رفتن به بالا

شعر آزاد/ نگین فرهود، افروز کاظم زاده، مهناز خوشنامی، رضا روزبهانی

. . . . . . . . . پیش‌گویانی که بشارت برهنگی دادند انگار آنها هم نمی‌دانستند که ما دانه‌های انگوری هستیم که اگر زمانی خاکمان کنند به شکل بطری‌های ودکا از دل مستی سر برمی‌آوریم سنگمان زدند و شکستیم بر و بازومان صیقل‌تر شد اما سنگین‌تر شدیم گلوله‌مان زدند تا بمیریم از خونمان دشتی پر از لاله سر برآورد رنگین‌تر شدیم "از خون جوانان وطن لاله دمیده"تر و به قول اسماعیل: "خون که بریزد تازه جریان پیدا می‌کند" جوباری می‌شود اگرچه خرد اما منتهی به ...


پیشخوان

  • سکته سگ مصب/ اسماعیل نوری‌علا، اکبر ذوالقرنین

    . . . . . . - با این کار درخشان می‌رویم به سراغ ادیب و منتقد سبک‌شناس آقای دکتر اسماعیل نوری‌علای عزیز. واقعن من که شعر را یکی از عناصر مدنیت ایران می‌دانم. آقای دکتر نوری‌علای عزیز درود بر شما مجددن + قربان شما، سلام عرض می‌کنم خدمت شما و شنوندگان گرامی برنامه‌تان - فکر می‌کنید ایرانیها بدون شعر می‌توانستند زندگی کنند؟  + من نمی‌توانم تصور کنم که ...
  • شــعر آزاد: فرشاد حجتی / عفت کیمیایی/ نسترن‌ شلت‌/ زینب برزگری

    . . . . ۱ به نستعلیق اندامت قاری‌ام کشان کشان تا کمانه‌ی ابروهات بسان هزار سهره‌ی سینه سرخ برائت از آسمانت را به رقص آ ای لالایی علف به رقص آ که بعد از هر بهار رستگار تویی و جان باز منم ۲ پناهنده‌ام به هندسه‌ی اندامت ای آبستن نور مشاطه‌ی شب ای لالایی علف بنواز این گیاه محتضر را که جانش به لب‌های تو رسیده بگشای در که شب پوسیده و ماه زخمی تنها هیچ را ...
  • شعر آزاد:نیر فرزین/هرس عباسی/فرزانه کارگرزاده/عباس جمال‌زاده/ توماج‌ نورایی

    . . . . . آن زن که از دوربین مداربسته می‌گذشت و دشتی دور را دست نخورده  به سلول می‌آورد آن زن‌ که با اسب‌های وحشی چنان می‌رقصید که دیوار فرو می‌ریخت و پرنده از خواب می‌پرید شب برگشت با زخمی سخت می‌شد تکیه کرد به استخوانی تاریخی و جزییات رنجی را دید که در هیچ کجا مکتوب نبود گفت اسب‌ها را اسب‌ها را کشته‌اند دشت دیگر  جایی ...
  • شعــر آزاد با اشعاری از : فرناز جعفرزادگان/ صوفیا آهنکوب/ فاخته حصاری/ سیمین رهنمایی/ ابراهیم بوستانی

    . 1 از هر سخن  هزار سخن خاموش   از یک سخن هزار حرف رها  که یکی چشم روشن و از هزار تن خاموش  تمام سخن اشاره ای ناتمام بود  تنها یک نامم در تن  حروف نام دارند  2  آن سو با صدایی می‌وزد  این سو  از صدا  می ریزد  کور سویی نمی‌خواند   سو سوی  نگاه را پرنده‌های مهاجر    باد از کدام سو وزید؟ که از ...
  • معرفی کتاب: مجموعه شعر «دَروا» به قلم محمد بهاروند/ مجموعه شعر« بر من درخت بکش» به قلم فیروزه برازجانی/ رمان «تادانو» اثر محمدرضا سالاری و یادداشت‌هایی به قلم احمد عدنانی‌پور و ناهید شمس

