رفتن به بالا

اشعاری از دکتر نصرت الله مسعودی و یادداشتی بر حیات رندانه‌ی کلماتش

. . 1 چشم آیینه را می بندم رسما به کاهدان زده ام تا با رسنی سپید که زندانی ِ گردان ِ قویی مرده بود است کسی را که در من ترانه می خواند حلق آویز کنم. پاهای من کارشان از کفن ِ شکوفه ها وُ بوی تند ِ کافور وُ چلوار چنان گذشته است که خود تیزی تبر ِ خود اند. بگذار پیش از رسیدن به کاهدان به اندازه ی یک لحد برای تو گریه کنم و به وسعت ِ یک گورستان برای خودم. به دلت نیفتد این بغض من جای عقل وُ احساس را گم کرده ام 2 گریبانم را رها نمی کنم! آستر جیبم را هم باخته ...


پیشخوان

  • شعری از زهرا حسین پور خوشنامی

    شعری از زهرا حسین پور خوشنامی گزارش مرگ   میان ما چند نفر همه چیزی به عدالت تقسیم شده است جز عدل            و خانم دکتر گزارش دو مرگ را نوشت آرام، بدون اشک دلش خواسته بود اقاقیا باشد  کلاغی که شک کرده بود به قطعه ی صابون   هراس سیاه پوشان انداممان نه از تا ریکی خورشیدها بود نه التهابت را نمی کشم یخ زمین آب می شد اگر پیراهن هایمان همدیگر را اصطکاک می کر دند در ...
  • دو شعر از انسیه موسویان

    انسيه موسويان شعر اول:            زخمي به جز تو                محبوب من ! مردان بی شماری را دوست داشته ام بر شانه های بی شماری گریسته ام و بوسه ها و لبخند هایم را با لبان بسیاری در میان نهاده ام مردان بی شماری همه با یک نام همه با یک چهره با خنجر هایی شبیه هم که تنها جای زخم هایشان روی قلبم با هم فرق دارد.  ----------------------------  شعر دوم:                     شاعر ...
  • شعری از علیرضا نوری

    عليرضا نوري  تنهایی درخت نیست در حیاط بکاری آبش بدهی ماهی نیست ول کنی میان رودخانه با آبها برود سیگار نیست بکشی تمام شود باز بکشی  بکشی کفش زنانه نیست زنی قد بلند آن را بپوشد تق تق میان خیابان راه برود دیوانه کند. تنهایی بازی فوتبال نیست که سیاه پوستی بدون خونریزی دروازه های جهان  را فتح کند. تنهایی همه ی این هاست وقتی از خواب بلند می شوی می بینی جهان به ...
  • مصاحبه ی احمد بیرانوند در روزنامه ی مغرب پیرامون شعر آوانگارد ایران

    مصاحبه ی علی حسن زاده با احمد بیرانوند پیرامون شعر آوانگارد شعر معاصر از ابعاد تحلیلی بسیاری برخوردار است. یکی از این ابعاد چگونگی شکل گیری جریان های آوانگارد در این شعر است. علی حسن زاده به همین بهانه، گفتگویی را با احمد بیرانوند در روزنامه ی بین المللی مغرب انجام داده، که در ادامه لینک آن قرار داده شده است. تاریخ مصاحبه: شنبه، بیستم آبان ماه 1391  مصاحبه با ...
  • شعری از امیر آشوری

    امیر آشوری شماره ۱ تهران  ابتدای دهه ی چهل عشق بازی در کوچه های لاله زار و من که هنوز در شکم مادر هم جا نگرفته بودم شماره ۲ زنی پسرش را شیر می دهد تا به جنگ نرود شماره ۳ اواخر دهه ی شصت خورشیدی خورشید در غروب صلح جنگ زده یخ زد شماره ۴ آفتاب در سرزمینم در بیداری جیب های دوخته شده محو شد و من که در زاینده رود لباسهایم را در نیاورده به انتهای لوندی گاو خونی ...
  • دو شعر از خیرالله فرخی

    خیرالله فرخی شعر اول: اتفاقی از شدن ما شعور هم ایم.. در هم ایم و آن که حرفی از لای دندان مان بیرون می کش اد می خواه اد به هم بخوریم آن که اتفاقی از شدن می شود در به هم خوردنی می رس اد خورد با مصدرش و هم با دیگرش با من از راه با ما هم از راهی و زبان جمله چند رنگ می شود از/ در هم شدن من با تو!   شعر دوم: بوسه و جسد   پلک هات از دور چشم ریخته بر جان ام بریز به دیدن ام به ...
  • دو شعر از علیرضا میرزائی

    شعر اول: از تو که حرف می زنم آسمان گریه اش می گیرد از تو که حرف می زنم کلمات ذوب می شوند گل ها پژمرده می شوند لبخند محو می گردد از لبان پنجره ها و هیچ دری به درون دعوت نمی کند . . . از تو که حرف می زنم خودکار برای چندمین بار در جیبم رگش را می زند و پیراهنم سیاه می پوشد. شعر دوم:    مسالمت آمیز پرده ها را بکش       به هیچ کس چیزی نگو       در را هم قفل کن       من در ...
  • شعری از مهدی عزیزوف

    مهدی عزیزوف تو بگو تاول پا تا کجا باید رفت ؟ به کدامین حجره نگاهت سو کنم صفحه آخر بشریت صحاف بند تاریخ صحافی کن خرده بشریت های پاره را دژ ایمان سکسه کرده بود ،سرب را از بَدو چکش آهنگر برکِشتی ایمان؛ ای ناخدای یک چشم گرایت رو به جزیره سرگردانِ خطا بود و قطب نمایت شمال قلب ایمان را نشان می داد و جنوبی ترین تزویرِ ناخدای دزدان دریایی را ناخدا فریاد زذ ..آی ...
  • شعری از فرشید حاجی‌زاده

      فرشید حاجي‌زاده   خوزستان/1350 تُرک دستان کُرد لب‌ چشم‌های بلوچ اندام تو درسرزمین آریا تخم کرده‌است جوانه می‌شوند دختران کندو من قلب را می‌چکانم از بس که تپانچه نگاه می‌کنی می‌تپد پارس در سینه‌ی دفترهای ...
  • دو شعر از شعله آذر

    شعر اول: از بلندا آشیان آن مرغ فاخر که ماه خوشه بَر شده بودش، شاهپری انداخته لای موها با اشک دانی پُر ز جانی که رفت شوریده در تاب. دست رساند و ببرد پیشکش قرار به ساحت تو، تا فرو نیفتد از هیچ و رقص واژه هات گردباد شود گرد شود بپیچد در من. 14/شهریور/91   شعر دوم: پایان نباشد این روزها خیال باشد آن نقش ها که بستیم خوش، کش آمده شب - مرگی های من سیاهه ای به روز از ...

آخرین یادداشت ها