رفتن به بالا

شعر آزاد/ نگین فرهود، رضا روزبهانی، حسن سوری

. . . . در هر نفس خبر تاره چه داری باد؟ با عطر بومیِ کدامین گیاه  به صحرای دور دویده‌ای خزیده‌ا؟ مرده‌ی علف را بو بکش از خود می‌‌بینی سرِ زمین بر خاک و از هر چاک برداشته‌ی فرقش صدای لرزیده‌‌ی مرگی صدای آرمیده‌ زیر قلوه سنگی می‌شنوی ای گورهای افتاده از تقلا در شیونِ بیابان وقتی دسته‌دسته پیوسته‌ به رستاخیزِ شن‌ها و ماسه‌ها بودید! آیا این سنگ خسته     که عزیزم می‌دارد و آن‌جا بر نامم نشسته نجاتم خواهد داد تا با صورت زیباتری از ...


پیشخوان

  • چند یادداشت پیرامون شعر هرمز به همت بهنود بهادری و قلم داوود مالکی و رضا روشنی

    . . . . شاهدی امین (نگاهی کوتاه بر قله های شعر هرمز علیپور) ((در صبح  دشت چون جان ماست  این بوته های رو به رو که بسته و تنک است و من اسبان را به شهادت گرفته ام وین صحبتی را که شعله پوشانده است.)) اعتراف کردن، شکستن عرف است. معترف عرف را می شکند تا معرفتی دقیق از خود نشان دهد. اعتراف کردن، شهادت دادن علیه خویش است. علیه عرضهای خویش است با اعتراف عرضها را که ...
  • اندوه نور (بهنود بهادری): اشعاری از فرزانه بهزادپور/ دانیال آزرده/ ندا حاتمی

    . . . ۱ به دار دارالرحمه قسم صدایم را آتش بزن هزار زن را که در دهان من زار زار می‌گریند به آن تکه‌ی چشم‌هات که آدم را می‌برد وسط روضه برقصاند و آدم هی می‌چرخد و افتان هی می‌چرخد و خیزان هی می‌چرخد که یعنی : آقا ،اجازه هست یه کم تو تنت قدم بزنم؟ گفتی : وقتی می‌رقصی ماتیک زیادی قرمز بزن! من لبم را چسبانده بودم به خورشید و ...
  • شـــعر کوردی: شعیب میرزایی/ برگردان: شروین قادری

    شعیب میرزایی شاعر، نویسندە، منتقد و روزنامەنگار،  سال 1363 در محله ی چهار باغ سنندج بە دنیا آمد. وی فعالیت‌های ادبی خود را از سن هفدە سالگی و در انجمن‌های ادبی سنندج آغاز کرد. در سال 84  از دانشگاە فنی و رشته‌ی عمران  انصراف داد و بە تحصیل رشته‌ی جامعە شناسی پرداخت.  از شعیب میرزایی تا کنون سە کتاب شعر بە نام‌های " پیراهنی نمانده دوریت را در آن نگریم " ( ...
  • شــعر دیگر: پرویز اسلام‌پور

    سه شعر از کتاب طبقات جنون ۱ * آخرش دانستم و دانستم هیچ را بتوانم‌ تا بسیار‌ که هیچ‌ را بگویم‌ بعدها‌ ۲ * پس اول آخر اولست‌ و آخر و پس تا نوشتم از این همه تا نوشتم آنچه را که باید ۳ * سوگند به رویتان‌ اگر چشمانم باز بوده‌ باشد بخاطرِ جهان می‌آید آخرش روزی یاد و نام من می‌دانم‌ یاد من آرید از هم اینک که به یادتان‌ می‌خواهم‌ ...
  • با پرویز اسلام پور به مناسبت چاپ طبقات جنون: نازنین آیگانی/ مهران شفیعی/ بهنود بهادری