    . . بر من درخت بکش کتاب «بر من درخت بکش» که شامل منتخبی از شعرهای آزاد فیروزه برازجانی است توسط انتشارات آوای سخن منتشر شد. فیروزه برازجانی متولد ۲۰ بهمن‌ماه سال ۱۳۴۷، در شیراز است. اولین اشعار فیروزه برازجانی سال ۱۳۶۷ در روزنامه‌های «خبر جنوب»، «نیم نگاه»، «عصر پنجشنبه» و ویژه‌نامه‌های عصر پنجشنبه مربوط به «روزنامه‌ی عصر» و همچنین بخش ادبی روزنامه ...
  • شعر جهان: دو شعر از آدونیس‌/ترجمه: حسین مکی‌زاده‌‌ تفتی

    . . . . به شعر چرا عوض نمی کنی این جامه سیاه بلند را که هرگاه به دیدن ام می آیی، به تن می کنی؟ و چرا دوست داری که در هر کلمه ی تو پاره ای از شب را جای دهم؟ و از کجاست این صدای تو که فضا را می شکافد و تو تنها مشتی حروف پراکنده ای بر کاغذ؟ نه این سالخوردگی نیست، این کودکی است که چهره ات را پر آژنگ کرده است. بنگر اینک چسان نیمروز سر بر شانه خورشید می نهد، در تو، زان ...
  • شعرآزاد/ چند شعر از: آناهیتا رضایی، افروز کاظم زاده، زهرا حیدری، نسرین خدادادی

    . . . آناهیتا رضایی "سنگر جای خودارجاعی نیست " و بند آخر،  صورت مسموم "تنهایی" بود روی شانه ی چپم که باید گره میزدم با روزهای تلخ دلتنگی ، شانه به شانه شد دستش ،خنکای  بالش را برد زیر عصری از رگبار چتر که نبود تنگِ دوتن خیس بود مصداق هتلی از ارگ قدیم کِل کشیدند قطره ای اشک درشت افتاد روی پادری مادر اخمش را پیچید توی کوچه کسی بغض نکرد دلتنگی ...
  • از اندوه نور: عبد نیک پو

    عبد‌ نیک‌‌پو‌ ۱ تا بنا کنم به نگاه ِ دور با تو از باطنم می‌گویم از گوشه‌های تنم در آغوشی‌ی مربوط با عطر ِ دم‌کرده‌ی شب در مشام ِ شعری تشنه تا شفا کنم این گلو را به گُفت شبیه ِ آبی که می‌نوشی از آسمان غرق در دشت‌های ِ غایب ِ بین ِ دو بطن بین ِ دوبازو بین ِ دوپلک دو حرف تا بشنوم که بگویی منم به زبان ِ زیبای  بین ِ دو انسان ۲ کلمه‌ای که ...
  • از اندوه نور(بهنود بهادری): هادی طیطه، مصطفی پروری، عاطفه عظیمی و وحید نجفی

    هادی طیطه 1 ظهر می‌وزید به دامن خیال تو؛ و زبانِ بریده را پرده بر بوسه‌ من در دهان تو می‌انداخت: چه پگاهی بود ظلمتِ خیال تنت عصر می‌وزید اگر به کُجای تو وُ شغال شب می‌گرفتمت پستان  به دندانِ باران. تو خیسِ من، زمینِ درد حامله از مهربانیِ ابر خویشی کنون بِشِکُف تمام من در سلول‌های تو جاری است 2 راه که بگذارم خمیده نگاه غمزده‌ی ...
  • چند شعر از روزبه سوهانی، سایه باقری، زیبا کرباسی و مازیار عارفانی

    روزبه‌ سوهانی‌ ۱ یکی هم باید باشد که گمنام‌ترین گورها را پیدا کند خاک‌های فراموش شده را بشکافد و به استخوان‌ها بگوید: تمام شد حالا می‌توانید با خیالی آسوده به خانه‌هایتان برگردید ۲ روزی مردم تنها با خنده‌ها و نام‌های کوچکشان به خیابان خواهند آمد روزی مردم خنده‌ها و نام‌های کوچکشان را به هم نزدیک می‌کنند تا در عکس‌های یادگاری جا ...

آخرین یادداشت ها