رفتن به بالا

  • دو شعر کوتاه از امیر سنجوری (کارگاه شماره ۲)

    امیر سنجوری   شعر اول: پسر ها به پدر ها رفتند و میراث بذر ها  به مادران مرز رسید آغازگران درو اما  هنوز مین های ضد نفر اند. شعر دوم: تو همه چیز من بودی اما زمان همه چیز را حل می ...
  • دو شعر کوتاه از مهدی صدیقی (کارگاه شماره ۱)

       مهدی صدیقی شعر اول: کلاغ دست از سرم بردارید با غار غارهای بی انتهایتان شما چشمان کوچک فلزی اش را ندیده اید. شعر دوم: همیشه در حال رفتن کلمه ها را بهم می کوبی شعرها را پرت می کنی روی مبل ها کیف دستی ات را پر از غزل میکنی و راه میروی مثل همیشه بر وزن "مستفعلن" دهانم را قفل می کنی و من به دیوار بودن خود ادامه می ...
  • یک شعر از ابراهیم عالی پور

    ابراهیم عالی پور ایذه مجموعه در دست انتشار: افکار عمومی چه کلاغ چه نیمه ی گم شده ی کودکی تو زیر پوست  خودت می مردی  این دلخوری ها تو جیهی بر تولدمان  بود دهان  و دوباره  تنها اشتراکی بود که  رسالت یافت بیا بلوغ مان را طول  بدهیم  و با تمام زمستان های خسته زیر پالتو  خیمازه   بکشیم. حساب و کتاب این محاصره ها تن به غقلت نمی دهند آدم فاتح لزوما یک اتفاق نیست کسی ...