رفتن به بالا

نمایی بسته به شعر رضا خان‌بهادر و دفتر “هوش خون” (نشر مهر و دل) / یادداشتی از رضا روزبهانی

. . . دهانی از اسم به صورت تنهایی جا مانده است و تنهایی تنها یاد نمی‌گیرد زبان خودش را روی اشیا بچرخاند تا تنهاییِ دیگرش را پیدا کند . (از متن کتاب هوش خون) . یگانه شدن آدمی در هر امری جزء ناچیزیش به استعداد و کلیتش به تلاش و استمرار او بستگی دارد. این یک قاعده‌ی کلی‌ست که هنرمند هم از آن مستثنا نیست. اگرچه هنرمند این مساله‌ی ممتاز شدنش به مراتب و مراحلی پیوسته و مستمر، بسته است: اول که لازم است مدام در حال تمرین خلق کردن باشد (بی‌اشتهای زائد در نمایش ...


پیشخوان

  • نمایی بسته به شعر رضا خان‌بهادر و دفتر “هوش خون” (نشر مهر و دل) / یادداشتی از رضا روزبهانی

    . . . دهانی از اسم به صورت تنهایی جا مانده است و تنهایی تنها یاد نمی‌گیرد زبان خودش را روی اشیا بچرخاند تا تنهاییِ دیگرش را پیدا کند . (از متن کتاب هوش خون) . یگانه شدن آدمی در هر امری جزء ناچیزیش به استعداد و کلیتش به تلاش و استمرار او بستگی دارد. این یک قاعده‌ی کلی‌ست که هنرمند هم از آن مستثنا نیست. اگرچه هنرمند این مساله‌ی ممتاز شدنش به مراتب و مراحلی پیوسته و ...
  • شعر دیگر(اندوه نور)/ حسین خلیلی، مهدی یزدی و هلیا رهنمایی

    . . . . 1 (…) تن می زنم به ابر و در سینه ام _ داغ نم نم باران یک روز مه گرفته است آنهمه نیست شکوفا تر از همیشه بود که باکی‌م نیست گریه کنم برای تو می‌گفتم به آسمان چه رنگی بیاویزیم که دوسترک داشتی پیشانی ام پیله ی شکافته باشد پس نقابی برای چهره های تو به خط دایره ها بریده ام سرنوشت _ مرگ‌ِ تازه بزاید. 2 (…) درآن باد كه جسم به سمتِ تصعيد می‌رود ...
  • شعــــــــر دیگر(اندوه نور)/ سارال رویین، مارال اقبالی وابراهیم جعفری‌شهنی

    . . . . (شکل های مصور آب) خزه های ازلی_ابدی مرغان دلاور دریا بر فراز حوض به سخره ی هرزگی شر-آب ها آب های پهناور در شب شراب به روز تکوین عضلات بشری! و چشم هایش برای افروختن آتش آموختن عشق از جراحت کینه در هفتمین روز اندوه از کدام زاویه دمید که مقتول برادر شدیم؟ _ (جا که گرمی شفق زانوان مرا افراشت برای در آغوش تو آوردن ، نبض را تپش تهی از توش و توان را ) این ...
  • شعر آزاد/ نگین فرهود، رضا روزبهانی، حسن سوری

    . . . . در هر نفس خبر تاره چه داری باد؟ با عطر بومیِ کدامین گیاه  به صحرای دور دویده‌ای خزیده‌ا؟ مرده‌ی علف را بو بکش از خود می‌‌بینی سرِ زمین بر خاک و از هر چاک برداشته‌ی فرقش صدای لرزیده‌‌ی مرگی صدای آرمیده‌ زیر قلوه سنگی می‌شنوی ای گورهای افتاده از تقلا در شیونِ بیابان وقتی دسته‌دسته پیوسته‌ به رستاخیزِ شن‌ها و ماسه‌ها بودید! آیا این سنگ ...
  • شعر دیگر/ (اندوه نور) هادی عالیپور، پریماه اعوانی، مهدی شکارچی

