رفتن به بالا

  • شعر از مهمت باشاران ترجمه : سینا عباسی هولاسو

    شعر از مهمت باشاران  memet basaran ترجمه : سینا عباسی هولاسو او در سال 1926 در " جیلان کوی " ترکیه به دنیا آمد. وی در سال 1943 آموزش ابتدایی را در انستستوی روستای " کپیر تپه " و آموزش عالی را در انستیتوی " حسن اوغلان " در سال 1946 به پایان رساند. مهمت با خاتون بیر سن یاشاران که در انستیتو آشنا شده بود ، ازدواج کرد. در سالهای 1950 تا1960 زمانی که ادبیات به صورت جدی در حرکت بود او به عنوان یکی از ...
  • شعری از فتی معطوفی (م.کیوان)

    شعری از فتی معطوفی (م.کیوان) شالو شاپکوم   شاپکو، شاپکوم                            کو کلاه شاپکوم؟! امشب بیرون بایه دست شالو-                              بایه دست پالتوم +++++++ اضافی ست، شاپکوم به آتیش می زنم، خیلی آروم                             بعد آن پالتوم زیادیست رو دوشم                     شالو پالو، این کلاه شاپکوم +++ امشب تا ...
  • شعری از علی قربانیان

    شعری از علی قربانیان   یک سرفه ی زمستانی   و به خس خس می افتد  قارقار محبوس در سینه یک شعر تمام سپید  روی زمین افتاده است یک شاعر تمام سیاه روی شعری یخ زده با بال های بی جان راه می رود یک خس خس شاعرانه یک قار قار محبوس کلاغ ها شاعرانه ترین ...
  • شعری از حمزه مومنی

    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ...
  • شعری از فیلیپ سوپو ترجمه: شادی سابُجی

    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ...
  • شعری از اندیشه شاهی

    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in ...
  • شعری از ابوطالب شیرین

    شعری از ابوطالب شیرین هوا روشن شده اما خبری از زنگ موبایلم نیست بویی شبیه بوی لاشه نهنگ دراتاق پیچیده است سرم راآرام می چرخانم بعد خوابیدنم انگار همسرم دکوراسیون خانه راتغییر داده ساعت دیواری سر جایش نیست قاب عکس میز آرایش تخت خواب حتی زنم سر جایش نیست ازجا می پرم زیاد روی پاهایم نمی توانم بایستم چهار دست و پا دورخودم شروع می کنم به چرخیدن خوک های ...
  • شعری از بهزاد رحیمی

    Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ...
  • شعری از احمد حبیبی

     احمد حبیبی   تهران 1360 1.  آنچه بجا ماند از تو اسطوره با تو ام! آنچه بجا ماند از تو میخی بود که بر صلیبی مصلوبت کرده بود اسطوره...! 2.  و زمان سخت جاریست چرخ آسیاب میچرخد آسیابان مردست زندگی بیمار است انعکاس آینه تصویر گنگ یک خیال غریب است در کوچه تصویر افق ها و عمود ها !ا اصالتشان در حد جهت نگاه توست و من ادامه دارم... من میلیون ها سال است که ادامه دارم و تا ...
  • دو شعر از علیرضا طالبی پور(کارگاه)

    علیرضا طالبی پور 1 هیچ کس نمی داند تکه های تنم کنار کارون افتاده دست هایم، نیزارهای بلندی شده است چشم هایم، خرده سنگ های مشکی درخشانی ست پلاکم را ماهیگیر پیری، به پاروی قایقش بسته وقتی هنوز تفنگم را آب نبرده بود دیواری بودم، که هیچ کس یارای عبور از مرا نداشت بی خود نیست که تازگی ها، روی سینه ام سدّ جدیدی ساخته اند 2 پدرم در آخرین نامه اش نوشته بود: " دوست ...