رفتن به بالا

اشعاری از دکتر نصرت الله مسعودی و یادداشتی بر حیات رندانه‌ی کلماتش

. . 1 چشم آیینه را می بندم رسما به کاهدان زده ام تا با رسنی سپید که زندانی ِ گردان ِ قویی مرده بود است کسی را که در من ترانه می خواند حلق آویز کنم. پاهای من کارشان از کفن ِ شکوفه ها وُ بوی تند ِ کافور وُ چلوار چنان گذشته است که خود تیزی تبر ِ خود اند. بگذار پیش از رسیدن به کاهدان به اندازه ی یک لحد برای تو گریه کنم و به وسعت ِ یک گورستان برای خودم. به دلت نیفتد این بغض من جای عقل وُ احساس را گم کرده ام 2 گریبانم را رها نمی کنم! آستر جیبم را هم باخته ...


پیشخوان

  • شعری از ابراهیم عالی پور

    جمجمه ام را از جنوب پر میکنم که هیچ یکتان متعارف با حدس هایم نیستید که جابجای ارتفاع این دوستت دارم حجم ضروری خلوتی را به خاطر بیاورم می بوسم تمام پرنده هایی که از تنت می افتند و نفسم که تنگ می شود دست به اعتراف گیس هایت میبرم متروکه از حال و روزم بالا زده است با صورتی به پایان رسیده تاریدن های عبوس عنکبوتی عصبی توی ناپاک تمام دهانم نفست را برای گیج کردنم مشروب ...
  • شعری از احمد حبیبی

     احمد حبیبی   تهران 1360 1.  آنچه بجا ماند از تو اسطوره با تو ام! آنچه بجا ماند از تو میخی بود که بر صلیبی مصلوبت کرده بود اسطوره...! 2.  و زمان سخت جاریست چرخ آسیاب میچرخد آسیابان مردست زندگی بیمار است انعکاس آینه تصویر گنگ یک خیال غریب است در کوچه تصویر افق ها و عمود ها !ا اصالتشان در حد جهت نگاه توست و من ادامه دارم... من میلیون ها سال است که ادامه دارم و تا ...
  • یک شعر از فرهاد کریمی (شعر آزاد)

    فرهاد کريمی آثار منتشر شده : 1- دستِ خالی، مجموعه‌ي شعر: 1383 2- برای روزهای مبادا، مجموعه‌ي شعر (گروهی): 1388، گردآوری: محسن سراجی 3- یک دقیقه‌ي عصر، مجموعه‌ي شعر: 1389 4- من ، تو ، او، مجموعه‌ي داستان: 1390  ----------------------------- . . ها می کِشم! ها می کِشم روی تو وَ عصر چشم هایت / یم سیاه نمی شود به کلمه هایت تکیه می دهم ها   ها   ها    صبح می افتد از لایِ ها  ها  ها صورتی لب ...
  • دو شعر از امیر آشوری

    امیر آشوری --------- شعر اول: تو رجعت مردی که بامداد تا انتهای صفر بی مرز به زمین گره خورد و بادبادکها با بادها رقص شالی را به مترسکها هدیه دادند تو همیشه اسمت که بیاید من بی هوا هوای ِ صدایت را زمزمه می کنم بادها بادبادکها را به زمین وصله می زنند تو ابتدای وارونگی و نشسته به آسمان خیره شدن کسی که تو را نوازش می داد دست نامریی تنم بود که تکیه گاه تمامی برج ها را کنار ...
  • چند شعر کوتاه از پرهام سرکشیکی

    پرهام سرکشیکی آثار چاپ شده: مجموعه ی " از نوادگان قابیل " نشر شاملو در دست چاپ: مجموعه داستان "آخرین صومعه" ، رمان "دونادون" و "فاحشگان مقدس" 1 با تمام تلخی اش گاهی زیباست لاشه ی ماده آهویی بر دوش مرد شکارچی که برای کودکانش لبخند شکار کرده است 2 شاعر مي شوند كركس ها وقتي پلنگ نقاشي می آموزد به بچه هايش روي پوست آهو 3 در شهر كسي نيست بيا ابراهيم و تبر بزن بر فرق ...
  • دو شعر از شیرزاد بسطامی

    شیرزاد بسطامی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان آثار آماده چاپ: 1-      چنین کرد زردشت (مجموعه شعر) 2-    زردشت و سروده هایش(زندگی نامه ،آموزه ها ، و بازنویسی گاثا) 3-    داد در ترازوی خدایان (اقلیتهای دینی در ایران باستان ) شعر اول: سرنوشت صفحه نهم   صفحه نهم سطر اول دستش را بسوی خیابان باز کرد خانم ! آقا! و گنجشک ها آمدند روی شاخه نشستند تا بهتر ببینند آقا ...
  • یک شعر از نیلوفر خسروی (شعر آزاد)

    نیلوفر خسروی جاری حتی رگان دستم هم برای تو طغیان می کنند جاری می شوم منقبض منقبض منقبض روی دستانت دلمه می شوم همان جا طغیان جاودانه می ...
  • دو شعر از علیرضا میرزایی نژاد (شعر آزاد)

    علیرضا میرزایی نژاد  از محموعه در دست چاپ « زمانی پس از هرگز » --------------------- شعر اول: کجای ابرهای کجا     از کجای ابرهای کجای  دنیا                                            باید به جست و جوی شاخه های تو باشم می دویدی با چتر قرمز و باران و شب در دست های تو دو درخت کاشته بود           سیاه به خواب من ...
  • دو شعر از شعله آذر (شعر آزاد)

    شعله آذر 1346/تهران آثار منتشر شده: پیشخدمت/هارولد پینتر(فیلم نامه)/نشر نی خیانت/هارولد پینتر(مجموعه3 نمایش نامه)نشر نیلا جشن تولد /هارولد پینتر/استیون گیل(یک نمایش نامه – یک نقد) نشر افراز/ چاپ سوم داروین و بنیاد گرایی/مری دیویس(مجموعه مواجه های پست مدرن) نشر چشمه/ چاپ دوم روزگار سپری شده خانم گادنی/پل بیلی(رمان)/نشر ققنوس ویلیام شکسپیر/پاملا ...
  • دو شعر از علیرضا طالبی پور(کارگاه)

    علیرضا طالبی پور 1 هیچ کس نمی داند تکه های تنم کنار کارون افتاده دست هایم، نیزارهای بلندی شده است چشم هایم، خرده سنگ های مشکی درخشانی ست پلاکم را ماهیگیر پیری، به پاروی قایقش بسته وقتی هنوز تفنگم را آب نبرده بود دیواری بودم، که هیچ کس یارای عبور از مرا نداشت بی خود نیست که تازگی ها، روی سینه ام سدّ جدیدی ساخته اند 2 پدرم در آخرین نامه اش نوشته بود: " دوست ...

آخرین یادداشت ها