    . . . آنجا که ایستاده‌یی دشت‌های دیوانگی‌وُ آب‌های‌معطر‌ به‌ تو می‌رسند زیبایی‌اند در بزم رگ‌هات! اینک که ذرات‌ شادند ُپُرز‌خاک در پیچ‌ِ گیسویی‌‌ِ‌ی‌خورشید وُ نام‌َ‌ت را چشیده‌مَ، سراسر این جیغِ نَم را. گُذر نور بر گلو سرازیر وَرم رگ‌ها از دیده در شفاعت آبی ِ‌نمْ/گیراست. اینک که مشتاقم به شعبده‌ی نور؛گیرام * عقیق صورت و معطر گیسوان صورت‌های ...
  • شعر دیگر(اندوه نور)/شیرین رستگارپور مهدی شجاعی، نسیم عسکری

    . . «رشن» تو؛ «واژ» نخستی گمارده بر راوی تا در زِل چشم های م هر بیت این ناسروده تابوتی شود از سکوت هجاها مهاد واج ها و سماط واژه ها من؛ «چامه» بر باد موسم پیدایی در تلاشی از هر بند که خورشید نیمروزَش به اغوای آغوش زاج پسِ غروبی دیرینه برنخاسته تا بر بُنچه ی افق؛ مشق نقطه های مشکین جامه بر زوزه ی خطی شکسته در آینه وعده ی رشن بدهد از هلال باختر «شمیده هزار دور ...
  • مرزهای ثبات و تحول در شعر پس از نیما

    . . آوانگارد یازده / کارنامه‌ی ادبی اسماعیل نوری‌علا . . . . . ادبیات معاصر ما دوره‌های تحول و ثبات را در دهه‌های مختلف تجربه کرده‌ است. این تجربه‌ها به ما نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد فارغ از تأثیر و تأثرهای اجتماعی بسیاری از اتفاقات و تحولات قائم به شخص بوده‌ است و اشخاصی در جریان‌سازی یا جریان‌شکنی‌ها نقشی فراتر از محیط داشته‌اند. در میان ...
  • سکته سگ مصب/ اسماعیل نوری‌علا، اکبر ذوالقرنین

    . . . . . . - با این کار درخشان می‌رویم به سراغ ادیب و منتقد سبک‌شناس آقای دکتر اسماعیل نوری‌علای عزیز. واقعن من که شعر را یکی از عناصر مدنیت ایران می‌دانم. آقای دکتر نوری‌علای عزیز درود بر شما مجددن + قربان شما، سلام عرض می‌کنم خدمت شما و شنوندگان گرامی برنامه‌تان - فکر می‌کنید ایرانیها بدون شعر می‌توانستند زندگی کنند؟  + من نمی‌توانم تصور کنم که ...
  • شعرهایی منتشر نشده از اسماعیل نوری‌علا

    مراقب کلاغ ها ادامه داده‌ام سفری را که در زمان و مکانی معين آغاز شد اما زمان و مکان به سرآمدن‌اش را تنها آيندگان خواهند دانست درست وقتی که قرار است من آويخته از ستاره و تکيه داده به ماه تماشا شان کنم که آزادی مرا به سوگ نشسته اند. شتابان آمدم و خرامان می‌روم با ثانیه شمار نفس‌ها و گردش خونی که نمی‌داند چرا می‌گردد. سفرم کتابی پر ورق شده با فصل‌هائی که ...
  • نقد: واکاوی شعر خرگوش‌ها، سریا داوودی حموله/ نقد احمد بیرانوند بر نمایش” گرگاس‌ها یا روزبخیر آقای وزیر”به نویسندگی حمیدرضا نعیمی

    ..... از میان  همه ی دویدن ها .... خرگوش های قهوه ای خرگوش های سفید از ساق پاهای من تا دشتی از برف. چقدر قطب جنوب است حرف های من میان دویدن نفس های تو توی سینه‌ای سپید. رگ‌های مرا ساده نگیر که تمام خرگوش‌های جهان توی قلب من لانه کرده‌اند. دهلیزهای من چپ و راست نفس کم می‌آورند از بس که گرگ میان برف به توله‌ی گرسنه‌اش اندیشیده است. شکارچی ...

آخرین یادداشت ها