      . . . . نازنین آیگانی آن كه مقيم پل‌هاست او را خطاب‌ كرده‌اند:  «فرشته ساكن حجم‌هاي سريع!»* فكر مي‌كنم اين بهترين خطاب است براي شاعري كه زبانش مدام در سفر باشد. پرويز اسلام‌پور آدمِ زمان است بيشتر تا زبان. گرفتار آزادي در زمان است. در رفت و آمدي بي‌وقفه، مدام سوغاتي از حال براي گذشته مي‌برد، از گذشته براي حال مي‌آورد. او «ارجاع» را حضور ...
  • اندوه نور با اشعاری از: علی مومنی/ سام گیوراد/ رضا بهادر

    . . علی مومنی نه آويشني نه نعناعي كه خلط كارخانه هاي اطراف را كافور ، از جنازه مي شويد بي بي ، سياه از تب مشكوك كسوف كامل سينه و سطل هاي كبودي كه از وسط چاه هاي تنش سرفه مي كشد بيرون وشعله هاي زبانش از تنور دهان و جهنم ترس به شيهه ي گرگ و به زوزه ي اسب… نفس بكش بي بي كه خون به جاي خدا قاب چوب دار عيسا بود نفس بكش بي بي تمام كتاب هاي مقدس به روي نيزه و اژدها به جاي عصا ...
  • از اندوه نور: عبد نیک پو

    عبد‌ نیک‌‌پو‌ ۱ تا بنا کنم به نگاه ِ دور با تو از باطنم می‌گویم از گوشه‌های تنم در آغوشی‌ی مربوط با عطر ِ دم‌کرده‌ی شب در مشام ِ شعری تشنه تا شفا کنم این گلو را به گُفت شبیه ِ آبی که می‌نوشی از آسمان غرق در دشت‌های ِ غایب ِ بین ِ دو بطن بین ِ دوبازو بین ِ دوپلک دو حرف تا بشنوم که بگویی منم به زبان ِ زیبای  بین ِ دو انسان ۲ کلمه‌ای که ...
  • از اندوه نور(بهنود بهادری): هادی طیطه، مصطفی پروری، عاطفه عظیمی و وحید نجفی

    هادی طیطه 1 ظهر می‌وزید به دامن خیال تو؛ و زبانِ بریده را پرده بر بوسه‌ من در دهان تو می‌انداخت: چه پگاهی بود ظلمتِ خیال تنت عصر می‌وزید اگر به کُجای تو وُ شغال شب می‌گرفتمت پستان  به دندانِ باران. تو خیسِ من، زمینِ درد حامله از مهربانیِ ابر خویشی کنون بِشِکُف تمام من در سلول‌های تو جاری است 2 راه که بگذارم خمیده نگاه غمزده‌ی ...
  • چند شعر از: آیلین فتاحی، محمد علی حسنلو، بهمن ساکی و الهام حیدری

    آیلین‌ فتاحی ۱ عقربه باور متروکی ست برای زمان وقتی صبح از ضربه ی پلکِ تو می افتد روی گونه ام نور بوسه می شود حالا که نیستی عبورِ وقت  مقاومت است از سقف خانه ام روز  می رود  سال ها  رد پاهایت از هوشیاری ام گذر نمی کند  در غیاب تو همه چیز بلعیده می شود وچای بعد ازظهر  با حبه ایی از خیال زمستانی ست که از دهان می افتد ۲ جهنم از ...
  • شعر کردستان: پرونده بهزاد کردستانی/ شعیب میرزایی

    بهزاد کردستانی ال 1349 در شهر مریوان از توابع استان کردستان بە دنیا امد . وی تحصیلاتش را تا سال ۱۳٦۲ در مریوان بود و ادامه ی تحصیلات را تا پایان تحصیلات دانشگاهی ( سال ۱۳۷٥) در دانشگاە علوم پزشکی کوردستان ، در سنندج ماندگار شد . ۱۳٦۹ فعالیتهای ادبی در انجمن ادبی مولوی سنندج را اغاز نمود و ۱۳۷٥ با بازگشت بە مریوان در شبکە بهداشت مریوان استخدام گردید و در سال ۱۳۷۷ با ...

آخرین یادداشت ها