رفتن به بالا

اشعاری از دکتر نصرت الله مسعودی و یادداشتی بر حیات رندانه‌ی کلماتش

. . 1 چشم آیینه را می بندم رسما به کاهدان زده ام تا با رسنی سپید که زندانی ِ گردان ِ قویی مرده بود است کسی را که در من ترانه می خواند حلق آویز کنم. پاهای من کارشان از کفن ِ شکوفه ها وُ بوی تند ِ کافور وُ چلوار چنان گذشته است که خود تیزی تبر ِ خود اند. بگذار پیش از رسیدن به کاهدان به اندازه ی یک لحد برای تو گریه کنم و به وسعت ِ یک گورستان برای خودم. به دلت نیفتد این بغض من جای عقل وُ احساس را گم کرده ام 2 گریبانم را رها نمی کنم! آستر جیبم را هم باخته ...


پیشخوان

  • شعرآزاد/ چند شعر از: آناهیتا رضایی، افروز کاظم زاده، زهرا حیدری، نسرین خدادادی

    . . . آناهیتا رضایی "سنگر جای خودارجاعی نیست " و بند آخر،  صورت مسموم "تنهایی" بود روی شانه ی چپم که باید گره میزدم با روزهای تلخ دلتنگی ، شانه به شانه شد دستش ،خنکای  بالش را برد زیر عصری از رگبار چتر که نبود تنگِ دوتن خیس بود مصداق هتلی از ارگ قدیم کِل کشیدند قطره ای اشک درشت افتاد روی پادری مادر اخمش را پیچید توی کوچه کسی بغض نکرد دلتنگی ...
  • از اندوه نور: عبد نیک پو

    عبد‌ نیک‌‌پو‌ ۱ تا بنا کنم به نگاه ِ دور با تو از باطنم می‌گویم از گوشه‌های تنم در آغوشی‌ی مربوط با عطر ِ دم‌کرده‌ی شب در مشام ِ شعری تشنه تا شفا کنم این گلو را به گُفت شبیه ِ آبی که می‌نوشی از آسمان غرق در دشت‌های ِ غایب ِ بین ِ دو بطن بین ِ دوبازو بین ِ دوپلک دو حرف تا بشنوم که بگویی منم به زبان ِ زیبای  بین ِ دو انسان ۲ کلمه‌ای که ...
  • از اندوه نور(بهنود بهادری): هادی طیطه، مصطفی پروری، عاطفه عظیمی و وحید نجفی

    هادی طیطه 1 ظهر می‌وزید به دامن خیال تو؛ و زبانِ بریده را پرده بر بوسه‌ من در دهان تو می‌انداخت: چه پگاهی بود ظلمتِ خیال تنت عصر می‌وزید اگر به کُجای تو وُ شغال شب می‌گرفتمت پستان  به دندانِ باران. تو خیسِ من، زمینِ درد حامله از مهربانیِ ابر خویشی کنون بِشِکُف تمام من در سلول‌های تو جاری است 2 راه که بگذارم خمیده نگاه غمزده‌ی ...
  • چند شعر از روزبه سوهانی، سایه باقری، زیبا کرباسی و مازیار عارفانی

    روزبه‌ سوهانی‌ ۱ یکی هم باید باشد که گمنام‌ترین گورها را پیدا کند خاک‌های فراموش شده را بشکافد و به استخوان‌ها بگوید: تمام شد حالا می‌توانید با خیالی آسوده به خانه‌هایتان برگردید ۲ روزی مردم تنها با خنده‌ها و نام‌های کوچکشان به خیابان خواهند آمد روزی مردم خنده‌ها و نام‌های کوچکشان را به هم نزدیک می‌کنند تا در عکس‌های یادگاری جا ...
  • چند شعر از: آیلین فتاحی، محمد علی حسنلو، بهمن ساکی و الهام حیدری

    آیلین‌ فتاحی ۱ عقربه باور متروکی ست برای زمان وقتی صبح از ضربه ی پلکِ تو می افتد روی گونه ام نور بوسه می شود حالا که نیستی عبورِ وقت  مقاومت است از سقف خانه ام روز  می رود  سال ها  رد پاهایت از هوشیاری ام گذر نمی کند  در غیاب تو همه چیز بلعیده می شود وچای بعد ازظهر  با حبه ایی از خیال زمستانی ست که از دهان می افتد ۲ جهنم از ...
  • شعر کوردستان: پرویز ذبیح غلامی، یونس رضایی، شعیب میرزائی

    پرویز ذبیح غلامی ترجمە: فاتمە فرهادی 1) در مرده شورخانه همه چیز برق میزند هم گلوله ی توی جمجمه ام هم آوازهای مرده شور . (2) در می زنم در را به روی خودم باز می کنم خودم را به خانه تعارف می کنم سرم را روی شانه ی خودم می گذارم و گریه می کنم ... نمی دانم خبر مرگ چه کسی با من است؟ (3) هر شب از تلویزیون بیرون می آید در رویای قالی ها مین می کارد و در تنهایی ...
  • بهزاد رحیمی، ابراهیم احمدی نیا، بهزاد کردستانی، عادل اعظمی

    دو شعر از:  بهزاد رحیمی ترجمه : شروین پیرجهان 1 عروس باران سوگ وار مرگ خویشم مثل اشک در هم شکسته ی  عشق . چشم انتظار فصل سیاه  گرد و خاک است افتاب اسمان   زندگی . فریاد "با پیشک " * باران ساکت است چشم انتظاری چشم انتظار  مرگ  است . 2 روز را چید افتاب راه هم ایستاد تا گم شوم . *باد قبل از باران سە شعر از ...
  • از شعر / یادداشتی از علیرضا مطلبی

    از شعر / یادداشت علیرضا مطلبی اعتبار و زیبایی هر شعری به‌قدر حرف‌هایی‌ست که برای نگفتن دارد. حتا کامل‌ترین و مسحورکننده‌ترین شعرها، ناقص‌ترین‌اند چرا که به مخاطبِ خلاق اجازه‌ی کامل شدن‌شان را می‌دهند و از دیکتاتوری متنی و غالبی از پیش آماده(حتا در شعر آزاد، به نسبت هر شعرِ یک شاعر) گریزانند. وقتی سطرها به اکران برسند، می‌توان از زوایای مختلفی به هر کارکتر ...
  • با مشتی ماه در فکِ پنجره: مجموعه شعر زلما بهادر

    با مشتی ماه در فکِ پنجره، مجموعه شعری از زلما بهادر است با شعرهایی‌ از دهه هشتاد و نود که برای اولین بار در این مجموعه منتشر شده‌اند. نشر سیب‌ سرخ برای معرفی این‌ مجموعه خوانشی‌ جمعی از چند منتقد بر اشعار زلما بهادر را ارائه می‌دهد: مولف با اقتصاد شدید کلمه ها اشاره هایی به ماهیت زبان داشته و این توفیق را پیدا کرده که به درون ذهن خواننده نفوذ کند. مخاطب تیزبین شعر ...
  • سه شعر از حسین مدل و سمت غیاب (یادداشتی بر شعر مدل)

    سه شعر از حسین مدل ۱ شب بود و مشتی تابستان پوستم را شبیه سرخ کرده بود و بی سایه می دویدم       به سمتِ زود لبِ پرنده ای در هوا صدای خسته ام را صید کرد و به نفرینِ کسی دچار شدم که دست هاش      از دیر مرده بود ۲ در دل ام کبوتری است که بالهایش گیر کرده         به غم هام و در دلم سوخته شعور پرواز و         ...

آخرین یادداشت ها