجموعه داستان «نیمۀ تاریک ماه» اثر هوشنگ­گلشیری است که با کوشش فرزانه طاهری، همسر ایشان به چاپ رسیده است. هوشنگ­گلشیری در مقدمه­ای در سال 1370 نوشته است که قصد دارد مجموعه آثارش را با عنوان "نیمۀ تاریک ماه" درآورد. جلد اولش هم داستان­های کوتاه خواهد بود. هر چند این مجموعه را نمی­توان مجموعه داستان­کوتاه نامید ...
  • داستانی از میلاد دهکت نژاد

    داستانی از میلاد دهکت نژاد توی ذوق زننده ، ملالت بار و .. آن بار دفعه چندمی بود که آنجا می‌دیدمش. پیرمردی با ظاهری که در موردش تنها می‌توان گفت توی ذوق زننده بود. کارم طوری بود که برای انجامش زیاد به اداره‌های دولتی می‌رفتم. اولین بار پیرمرد را در یکی از همان اداره‌ها دیده بودم. تنها مسئول یک بخش نسبتاً بی‌اهمیت از آنجا بود و درست مثل ناخدایی که با وجود مرگ تمام ...
  • داستان «شرط» / مهجور حیدریان

    داستان «شرط» از مجموعه در دست چاپ « جنگل آدم ها » انتخاب شده است. این مجموعه داستان ها توسط احمد بیرانوند از نویسندگان لرستان گردآوری و ویراست شده اند که به زودی از آن ها بیشتر خواهید خواند و شنید.   شرط/ مهجور حيدريان 1 -مواظب باش پسرم! -پدر بزرگ چرا؟ -مي دوني، اونا گنجشگاي عجيبين به راحتي نمي شه، اونا رو گرفت اونا واقعا نحسن. -من گنده بگم –شجاعتتو تحسين مي كنم ...
  • داستانی از نیلوفر ستاری

    داستانی از نیلوفر ستاری پیچش کلاف ها دور پیراهن قرمز همه چیز خوب بود تا موقعی که اون کابوسای لعنتی شروع شد. میخواستم یه کاری بکنم, نمیتونستم. میدیدم یه چیزی بهم نزدیک میشه, تا اومدم چشامو باز کنم ببینمش همه چیزمو گرفت و با خودش برد. کور شده بودم انگار. همه میگفتن آخه مگه تو چه آرزویی کردی که اینجوری شدی، یه جوری برخورد میکنم که انگار همه چیز و همه کس برام غریبه شدن. فکر ...
  • جنگ در هفت واقعه/ داستانی از حسین مود

    جنگ در هفت واقعه 1 : مرد باید می رفت تا جنگ تمام شود , خودش پایان بود , نمیدانست , هر چه رفت , پایان هم پا به پایِ او , آنقدر رفتند تا ساعت ها خوابشان برد. خطوط موازیِ جبهه آشتی کردند . در دورترین نقطه , اقلیدس , هندسه اش فرو ریخت , صلح هذلولی شد , ولی مرد باید می رفت , خودش نمی دانست. 2 : مردی جنگ را گم کرد , مفقود شد . عینکش روی تختخواب زنش جا مانده بود , تابلوهای راهنما را ندید , ...
  • بازخوانی عناصر داستانی در شازده احتجاب / سپیده رشنو

    بازخوانی عناصر داستانی در شازده احتجاب / سپیده رشنو اولین نسخه‌ی رمان شازده احتجاب اثر هوشنگ گلشیری در سال 1348 در انتشارات نیلوفر به چاپ رسید و تاکنون بارها به تجدید چاپ رسیده است. داستان رمان، حول شخصیتی به نام "شازده احتجاب" می‌گذرد. شخصیت بازمانده‌ی خاندان قاجار که به دلیل یادآوری ظلم و ستم و غارتگری‌ها و آدم‌کشی‌های خاندان خود دچار اختلالات روانی می‌شود و ...
  • داستانی از امیر خوش سرور

    یک پرتره برای روی جلد امیر خوش سرور برای محمد قراگوزلو سال‌ها از آن ماجرا گذشته است. من و آرماندو سی و سه سال پیش با هم ازدواج کردیم و دو تا بچه داریم و من تا دو ماه دیگر مادر بزرگ می‌شوم. نمی‌دانم مادر بزرگ شدن چه حسی دارد. آصفه همسایه جدیدمان می‌گوید خیلی خوب است. می‌خندد و دندان‌‌های یکی در میانش را بیرون می‌اندازد و با همان لهجه عربی‌اش می‌گوید: «انگار آدم سر ...
  • دو داستانک از رضا رضوانی بروجنی

    دو داستانک از رضا رضوانی بروجنی 1 بزرگترین عکسی است که روی شیشه حک شده.هر روز صبح طی یک مراسم آیینی خاص تمیزاش می کنم. . به نوعی می شودگفت که من خدمتکار این عکس ام .این قدروسواسانه تمیز نگا هش می دارم که به همین خاطر چندین مدال شجاعت گرفته ام. هرروز طی چندین نوبت خاک هایی که رویش می نشینند را تمیز می کنم .با این که تمام درزها را کاملن گرفته اند اما نمی دانم این گرد و خاک ...
  • داستانی از مرضیه کمالوند

    ماهی کور مرضیه کمالوند آب غار سیاه تر شده بود. سیاه تر از همیشه. می دانستم منتظرم شده. آمده تا لب غار. خودم را که درون حفره چاه مانند غار انداختم تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. نه از سردی آب باشد نه. می دانستم هست. دست می برم تا موهای سیاه بلندش را بگیرم. سیاه سیاه. خودم شنیدم همان روز بود. چند نفر لب غار دیده بودنش. با پستان های درشت سفیدش. گفتند دمش مثل ماهی بوده تا کسی را ...

آخرین یادداشت ها